fa
Feedback
مکتوباتِ زن آقا...☫

مکتوباتِ زن آقا...☫

رفتن به کانال در Telegram

زن‌آقا تعریف نیست؛ شهرتِ منه. و این‌جا، حرف‌ها مکتوب می‌شوند با چاشنیِ روزمره. ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=1f81bf5d1688

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
233
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
-230 روز
آرشیو پست ها
شوهرم هروقت که منبر داره، خواهرم چادر و چاغچول میکنه و همراهش میره. بعد میره سمت مردونه هم میشینه و حواسش هست، وسط مراسم آب هم براش میبره میزاره.💆🏻‍♀

پس الکی نمیگم یک روز از بهشت(:

اون روز حتی پشتِ سر آقا نماز خوندیم.

اون روز ناهار هم مهمانِ سفره‌ی آقا بودیم؛ تو حسینیه سر سفره نشستیم و قیمه‌ی امام‌حسینی خوردیم.

مثل امشب بود... ساعت هشت‌ونیم شب، با بچه‌ها سوار قطار شدیم و راه افتادیم سمت تهران. همه‌مون یه حال عجیبی داشتیم؛ از اون ذوقایی که نمی‌ذاره آدم یه جا بند بشه. بالاخره قسمت شده بود بریم دیدن آقایی که از بچگی با اسمش زندگی کرده بودیم. تا خود تهران فقط خندیدیم، شوخی کردیم و هی از فردا گفتیم. یادمه وقتی رسیدیم، سوار ون شدیم که بریم مسجد محل اسکان. ریحانه و نور رفتن جلو کنار راننده نشستن، همون لحظه ازشون عکس گرفتم... اون موقع فکر نمی‌کردم یه روز همین عکسا بشه دلتنگی و حسرت. رسیدیم مسجد، شام خوردیم. گفتن زود بخوابید، صبح بعد نماز مستقیم می‌ریم حسینیه. ولی مگه خوابمون می‌برد؟ همه تا صبح بیدار بودیم. یکی حرف می‌زد، یکی می‌خندید، یکی از ذوق فقط لبخند می‌زد... فکر کنم جمعاً نیم ساعت هم نخوابیدیم. صبح که گفتن اتوبوس‌ها آماده‌ست، همه می‌دویدیم. انگار می‌ترسیدیم یه لحظه از اون دیدار عقب بمونیم. رسیدیم کنار حسینیه... چند بار از گیت رد شدیم، نزدیک دو ساعت هم تو صف ایستادیم. ولی هیچ‌کس خسته نبود. وقتی مقصد، دیدار یار باشه، دو ساعت که هیچ، آدم روزها هم وایمیسته. بعد... وارد حسینیه شدیم. خدا می‌دونه اون لحظه چی به دلم گذشت... همون حسینیه... همون زیلوهای آبی... همون جایی که سال‌ها فقط از تلویزیون دیده بودم و آرزو می‌کردم یه روز پام بهش برسه. دو ساعت دیگه هم منتظر موندیم تا آقا بیان. جمعیت با هر صلوات مثل موج تکون می‌خورد. همه فقط یه لحظه رو انتظار می‌کشیدن... تا اینکه... آقا اومدن... نمی‌دونم چی شد... فقط یادمه اشک بود که بی‌اختیار می‌ریخت. همه دانشجوها با یه صدا آقا رو صدا می‌زدن. منم هی آقا رو نگاه می‌کردم و زیر لب می‌گفتم: «جونم به فدات آقا...» حالا اما امسال... دلم برای اون صف‌ها تنگ شده... برای اون زیلوهای آبی... برای اون لحظه‌ای که در باز شد و آقا اومدن... برای اون اشک‌هایی که از شوق بود، نه از دلتنگی... آقا... ولی ما دانشجوها بیشتر از بقیه دلمون تنگ می‌شه. شما اشتیاق ادامه دادن ما بودید. و حالا... هرچی بیشتر می‌گذره، بیشتر می‌فهمیم اون چند دقیقه، چقدر برای ادامه دادنِ زندگی‌مون امید بود. کاش... فقط یه بار دیگه... از همون در وارد بشید، حسینیه غرق صلوات بشه، و ما دوباره، با چشم‌های خیس، فقط بگیم: «جونم به فدات آقا... دلمون خیلی براتون تنگ شده...» [به جامانده از روزی که رؤیا واقعی شد]

مثل امشب... یک روز از بهشت...
+2
مثل امشب... یک روز از بهشت...

بچه‌های هیئت‌های دانشجویی با این جمله می‌تونن سال‌ها گریه کنن(:

"دیدار روزِ اربعین"

ما اصلا هیچکدوم قصد ازدواج نداشتیم💆🏻‍♀ اما صلاحِ خدا بود که این حرز از خونه‌ی ما رد بشه😂

خلاصه تا وقتی که این آشنامون بیاد قم و حرز رو ببره، ما سه تامون ازدواج کرده بودیم😂💆🏻‍♀

تازه این سوره احزاب اصلا برای خودمون نبود؛ یکی از آشناها که شهرستان هست، از ای حرزا خریده بود و آدرس خونه ما رو داده بودن تا وقتی اومدن قم بیان تحویل بگیرن.

ما یدونه از این سوره‌های احزاب اومد تو خونه‌ی ما در عرض ۸ماه هممون ازدواج کردیم💆🏻‍♀✨ حتی داداشمم شوهر کرد.

Repost from N/a
با سوره احزاب؛ نه‌تنها منوی انتخابِ شوهر متنوع‌تر میشه، بلکه شانس یه ازدواج خوب و موفق هم بیشتر میشه.💆🏻‍♀✨

رفیقامو بردی کرب و بلا پس من چی...

آه کربلا؛

مثل آن شیشه که در همهمه‌ی باد شکست ناگهان باز دلم یاد تو افتاد شکست…

قم؛ بلوار پیامبر اعظم، عمود ۳۱،موکب حضرت فاطمه زهرا(س) در خدمتتون هستیم.

خبر اومده که جناب دکتر عباس عراقچی امروز به پیاده‌روی اربعین و زیارت عتبات عالیات مشرف میشه! یاد مرحوم شهید رئیسی افتادم که ایام اربعین به وزرا می‌گفت: زیارت شما خدمت به مردمه؛ بمونید ایران کار مردم رو حل کنید... خدمت آقای عراقچی به مردم هم می‌تونه برآورده کردن خواسته هاشون باشه! خواسته مردم امّا دم به دقیقه صحبت کردن با همتایان کشورک های خلیج‌فارس و پاکستان و اوکراین و... یا برگشتن به تفاهم‌نامه‌ای که پاش امضای بی‌ارزش و نامعتبر رئیس‌جمهور آمریکا‌ هست نیست جناب مستطاب!!! تو روز هایی که قیمت نفت کم و کمتر و دلار سر به فلک کشیده باید به فکر مردم بود...