ᥬᩤ𝓜𝘦𝘭𝘰𝘥𝘺 ִֶָ࿐
رفتن به کانال در Telegram
𝒜𝓃𝑔𝑒𝓁𝒶 𝓉𝒶𝓁𝓀 : @Calledmeowbot https://t.me/melodichallenge
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
215
مشترکین
-424 ساعت
-37 روز
-330 روز
آرشیو پست ها
0:33
𝑪𝒐𝒍𝒅 𝒈𝒊𝒓𝒍𝒔 𝒈𝒆𝒕 𝒃𝒚 𝑪𝒐𝒍𝒅 𝒈𝒊𝒓𝒍𝒔 𝒘𝒐𝒏'𝒕 𝒄𝒓𝒚 𝑰'𝒍𝒍 𝒃𝒆𝒄𝒐𝒎𝒆 𝒕𝒉𝒆 𝒘𝒊𝒏𝒕𝒆𝒓 𝒘𝒐𝒎𝒂𝒏 𝑰'𝒍𝒍 𝒘𝒆𝒂𝒓 𝒇𝒍𝒐𝒐𝒓-𝒍𝒆𝒏𝒈𝒕𝒉 𝒇𝒂𝒌𝒆 𝒇𝒖𝒓 𝒄𝒐𝒂𝒕𝒔 𝑰𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝒎𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝒐𝒇 𝑱𝒖𝒍𝒚 𝒃𝒂𝒃𝒚 𝑰'𝒍𝒍 𝒃𝒆 𝒔𝒂𝒅 𝒂𝒏𝒅 𝒃𝒆𝒂𝒖𝒕𝒊𝒇𝒖𝒍 𝑰 𝒘𝒊𝒍𝒍 𝒃𝒆 𝒔𝒂𝒅 𝒂𝒏𝒅 𝒃𝒆𝒂𝒖𝒕𝒊𝒇𝒖𝒍 𝑨𝒏𝒅 𝑰'𝒍𝒍 𝒘𝒂𝒊𝒕 𝒂𝒏𝒅 𝒑𝒓𝒂𝒚 𝒇𝒐𝒓 𝒘𝒂𝒓𝒎𝒆𝒓 𝒅𝒂𝒚𝒔 𝒕𝒐 𝒄𝒐𝒎𝒆 𝑼𝒏𝒕𝒊𝒍 𝒕𝒉𝒆𝒏, 𝑰'𝒎 𝒏𝒖𝒎𝒃 𝒂𝒏𝒅 𝑳𝒊𝒇𝒆 𝒈𝒐𝒆𝒔 𝒐𝒏, 𝒍𝒊𝒇𝒆 𝒈𝒐𝒆𝒔 𝒐𝒏 𝑺𝒉𝒆 𝒈𝒆𝒕𝒔 𝒉𝒆𝒓 𝒎𝒐𝒏𝒆𝒚 𝒕𝒉𝒆𝒏 𝒂 𝒕𝒂𝒙𝒊 𝒉𝒐𝒎𝒆 𝑺𝒉𝒆 𝒉𝒖𝒏𝒕 𝒂𝒍𝒐𝒏𝒆, 𝒉𝒖𝒓𝒕𝒔 𝒂𝒍𝒐𝒏𝒆 𝑰𝒏 𝒉𝒆𝒓 𝒄𝒂𝒔𝒕𝒍𝒆 𝒐𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝒉𝒊𝒍𝒍 𝒘𝒉𝒆𝒓𝒆 𝒏𝒐 𝒐𝒏𝒆 𝒄𝒐𝒎𝒆𝒔 𝒐𝒓 𝒏𝒐 𝒐𝒏𝒆 𝒈𝒐𝒆𝒔 𝒀𝒆𝒂𝒉, 𝒂𝒏𝒅 𝒉𝒆𝒓 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 𝒊𝒔 𝒃𝒍𝒖𝒆, 𝒅𝒓𝒆𝒔𝒔 𝒊𝒔 𝒓𝒆𝒅 𝒀𝒐𝒖𝒓 𝒕𝒆𝒙𝒕 𝒊𝒔 𝒈𝒓𝒆𝒆𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒍𝒆𝒇𝒕 𝒐𝒏 𝒓𝒆𝒂𝒅 𝒀𝒆𝒂𝒉, 𝒋𝒖𝒔𝒕 𝒍𝒊𝒌𝒆 𝒓𝒐𝒔𝒆𝒔, 𝒗𝒊𝒐𝒍𝒆𝒕𝒔 𝒂𝒓𝒆 𝒃𝒍𝒖𝒆 𝑹𝒆𝒈𝒓𝒆𝒕 𝒊𝒔 𝒂 𝒃𝒊𝒕𝒄𝒉, 𝑰 𝒉𝒂𝒗𝒆 𝒂 𝒇𝒆𝒆𝒍𝒊𝒏𝒈 𝒀𝒐𝒖'𝒍𝒍 𝒃𝒆 𝒎𝒆𝒆𝒕𝒊𝒏𝒈 𝒉𝒆𝒓 𝒔𝒐𝒐𝒏
𝑳𝒐𝒗𝒆, 𝒍𝒐𝒗𝒆 𝑳𝒐𝒗𝒆, 𝒍𝒐𝒗𝒆 𝑳𝒐𝒗𝒆, 𝒍𝒐𝒗𝒆 𝑰'𝒎 𝒕𝒉𝒆 𝒃𝒆𝒔𝒕 𝒔𝒉𝒆 𝒆𝒗𝒆𝒓 𝒉𝒂𝒅 𝒕𝒉𝒂𝒕’𝒔 𝒇𝒐𝒓 𝒔𝒖𝒓𝒆 (𝑭𝒐𝒓 𝒔𝒖𝒓𝒆) 𝑺𝒉𝒆 𝒈𝒐𝒏' 𝒎𝒂𝒌𝒆 𝒂 𝒃𝒐𝒐𝒎 𝒂𝒏𝒅 𝒃𝒍𝒂𝒎 𝒍𝒊𝒌𝒆 𝒂 𝑷𝒆𝒓𝒄' 𝒂𝒊𝒏'𝒕 𝒇𝒖𝒄𝒌𝒊𝒏' 𝒘𝒊𝒕𝒉 𝒕𝒉𝒊𝒔 𝒔𝒉𝒂𝒘𝒕𝒚 𝒔𝒉𝒆 𝒂𝒊𝒏'𝒕 𝒉𝒆𝒓 (𝑵𝒐 𝒘𝒂𝒚) 𝑺𝒉𝒆 𝒕𝒉𝒆 𝒃𝒂𝒅𝒅𝒆𝒔𝒕 𝒊𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝒘𝒐𝒓𝒍𝒅 𝒚𝒐𝒖 𝒏𝒆𝒆𝒅 𝒕𝒐 𝒍𝒆𝒂𝒓𝒏 𝑺𝒉𝒆 𝒎𝒚 𝒎𝒖𝒔𝒆 ~ (𝑺𝒉𝒆 𝒎𝒚 𝒎𝒖𝒔𝒆) 𝑬𝒗𝒆𝒓𝒚 𝒕𝒊𝒎𝒆 𝒘𝒆 𝒕𝒂𝒍𝒌, 𝒃𝒂𝒃𝒚, 𝑰 𝒈𝒆𝒕 𝒔𝒐𝒎𝒆𝒕𝒉𝒊𝒏' 𝒏𝒆𝒘 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒕𝒉𝒆 𝒘𝒂𝒚 𝒚𝒐𝒖 𝒘𝒂𝒍𝒌 𝒚𝒐𝒖 𝒂𝒊𝒏'𝒕 𝒈𝒐𝒕 𝒏𝒐𝒕𝒉𝒊𝒏' 𝒕𝒐 𝒑𝒓𝒐𝒗𝒆 𝒀𝒐𝒖 𝒃𝒆𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒓𝒐𝒖𝒈𝒉 𝒂 𝒍𝒐𝒕 𝒍е𝒕 𝒎𝒆 𝒔𝒉𝒐𝒘 𝒚𝒐𝒖 𝒉𝒐𝒘 𝒕𝒐 𝒎𝒐𝒗𝒆 𝑳𝒆𝒕 𝒎𝒆 𝒔𝒉𝒐𝒘 𝒚𝒐𝒖 𝒉𝒐𝒘 𝒕𝒐 𝑮𝒆𝒕 𝒕𝒉𝒂𝒕 𝒃𝒂𝒈 𝒚𝒐𝒖 𝒂𝒊𝒏'𝒕 𝒆𝒗𝒆𝒓 𝒄𝒐𝒎𝒊𝒏’ 𝒍𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒖𝒄𝒌 𝒚𝒐𝒖𝒓 𝒎𝒂𝒏,𝒚𝒐𝒖 𝒌𝒏𝒐𝒘 𝒕𝒉𝒊𝒔 𝒈𝒐𝒏’ 𝒎𝒂𝒌𝒆 𝒉𝒊𝒎 𝒎𝒂𝒅 𝑩𝒓𝒆𝒂𝒌 𝒕𝒉𝒂𝒕 𝒃𝒂𝒄𝒌 𝒕𝒉𝒆𝒏 𝒘𝒆 𝒎𝒂𝒌𝒆 𝒂 𝒇𝒊𝒍𝒎 𝒐𝒏 𝒄𝒂𝒎 𝑺𝒉𝒂𝒌𝒆 𝒕𝒉𝒂𝒕 𝒂𝒔𝒔! 𝒃𝒂𝒃𝒚, 𝒔𝒉𝒐𝒘 𝒕𝒉𝒆𝒎 𝒕𝒉𝒂𝒕 𝒚𝒐𝒖 𝒃𝒂𝒅
فرانتس کافکا در ۴۰ سالگی که هرگز ازدواج نکرد و فرزندی نداشت، در حال قدم زدن در پارکی در برلین با دختر کوچکی که در حال گریه کردن بود برخورد کرد زیرا عروسک مورد علاقه خود را از دست داده بود دختر کوچولو و کافکا به دنبال عروسک گشتند ولی بی نتیجه بود.کافکا به او پیشنهاد داد که روز بعد دوباره همانجا ملاقات کنند و با هم به دنبال عروسک بگردند.
روز بعد، کافکا که هنوز عروسک را پیدا نکرده بود، نامهای را به دختر کوچک داد که توسط عروسک نوشته شده بود: «لطفاً گریه نکن، من برای دیدن دنیا به سفری رفتهام».
درباره سفر و ماجراهایم برایت مینویسم. بدین ترتیب داستانی آغازشد که تا پایان عمر کافکا ادامه یافت.
کافکا در طول ملاقاتهایشان، نامههای عروسک را که با دقت نوشته شده بود، همراه با ماجراها و مکالمههایی میخواند که دختر کوچک آنها را شایان ستایش میدانست.
در نهایت کافکا عروسک را به او بازگرداند (یکی خرید) که گویی به برلین بازگشته بود.
دخترک گفت: «اصلاً شبیه عروسک من نیست» سپس کافکا نامه دیگری به او داد که عروسک در آن نوشته بود: «سفرهای من، مرا تغییر داده» دختر بچه عروسک جدید را در آغوش گرفت و خوشحال شد
سال بعد کافکا درگذشت.
سالها بعد، دختر کوچکی که اکنون بالغ شده بود، پیامی را در داخل عروسک پیدا کرد در نامه کوتاهی که کافکا آن را امضا کرده بود، نوشته بود:
«هر چیزی که دوست داری احتمالاً از دست میرود، اما در نهایت عشق به گونهای دیگر باز خواهد گشت.»
1:37
هو أنا حبيتك ليه؟ صدقت كلام أوهام وصحيت على نار وآلام كان قلبي وحيد مرتاح وإنت اللي مليته جراح خلیتني أحبك ليه؟ ما دام إنت ما حبتنيش وإزاي أنا بموت وتعيش؟ وعينيك بالليل بتنام2:07
~بتمنى تزول ملامحك من بالي تزول لو حتى تروح بطلوع الروح، مقبول بتمنى تزول ملامحك من بالي تزول لو حتى تروح بطلوع الروح، مقبول بس مش معقول أتعذب على طول كل يوم بعينيك مشغول كل يوم بإيديك مقتول
Repost from 𝐕𝐊
و من اگر تصمیم بگیرم دیگر تو را نبینم، باور کن حتی اگر روی مژه هایم هم بنشینی تو را نخواهم دید.
میخوام برگردم به ساعت پنج صبحی که این ویدیو رو از خودم گرفتم و همون موقع همهی نفرت انگیزای زندگیمو بلاک کنم.
