Coconut diaries
رفتن به کانال در Telegram
جایی برای گفتن حرفایی که شنونده خاصی ندارن! دامپزشک پاره وقت، اورثینکر تمام وقت! https://t.me/HarfChatBot?start=9ad896d132fa
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
263
مشترکین
+124 ساعت
+17 روز
+1030 روز
آرشیو پست ها
البته اینم بگم من کلا قصد و هدفم چیزی بجز ازدواجه و حسرتشو نمیخورم. اما خب اینکه میبینم دنیای دوستام دیگه با دنیای من یکی نیس،اینکه یواش یواش بینمون فاصله میفته اذیتم میکنه:))
Repost from Coconut diaries
امشب اون جمله ریچل گرینم:
Everyone I know is either getting married or getting pregnant or getting promoted and I’m getting coffee! And it’s not even for me!
کل صاحب کیسامون امروز تصمیم گرفتن بیاعصاب و دیوونه باشن و من از همه بیاعصابترم!
منطقی جواب بدم که نه!
ولی اینجا همه چیز ممکنه چرا که نه:))))) داریم توی یه جوک بزرگ زندگی میکنیم.
مرکز زبان فرانسه به دلیل «تسهیل خروج نخبگان» تعطیل شد!
از هرجهتی بهش نگاه میکنی شبیه اتفاقاتیه که فقط میتونه توی برره بیفته!
یکم دیگه بگذره میان دونه دونه دم خونههامون، هرکی یه زبان خارجی بلده دستگیر میکنن میبرن!
اینجا ویتر دوست داشتنی کیک استودیو کتابم رو دستم دید و با شوق اومد جلو و کلی درمورد علاقهاش به نویسندههای روس و داستایفسکی باهام صحبت کرد.
یا اینجا کلی گشته بودیم که برای سالگردمون رستوران یونانی پیدا کنیم که یه غذای جدید امتحان کنیم!
اینجا مثلا رفته بودیم بام و من امر خطیر چایی درست کردن رو به عهده گرفته بودم و یک چایی بیمانند تریاکی سیاه تحویل دادم که نمیشد از شدت تلخی خورد!
داشتم اتفاقای پستای سپتامبر قبلی رو میخوندم و متوجه شدم هرسال همینموقعها یه سری احساسات یکسان از غم و دلتنگی رو تجربه میکنم و عجیب بود برام!
این ساختمون زیبا رو یه خاکستری زشت پررنگ رنگ زدن!
کاش میشد رنگ خاکستری رو از بناهای شهر و معماری شهری حذف کرد!
کنار دوستام که هستم گاهی انگار مغزم خاموش میشه و کارایی میکنم که خودم تا مدتها شوکه میشم ازشون!
