fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

Gُoth Islamophobe ِFemcels Sُociety.

Gُoth Islamophobe ِFemcels Sُociety.

رفتن به کانال در Telegram

پُرحرفی. t.me/HidenChat_Bot?start=793592011

نمایش بیشتر
إيران200 660دسته بندی مشخص نشده است
318
مشترکین
+224 ساعت
+57 روز
+1130 روز
آرشیو پست ها
???????????
???????????

دلفان اشتراکی شده؟؟؟؟؟؟؟؟

Repost from N/a
🗒️ آدم‌ها این روزها افسرده نیستن، در واقع آینده ندارن ! و ذهن بدون تصور آینده، وارد سوگ می‌شه .

دقیقاً. و بعد حس می‌کنی آدم بدی هستی که درجوابِ حس خوبش به تو، هیچ حسی نداری.

دقیقا تازه یه تجربه این‌طوری داشتم و خودمم نمی‌تونستم انقدر واضح دلیلمو بگم. یه جوریه که هم احساس می‌کنی اون طرف کلی درباره تو فکر کرده و سناریو ساخته و حتی نمی‌دونی درموردت چه چیزهایی رو assume کرده و چی ازت ساخته. بعد تو نه تنها ازش خوشت نمیاد بلکه واقعا تا قبل از این هیچ جایگاهی نداشته تو زندگیت و برات یه آدم رندومه. یه عدم بالانس احساسی خیلی ناخوشایند شکل می‌گیره خلاصه-

و ناراحت‌کننده‌ترین قسمتِ قضیه اون‌جاست که معمولاً همیشه این آدم‌های خوب و جالب و decentان که تو نهایت سادگی حرفشون رو همون اوّل می‌زنن و باهات روراستن.

این داستان بارها برام با آدم‌های مختلف تکرار شده. فقط فکر می‌کنم این مسئله‌ی منه و این روش با مغزِ من جواب نمی‌ده. و از اون asking outهای سطحی و ساده حرف نمی‌زنم، منظورم مشخصاً اون دسته از اپروچ‌هاییه که طرف حسش عمیق‌تر و قدیمی‌تر بوده. بعضی‌وقتا به این فکر می‌کنم اگه اون آدم، فقط اوّل درمورد یه موضوع مشترک باهام حرف زده بود، خودشو واردِ گروه‌های دوستیم کرده بود و با هم وقت گذرونده بودیم و تجربه‌های مشترک می‌داشتیم و... بعد از چندوقت که "خودش" رو شناختم، از حسش بهم می‌گفت چقدر همه‌چیز فوق‌العاده و بهتر می‌بود و لزوماً به اون تجربه‌های بغرنج تبدیل نمی‌شد.

فکر می‌کنم بدترین تصمیمی که یه آدمِ غریبه‌ی جالب که ازم خوشش میاد می‌تونه بگیره اینه که اوّلین چیزی که بهم می‌گه اعتراف کردن به حسش باشه. اینکه اوّلین شناختی که ازش به‌دست میارم دونستنِ این باشه که این آدم می‌خواد باهام واردِ رابطه بشه. اون قطعیت و passionای که از لحظه‌ی اوّل دارن، ولی من هنوز مثلِ خودشون ندارمش. اون ممکنه مدّت‌ها بهش فکر کرده باشه، سناریو ساخته باشه، به نتیجه رسیده باشه، ولی من فقط چند دقیقه‌ست که فهمیدم اون شخص وجود داره. انگار یهو مثل یه آدمک توی یه ماکت بردارنت و بذارنت یه‌جا وسط زندگیِ یه آدم دیگه. انگار داره برام از اندینگِ کتابی حرف می‌زنه که هفتصد صفحه‌ش رو خونده و من تازه لاش رو باز کردم. به‌خاطرِ اون فرست‌ایمپرشن، انگار فرصت کشف کردن و شناختنِ اون آدم و کسی که واقعاً هست ازم دزدیده می‌شه. باعث می‌شه گیج بشم که آیا منم واقعاً ازش خوشم میاد، یا چون می‌دونم اون دوستم داره، ازش خوشم میاد. کلِ کرکتر اون آدم، هرچقدرم که هات باشه، جالب باشه، خاص باشه و... برام محو می‌شه و انگار برام فقط تبدیل می‌شه به کسی که هرچیزی که هست و هرکاری که می‌کنه، حولِ محور من و داشتنمه و متأسفانه پارتِ نارسیسیتم به این قضیه شدّت بیشتری می‌ده. بعد از چند هفته دیتینگ هم حسی شکل نمی‌گیره و احساسِ یه خون‌آشامِ خودخواه رو دارم که داره از عشق و توجه و وقتش تغذیه و سوءاستفاده می‌کنه و بعد فقط ترجیح می‌دم تا بیشتر از این یکی از ویلن‌های زندگیش نشدم، تمومش کنم تا کسی رو پیدا کنه که بتونه اون عشق و توجه و... رو متقابلاً بهش برگردونه.

می‌خوام بلند بلند بنویسم باز.

فردی نزد تراپیست رفت و از زن‌ستیزیِ مردان تیپیکالِ خاورمیانه‌ای شکایت کرد. تراپیست به او گفت به گپِ مووی‌توییت برو، آن‌جا ادمینی هست که آن‌قدر مردِ زن‌ستیزِ کلّه‌سیاه بولی و بن می‌کند تا دلت خنک شود. فرد لبخندی زد و گفت: من همون ادمینم.

من همون ادمینم.💔
من همون ادمینم.💔

ایرانی می‌دونی که باید چی‌کار کنی. بدو تو کامنت‌ها دستورِ کست شدنِ هنری کویل واسه کرکترِ مرد وایتِ قوی‌هیکل رو بده.

The suicide plan just got delayed.

تراما چقدر چیزِ عجیبیه. یه‌روز صبح داری بی‌هدف تو توییتر اسکرول می‌کنی و یکی درمورد یه خاطره‌ی بامزه از بچّگیش توی استخر عمومی یه توییت زده، با کلمه‌های "بچّگی" و "استخر" یه اتفاقِ مبهم تو گذشته برمی‌گرده تو سرت، می‌ری از ای‌آی می‌پرسی اون چیزی که اون‌روز انجام شد، طبیعی بود؟ و بعد از چهارده سال می‌فهمی اون‌روز درواقع یه sexual assault رو تجربه کرده بودی.