مکتوباتِ زن آقا...☫
رفتن به کانال در Telegram
زنآقا تعریف نیست؛ شهرتِ منه. و اینجا، حرفها مکتوب میشوند با چاشنیِ روزمره. ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=1f81bf5d1688
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
233
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
Repost from رسانه رهبر انقلاب اسلامی
🔎 محکم و آگاه در مقابل نقض عهد
💬 بنده علیالاصول، نظر دیگری داشتم ولی از باب تعهّدی که رئیسجمهور محترم بهعنوان رئیس شورای عالی امنیّت ملّی از طرف خود و سایر اعضا در پاسداشت حقوق ملّت ایران و جبهه مقاومت به بنده دادند و تصریح به قبول مسئولیت آن نمودند، اجازهی آن را صادر نمودم. ایشان همچنین تصریح کردهاند که اگر طرف آمریکایی بخواهد زیادهخواهی کند زیر بار آن نخواهند رفت.
🗓 بخشی از پیام ۲۸/خرداد/۱۴۰۵ رهبر انقلاب اسلامی
🖨 نسخه کیفیت اصلی
📲 @rahbar_enghelab_ir
Repost from یٰاغَریبــــ..🕊️
عراقیها شعار میدادند:
«ما ضم روحه یحسین ابنك»
یعنی؛
امام حسین؛ پسرت خودش رو قایم نکرد
(شجاعانه و در میدان شهید شد)
میگم چرا نجف همیشه گرمه؛
ابرا که به بالای نجف میرسن، عمامهها رو میبینن میگن عع اینجا که ابری هست و رد میشن از نجف.
Repost from معراج
این قاب، روایتِ یک لحظه نیست؛ روایتِ یک باور است. «من زیرِ بیرق اباالفضلِ العبّاسم؛ من زیرِ بیرقِ هیچکس دیگر نمیروم»
آخرین دیداری که توفیق داشتم پشت سرتان نماز بخوانم، فاصلهام با شما بیشتر از پنج، شش متر نبود. هنوز آن لحظه را از یاد نبردهام؛ وقتی بعد از نماز، ناگهان ایستادید و شروع به سخنرانی کردید. محوِ تماشای شما شده بودم. اشک، چشمهایم را تار کرده بود و مدام آنها را پاک میکردم تا شاید بتوانم چند لحظه بیشتر نگاهتان کنم.
گمان نمیکردم دیدار بعدیمان اینگونه باشد...
امروز هم تقریبا نزدیکتان بودم؛ اما این بار نه برای تماشای چهرهی خندان و نگاه مهربانتان، بلکه برای بدرقهی پیکرتان. باز هم اشک امانم نداد. هرچه بیشتر میخواستم آخرین نگاه را به تابوتتان بیندازم، اشکها میان من و شما پرده میکشیدند.
چه تلخ است که آخرین دیدار، بهجای سلام، وداع باشد.
از سیدمجید نقطهزنِ عزیز؛ درخواست دارم که محلِ اقامت ترامپ تو ترکیه رو بزنه🫶
Repost from N/a
هواپیمای پیکر شهدا وارد فرودگاه نجف شد ..
قسم به وعده شیرین فمن یمت یرنی
که ایستاده بمیرم به احترام علی ..
Repost from ماهیِ آبیِ مُرداب.
دلم بلیط میخواد به هرجا که آقای خامنهای میره. آقای خامنهای جای بد نمیره؛ قم، نجف، کربلا، مشهد، بهشت.
Repost from | روایت اشک | 🏴
صداى لرزان و سوزناك آيت اللّٰه جوادى آملى،
ميان هق هق گريه هاى مردم و فضاى غبار آلود از غم، بر پيكر رهبر شهيدمان جارى شده است.
در آن فضاى لبريز از اشك، نكته هایى بود كه هر قلبى را به لرزه مى انداخت...
در تمام نمازهاى جنازه، حتى براى بزرگان و علماى ما,
جمله ى متداول لَا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلّا خَيْراً (جز خير از او نمى دانيم) شنيده مى شود!
جمله اى كه در ظاهر دعاست, اما در باطن، نوعى گواهى بر «احتمال» خير است.
اما در اين نماز، اين عبارت جارى نشد.
چرا؟
چون در برابر عظمت اين شهادت، جاى هيج
«احتمالى» نبود.
در آن لحظه،
ديكر بحث خوب بودن معمولى نبود!
سخن از «قطعيت كمال» و شهود حقيقت بود.
به جاى آن عبارتِ هميشگى، كلماتى جارى شد كه لرزه بر اندامِ روح مى انداخت.
او را نه با كلمات ساده،
بلكه با صفات برگزيده بدرقه كردند:
«مجاهداً، مبالغاً، ورعاً، موحّداً و متعلّقاً...»
يعنى كسى كه دراوج توحيد، تمام وجودش متعلّق و گره خورده به خداى بود.
وسپس، فرياد شهادتى كه بر تمام جهان پيام مى داد:
او را قتيلاً (كشته شده اى) دانستند كه در راه اسلام وامت مسلمان، در برابر تمام «سياست هاى كثيف»،
«كياناتٍ متكبر» و «سلطه هاى دنيا» ايستاد و
شكست نايذيرانه شهيد شد.
اين بود تجلى «هوشمندى و عرفان»!
وقتى خرد فلسفى با شورِ عارفانه در يك انسان يكى شود،
نماز تبديل به يك مناجات عاشقانه مى شود و نشان مى دهد كه چه شكوهى مى بخشد وقتى عقل، راهش را به سوى
عشق پيدا كند.
او را با اين كلمات به پيشگاه حق فرستادند:
«نزلَ بعزّ جلالِك، وجبروتِك، وملكوتِك»
(او در سايه عزّتِ جلال تو، جبروت تو و ملكوت توبه
سوى تو فرود آمد...
در جايى كه ديكر كلمات به پايان مى رسند وتنها
«عشق» سخن مى كويد.
