太陽
رفتن به کانال در Telegram
اینجا آخرین امید من و مکان امن منه،تکه ای از وجود منه؛ باعث افتخاره که تو فراز و نشیب های زندگیم همراه من باشید. برای صحبت با من🪴: @Sananature_bot http://t.me/HidenChat_Bot?start=5689832355
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
278
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-57 روز
+5530 روز
آرشیو پست ها
278
آقای آشپز امروز خیلی هوامو داشت، جزو اولین نفرایی بود که متوجه شد رو به راه نیستم. قشنگ میتونستم نگرانیشو ببینم تو چشماش وقتی دید مثل قبل انرژی ندارم.احتمالا چشمای پف کرده بخاطر گریه های طولانیم رو هم دید.
اول بهم فضا داد، بعد مدتی با هرچیز کوچیکی سعی کرد بهم لبخند هدیه بده و موفق هم بود. وقتی از کنار دفتر رد میشد باهام بای بای میکرد، هر مسئله ی کوچیکی که قبلا باعث شده بود بخندیم رو رندوم به یادم میاورد تا از اون حال در بیام. یه بار که اومد چک کنه ببینه حالم چطوره دید دارم گریه میکنم و ازش ممنونم که اون لبخند و فشار دادن چشم ها به نشونه ی « اشکالی نداره، متوجهم» رو بهم داد و رفت بیرون. بدون حرف.
اما همین کار پشتش هزار تا حرف و معنا بود واسم.
همین تلاش کردنش برام خیلی ارزشمند بود. همین که متوجه شد و به شیوه ی خودش بهم نشون داد که «من میبینمت» برام یه دنیا ارزش داشت. خواستم بگم ممنونم آقای آشپز، یه بخش بزرگی از بهتر شدن حالم بخاطر شماست.
ممنونم که بی تفاوت رد نشدین.
ممنونم که ارزش قائل شدین.
278
دورت بگردمم😭اره منم باید شروع کنم..شاید یک روزی
اما تو برنامه م هست هم پاستل روغنی هم پاستل گچی بخرم از این یه عالمه رنگه ها😭😭
