Gُoth Islamophobe ِFemcels Sُociety.
رفتن به کانال در Telegram
318
مشترکین
+224 ساعت
+47 روز
+930 روز
آرشیو پست ها
Repost from N/a
من هیییییییچ اطلاعاتی درموردش نداشتم. حالا که دارم و انقدر بوی چوب و جادو و محلولهای عسل مسل میده میخوام امتحانش کنم و اگه جواب بده به FUCKIN BUTT لوکاس هود دست بزنم.
میفهمم چی میگی هانی. متأسفم. فکر کنم بهخاطر اضطراب شدید باشه.
عام شاید چیزی که من ازش میدونم اشتباست و لوسید دریم اصلا این نیست ولی انگار باید اینطوری باشه که بدونی داری خواب میبینی و اینکه بتونی یسری چیز هارو تغییر بدی
و من هر شب خواب میبینم و هر شب خوابم اینطوریه
وحشتناک ترین اتفاقا رو خواب میبینم و توی خواب هم اینطوریم که واقعی نیست نترس وقتی بیدار شی این زندگی تو نیست
مثل تجاوز و مثلا قطع شدن دست و پا
یا مثلا ی دردسر بزرگ
یا مثلا نرسیدن به جلسه کنکور :)))
لوسید دریم یا رویای شفاف به اون خوابی میگن که وسطش به آگاهیِ بیداری میرسی و میفهمی واقعی نیست و داری خواب میبینی و بعد میتونی لیترلی هر کاری که دلت میخواد با دنیای اطرافت انجام بدی. بهش رویای صادقه هم میگن.
همین رویای صادقهی خودمون که یهو میگی عه من اینو تو خواب دیده بودم؟ چون این واسه من مخصوصا از یه سنی و در یه سنی خیلی پیش اومده و میاد
ولی یه مدلشم هست که طرف خوابشو در حالی که داره خواب میبینه کنترل میکنه و هرکاری میخواد میکنه که خیلی باحاله داداش دبستانی خودمم همیشه انجام میده نمیدونیم چطوری😭
یه دراگی هست که اسمشو یادم نیست ولی یکی که مصرفش کرده بود میگفت توهمش اینطوری بود که خودشو به عنوان رنگ روی دیوار نشیمن یه خونه میدیده
و توی اون ۵ ۶ ساعتی که رو دراگ بوده move in کردن به خونواده و چندین فاکین سال زندگی کردنشونو با تمام جزئیات توی اون خونه رو دیده
بیاید از این دراگا پیدا کنیم
یه بار حدوداً دو سال پیش خیلی رندوم lucid dream دیدم.
یعنی اینطوری که خوابیدم و دو ثانیه بعد چشمام رو توی خواب باز کردم. بلند شدم از جام و دیدم تو ساحل دراز کشیدم:))))
چند تا از کاراکترهای موردعلاقهم هم کنارم بودن.
حالا من انقد استرس گرفتم که خدایا اینجا چیکار میکنم. خیلی حس نرمال و طبیعی داشت. انگار واقعا اونجا بودم. دست زدم به دستای خودم و به شِنِ زیرم و به شدت وحشت کردم.
گفتم من باید همین الان از اینجا برم و بیدار شدم.
الان که گفتی یادم افتاد چه لگد محکمی به زندگیِ شادم در دنیای موازی زدم.
وای اتفاقاً شنیدم میگن همیشه یه اکسسوریای چیزی باهاتون باشه که هروقت شک کردین خوابین یا نه، وجودِ اونو چک کنین.
من اونجایی فهمیدم که دیدم عینکم به چشمم نیست و دارم خوب میبینم. انقدر این اتفاق متعجبم کرد که فهمیدم لوسید دریمه. یعنی ذهنم نرفت سمت لنز یا جراحی یا حتی شفا پیدا کردن.
