"اسکارلتدهههَشتاد
رفتن به کانال در Telegram
روزمرگی،هنر،کتاب،موسیقی و چند کلمه حرف🫳🏼 خوش اومدی به جمع خودمونی ما✨️ "متن ها نوشته ی خودمه جز اونایی که فوروارد میشه یا نقل قوله" با اسم "اسکارلت" به اشتراک بذارید لطفا. میشنومت: @Madamscarletbot
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
620
مشترکین
-424 ساعت
-117 روز
-5030 روز
آرشیو پست ها
میخوام یه چیزی از امروز واستون تعریف کنم، چون اینجا کلا مثل دفترچه خاطراته برام، هم دوسا دارم یه وقتایی با شما که اینجایین و وقت و چشمتون رو میذارید حرف بزنم
اگه دوست داشتین گوش بدین
بعد بهم بگید شمام این حس رو داشتین یا نه.
ببین
وقتی ازت راجع به کسی میپرسن و تو دلت نمیخواد راجع بهش حرف بزنی، چون توی دلت ازش متنفری و فقط هم خودت دلیلش رو میدونی و قطعا اگه توضیح بدی بقیه نمیفهمن، بگو مرده؛ اگه گفتن چجوری؟ بگو نمیدونم، مرده. اینجوری دیگه چیزی برای پرسیدن باقی نمیمونه.
برگشته میگه
آدمای مهربون، ساده و احمقن.
احمق تویی عزیزم که آدم مهربون رو ساده میبینی.
خوشحال کردن من گرون نیست.
یه شاخه گل بگیر، بگو تو راه گل فروشی دیدم یادت افتادم، برای تو گرفتم.
دوتا بلیط تئاتر بگیر، بگو گفته بودی اینو دوست داری، بریم ببینیم.
داریم تو شهر میچرخیم، بگو گفته بودی فلان غذا رو دوست داری، بگیریم.
بلیط سینما بگیر، بگو این فیلم جدیده میگن قشنگه، گرفتم بریم ببینیم.
بلیط کنسرت بگیر، بگو گفته بودی خواننده مورد علاقته، امشب باهم میریم.
صبح پیام بده، بگو حاضر شو، بیا پایین، بریم دریا برگردیم.
برام موزیک بفرست،بگو داشتم گوش میدادم، یادت افتادم.
صبح یه پیام بده، بگو صبحت بخیر، روزمو بساز.
رفتیم بیرون، بزن بغل، برو دکه با دوتا چایی برگرد.
یه چیز کوچیک، ارزون ترین حالت ممکن، برام بگیر، بگو یادت بودم، اینو واسه تو گرفتم.
بغلم کن، بگو میدونم سخته، ولی من کنارتم.
من چیکار میکنم برات؟
دارم میام پیشت، میدونم شیرینی دوست داری، میگیرم برات، میگم برای تو گرفتم.
گل دیدم، یادت میوفتم، میگیرم برات، میگم یادمه گفتی اینو دوست داری، برات گرفتم.
شب پیام میدم، میگم گفته بودی طلوع رو آفتاب رو دوست داری، بپوش دارم میام دنبالت.
سینما فیلم میذاره، بلیط میگیرم، میگم گفته بودی فلان بازیگرو دوست داری، بریم ببینیم.
از آشپزی متنفرم اما برات غذا میارم، میگم گفته بودی اینو دوست داری، خودم برات پختم.
فلان کتاب رو برات میگیرم، میگم یادمه اون سری داشتی نگاش میکردی، برات گرفتم.
صبح برات صبحونه میارم، میگم دوتایی صبحونه خوردن رو دوست داشتی، برات آوردم.
شب بیدار میمونم، باهات چت میکنم، وقتی مطمئن شدم خوابت برده، بعد میخوابم.
دعوا میکنیم، بغلت میکنم، میگم عیب نداره، ولش کن.
میگی آدما دوسم ندارن، میگم من جای همه دوست دارم.
میگی زشتم، میگم من جز خوشگلی چیزی نمیبینم.
میگی فلان خواننده اجرا داره، دوتا بلیط میگیرم، زنگ میزنم میگم امشب میریم.
از روزت میگی، میگی حالت خوب نیست.
تا برسم دم خونه باهات حرف میزنم، میگم بیا پایین ببینمت.
از تلفنی حرف زدن متنفرم، اما تو زنگ بزنی، ۴ ساعت باهات حرف میزنم.
ببینم حالت با من خوبه، حال منم با حال تو خوب میشه.
ببینم غمگینی، میگم بیا دوتایی غصه بخوریم.
میگی ندارم؟ میگم من دارم.
میگی سخته؟ میگم من هستم.
اولویتتم، اولویتمی.
نباشم؟ نیستی.
باشی؟ صد برابرش هستم.
اگه چنین آدمی رو تو زندگیت داری، سفت بچسب، خدا به دلت نگاه کرده، اون آدم رو بهت داده، قد مهربونیت، بهت برکت میده❤️
Repost from علی سلطانی
آرزو میکنم؛
اون لحظهای که فکر میکنی همه چیز تموم شده،
خدا قلبت رو نوازش کنه 🫂
واسه مایی که تو این اوضاع فردا و پس فردا کنکور ارشد داریم دعا کنید، دعا کنید که نمیدونم با چه امیدی داریم جون میکنیم.
ما ناچاریم عزیزِ من
در این جغرافیایی که سایه ی نفرینِ مرگ بر سرش نقش بسته، همگی ناچاریم به ادامه دادن، ادامه دادن با درد، با غم، با قلبی شکسته، با روحی رنج دیده، با توانی که چیزی از آن باقی نمانده، با نفرت از آنان که روزگار ما را این چنین به خاک سیاه نشانده اند، با خشم از آنانی که دستانشان به خونِ عزیزانِ ما آلوده است، اما با همه اینها، با امید به فردایی که چشم باز کنیم و نورِ قلبهایمان بر سیاهی و تاریکی این روز ها چیره شده باشد و با خود زمزمه کنیم، آزادم.
و من الان تبدیل شدم به آدمی که هربار میخواد خودش باشه، یکی از درونش میگه بسه.
و خودش رو جمع میکنه.
من همیشه چوبِ بیش از حد کنار اومدن و سازگار بودنم رو خوردم، یعنی تا جایی کنار میام که طرف واقعا این امر بهش مشتبه میشه که این واقعا
کصخله.
اما
امان از اون روزی که کاسه صبرم بشکنه، اون موقع بدون اینکه نگاه کنم کی رو به رومه، میذارمش و میرم.
