fa
Feedback
Sou⋆

Sou⋆

رفتن به کانال در Telegram

سو باریکه‌ی نور.

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
232
مشترکین
+124 ساعت
+17 روز
+130 روز
آرشیو پست ها

حالا دیگر نبودنت؛ یعنی کسی بودن خود را در زمین عزادار است. •عباس معروفی.

روزنه‌های سرم را می‌بندم تا به فکر ایران نیفتم، اما نمی‌توانم. زمین زیر پایم آتش می‌گیرد. •شاهرخ مسکوب.

__.mp33.17 MB

ما اینجاییم. تمام کسانی که دوستشان داریم؛ تمام کسانی که می‌شناسیم؛ تمام کسانی که تا به حال چیزی درموردشان شنیده‌ایم؛ تمام کسا
ما اینجاییم. تمام کسانی که دوستشان داریم؛ تمام کسانی که می‌شناسیم؛ تمام کسانی که تا به حال چیزی درموردشان شنیده‌ایم؛ تمام کسانی که وجود داشته‌اند، زندگی‌شان را در اینجا سپری کرده‌اند. برآیندِ تمام خوشی‌ها و رنج‌های ما در همین نقطه جمع شده است. هزاران مذهب؛ ایدئولوژی و دکترین اقتصادی که آفرینندگان‌شان از صحت آن‌ها کاملا مطمئن بوده‌اند؛ تمامی شکارچیان و صیادان؛ تمامی قهرمانان و بزدلان؛ تمامی آفرینندگان و ویران کنندگان تمدن؛ تمامی پادشاهان و رعایا؛ تمامی زوج‌های جوانِ عاشق؛ تمامی پدران و مادران؛ کودکان امیدوار؛ مخترعان و مکتشفان؛ تمامی معلمان اخلاق؛ تمامی سیاست مداران فاسد؛ تمامی «ابر ستاره‌ها»؛ تمامی رهبران کبیر؛ تمامی قدیسان و گناهکاران در تاریخِ گونه‌ی ما، آن‌جا زیسته‌اند. در این ذره‌ی غبار که در فضای بی کران؛ در مقابل اشعه‌ی خورشید شناور است… همین‌جاست! خانه اینجاست… •نقطه آبی کم‌رنگ، کارل سیگن. * نقطه آبی کم‌رنگ موجود در تصویر نمای کره زمین در کنارِ سیاره زحل است.

من سراپا همه زخمم تو سراپا انگشت نوازش باش… •حسین منزوی.

کمانچه‌ی کلهر همچون ایران در میان تلاطم جهان غمگین و نالان سرود عشق می‌خواند و طنینش همه‌ی صداها را همراه می‌کند؛ آه کمانچه، آه کیهان، آه ایران…

دیدم؛ مرگِ دونه دونه ستاره‌هارو…

اقلیم پارس را غم از آسیب دهر نیست تا بر سرش بُوَد چو تویی سایهٔ خدا •سعدی.

چه غم از کشمکش ماست جهانِ گذران را؟

من تمام دردهایشان را دیدم، دیدم که از کجا باید ضربه بزنم و نزدم، چون نخواستم به آنها تبدیل شوم.

♥️

هنوز با همه دردم امیدِ درمان است که آخری بُوَد آخر، شبانِ یلدا را سعدی ِجان.

Spotify نگفتمت که به یغما رَوَد دلت، سعدی!

وقتی کینه پایان می‌یابد، گاهی چیزی برای نجات دادن باقی نمانده است. هیچ کس پیروز نیست؛ همه بازنده‌اند.

“آشتی خاندان مونتگیو و کاپولت بر پیکرهای بی‌جان رومئو و ژولیت.” 𓄴 Frederic Leighton • 1855
“آشتی خاندان مونتگیو و کاپولت بر پیکرهای بی‌جان رومئو و ژولیت.” 𓄴
Frederic Leighton • 1855

گفت خدا اگر بخواهد معجزه‌ای کند، نمی‌گذارد از قبل متوجه بشوی. باید امیدوار بود. •ایوب؛ یوزف روت.

شبیهِ مکثی که گاهی برای نفس کشیدن لازمه.