سبز خواهم شد.🌱
رفتن به کانال در Telegram
t.me/HidenChat_Bot?start=5643257518 کمی سبز تر، کمی آرام تر
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
134
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-587 روز
-5830 روز
آرشیو پست ها
دقیقاااا فکر کن دلمون برای اینکه دیگه نمیتونیم فرم بپوشیم و زنگ تفریح داشته باشیم تنگ شده:)
انگار از ته قلب من این حرفا رو زدی
نمیدونم حس میکردم قراره خیلی خوشحال باشم اما حتی سر جلسه امتحان باز دلم گرفته بود
یه حال عجیبیه
اینکه دیگه زنگ تفریحا قرار نیست تکرار بشه...
قرار نیست سر امتحانای کلاسی چونه بزنیم...
این قرار نیستا دلمو ریش میکنه.
اصا نمیدونم چمه
مثل برزخ میمونه...
سلام شخصیتی از من که ازش گذر کردم ....
نمیدونم یهو چیشد ولی حال غریبی دارم دبیرستان تموم شد ولی یه تیکه از وجودم و پیشش جا گذاشتم ...
توی این مسیر گریه زیاد کردم اشکای فراوونی ریختم حالا چه اشک شوق یا اشکی که نتیجه ی صدای شکستن قلبم بود
سختی زیاد کشیدم ، استرسِ به شدت زیادیو تحمل کردم
یه سری جاها بریدم از خودم ، از زندگیم ، از رشتم ، و حتی گاهی اوقات به درجه ای رسید که از نفس کشیدن دلم میخاست دست بکشم
توی این راه ی وقت هایی تاوانای بزرگی دادم با آدمای بد و خوب زیادی آشنا شدمم
چیزایی یاد گرفتم که شاید هیچ مسیری یادم نمیداد...
تجربه هایی کسب کردم که شاید توی هیچ کلاس درسی آموزش داده نمیشد
من توی این مسیر 3 ساله رشد کردم بزرگ شدم روی پای خودم وایستادم ...
ولی با تمووم سختیاش دلم خیلییی براش تنگ میشه و اشکای چشمم که الان روی صفحه ی گوشی میریزه فکرکنم شاهد خوبی برای حرفام باشه ..
دلم برای دیوونه بازیام توی دبیرستان تنگمیشه
دلم برای کشف استعداد های نهفتهمون که مسخره ترین چیزای دنیا بود ولی ما باهاشون خوش بودیم تنگ میشه ...
دلم برای آب بازیا و زیر بارون رقصیدنامون آهنگ خوندنامون با صدای بلند قاپ زدن خوراکیامون از دست هم مسخره کردن همدیگه و تهش باهم خندیدنامون ....
واسه وقتایی که کلاسای درسمون هیچ فرقی با سالن آرایشی نمیکرد واسه جمع های دخترونمون ...
دلم برای تک تک این روزا تنگ میشه
دلم برای ی سری از روزای خاص هفته . ی سری زنگای درسی . حتی ی سری استرسا که اون موقع که میومد سراغمون و قدرشو نمیدونستیمم تنگمیشه
دلم برای سرصبح مدرسه رفتنا دیر رسیدنا از نیومدن معلم خوشحال شدنا منتظر زنگتفریح بودنا تنگمیشه ...
واسه بسیج شدنمون موقع کنسلی امتحانا برا تقلبامون برا پشت هم دراومدنمون برا گریه هامون خنده هامون نمیدونم چرا ولی برا تک تکشون دلم تنگ میشه ...
حتی واسه اون صبح بخیر گفتنای معاونین سرصبح که حوصله ی جواب دادن بهشونو نداشتیمم تنگ میشه ..
واسه گیرای الکیه مدیر و معلم و کادر مدرسه ...
وای خدایا فکرنمیکردم یه روز اینارو بگم
ماهایی که 3 سااال آرزو داشتیم تموم شه بریم دانشگاه الان قلبم داره با فکر اینکه تموم شد دوران دبیرستانت مچاله میشه
آهای دبیرستان بدون هرجا برم هرکجا باشم یه تیکه از من پیشت میمونه چون تو چیزایی بهم یاد دادی که خریدنی نبود نمیشد روش قیمت گذاشت
آدمی ازم ساختی که شاید بتونم آینده ی قشنگ تری داشته باشم
دلم برات تنگ میشه جان دل 🫠🫠
بماند به یادگار ...
1405/05/12
22: 59
امروز توی اتوبوس در مسیر حوزه امتحان نهایی یه خانم مسن اومد نشست کنارم و خب طبیعی بود با اون حجم از استرس زیاد برام قابل توجه نباشه.
اما این خانم مهربون یه جوری سر صبح به من انرژی مثبت داد که اصلا باورم نمیشد منی که با حال درستی از خونه بیرون نیومدم داشتم لبخند میزدم.
خواستم بگم من امروز یاد گرفتم مهربونی و حال کسی رو خوب کردن به سن و سال مربوط نیست گاهی یه دعای خیر و یه حرف حال خوب کن به بقیه چندین برابر حال خودتو خوب میکنه و اینکه آدم توی سن بالا هم میتونه یه روح جوون داشته باشه.
همه از یه جور آدمی خوششون میاد
من اما از آدمایی خوشم میاد که تو زندگی واسه خودشون خط قرمز دارن...
این آدما همیشه انگار یه دست اندازی تو مسیرشون هست که وقتی دارن بیراهه میرن بهشون تلنگر میزنه...
برخیز و از این راه فرسنگی گذر کن
از قلب این دیواره ی سنگی گذرکن
از پیله ات بیرون بیا آغوش بگشا
با عشق از بن بست دلتنگی گذرکن
