پلان ۲۷
رفتن به کانال در Telegram
[نور، صدا، تصویر، زندگی] رونوشت یا بازفرست پیامها، بلامانع است. انتخاب آن بسته به شعور شماست. https://t.me/HarfChatBot?start=8ac8592a57f8
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
276
مشترکین
-124 ساعت
-17 روز
-130 روز
آرشیو پست ها
277
من نمیذارم بهم بگی «حالا هر چی قسمته و اگه نشد حکمته». من برای رسیدن به بعضی چیزها از شش جهت جِر خوردم، با افتخار. چه کارهایی رو تو چه شرایطهای مزخرفی انجام دادم که مطمئنم اگه خیلیها جای من بودن، حتی شروعش هم نمیکردن. من همیشه پررو بودم، الانم زیادهخواهم. گستاخیم همراهمه. تو هم بااِنصاف باش و اگه اون روز من رو دیدی که به همه چیز رسیدم، بگو حقش بود.
277
فکر میکنم تنها کسی که از ریزش اعضای کانالش خوشحال میشه، من باشم. هر سری میبینم یه تعدادی از اینجا میرن، با خودم میگم "قراره جاشون با آدمهای شبیه و همگامتر با خودم پُر بشه؛ چه خوب!"
277
تعهد یعنی وقتی به یک هدف، «بله» گفتی و امیدت رو بهش گره زدی، به هر مسیر دیگه که تو رو از هدف دور میکنه، «نه» قاطع بگی. برای اینکه امیدت به مقصد برسه، باید از خیلی کارها و آدمها و مسیرها ناامید بشی!
277
بخش آخر، روتینِ قشنگ شب.
277
بریم برای بخش دوم برنامه.
277
امروز رو مفیدتر بگذرونیم.
277
از آدمهایی که من رو آزاد میذارن تا به روش خودم دوستشون داشته باشم، بیشتر خوشم میاد. منِ عزیزم، لطفا خودت هم اجازه بده هر کس، به هر میزان که دوستتداره، عشقش رو نشون بده، اگرچه کم، اما واقعی و بسیار ارزشمندتر.
277
جهت بهتر شدن حالِ عمومیتون، تماشای این ویدیو رو توصیه میکنم.از حق نگذریم، اسفندماهِ ۱۴۰۴ از بعضی جهات، عالی بود. D:☄
277
دخترم سنتشان بود زنده به گورت کنند تو کشته شدى ملتى زنده به گور مىشود ببین که چه آرام سر بر بالش مىگذارد او که پول مرگ تو را گرفته شام حلال مى خورد تو فقط ایستاده بودى و خوشدلانه نگاه مىکردى که به خانهات بر گردى اما دیگر اتاق کوچک خود را نخواهى دید دخترم و خیل خیال هاى خوش آینده بر در و دیوارش پرپر مىزنند تو مثل مرغ حلالى به دام افتادى مرغى حیران که مضطربانه چهره ى صیادش را جستجو مىکند تو به دام افتادى همچون خوشهى انگورى که لگدکوب شد و بدل به شراب حرام مىشود کیانند اینان پنهان بر پنجرهها، بامها کیانند اینان در تاریکى که با صداى پرندهى خانگى پارس مى کنند کشتندت دخترم کشتندت تا یک تن کم شود اما تو چگونه این همه تکثیر مىشوى آه نداى عزیز من گل سرخى که بر گلوى تو روییده بود باز شد گسترده شد و نقشه ى ایران را در ترنم گلبرگ هایش فرو پوشانید و اینانى که ندا دادهاند بلبلانند میلیون ها تن که گرد گلى نشسته و نام تو را مىخوانند یعنى ممکن است صداشان را که براى تو آواز مى خوانند نشنوى یعنى پنجرهات را بستند که صداى پیروزى خود را هم نشنوى ببین که چه آرام سر بر بالش مىگذارد او که صید حلال مىخورد
شمس لنگرودی
277
امشب شدیدا ناراحتم بچهها. یکی از دوستانم توی موقعیت بد و تراژدیکی قرار داره. با همهی وجود دارم درد میکشم وقتی درد کشیدنش رو میبینم. آدمی هستم که همیشه سعی میکنم به دیگران قوت قلب بدم، اما این سری لال شدم. غمهای زندگیش انقدر بزرگن که بهش گفتم انگار مشکلاتِ دیگهمون شوخی بودن. ترکیب بارداری، سرطان اعضای خانواده، دیدنِ رنج کشیدن همسرت، دردهای جسمانی که خودش تجربه میکنه و... حس میکنم امسال غمگینترین تولد عمرش رو داشت. دوستدارم بهش دلداری بدم، اما نمیتونم. دوستدارم کنارش باشم، اما جز سکوت ازم کاری برنمیاد. میخوام بتونم باور کنم. میخوام بتونم بپذیرم. آره، شاید به چند روز سکوت نیاز دارم...
277
باید به زندگی ادامه بدیم، چون این خواستهی قهرمانان ماست. با همه وجودت قوی ادامه بده رفیق. ما باید این این ماموریت رو به سرانجام برسونیم.
277
اسم پاییز هم که میاد، باز من یاد دیماه میافتم و تو ذهنم حساب میکنم که الان سه ماه و ۱۸ روز تا اون شبها باقی مونده. امسال برخلاف هر سال دیگه آهنگ پاییزی گوش ندادم. دیگه به کسی تبریک نگفتم. از ۹ ماه پیش تا الان یه گوشه دور از اجتماع نشستم با گردوی خودم بازی میکنم فقط. من بعد از اون دو شب یه آدم دیگه شدم. زندگیم به قبل و بعد از دیماه تقسیم شد برای واقعی...
277
این روزهای زندگیم آنچنان فشرده و تودرتو میگذره که احتمال رخداد این پدیده که «هم خواب کافی داشته باشم و هم غذا خورده باشم» نزدیک صفر بوده. یعنی همیشه یا یکی بدون وجود اون یکی برقراره، یا هر دو باهم نیستن. احتمالا کمتر کسی درک بکنه چی میگم و البته چه بهتر. الان که هم خواب بعد از ظهر داشتم و هم غذا خوردم و سیرم، احساس انسان بودنِ بیشتری دارم و خدای عزوجل را بندهای نیکوترم.
