تو تیر خوردیو من مُردم ؛
رفتن به کانال در Telegram
درود به مردم شریف ایران 🖤 ناشناس: http://t.me/safeCht_bot?start=FarzandeIran
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
349
مشترکین
-324 ساعت
-47 روز
-2130 روز
آرشیو پست ها
Repost from پژواک من
بعد از ۱۸-۱۹ دی، هرچیزی که قبلا در زندگیم بود معناشو از دست داد و الان بعد از ۵ ماه هنوز نتونستم چیزهای معنادار جدیدی جایگزین کنم. گویی همه چیز مفهومش رو از دست داد و این دنیای پر از تنوع به چشم من تهی و بسیار خالی میاد
عکس بچههارو میبینم ، سنگ مزارهارو میبینم ، صورتهای بیجونشون ، چشمای بسته.
میگم خدا...
یهو یادم میوفته خدایی نیست ، که اگر بود الان این چیزها رو نباید میدیدیم.
Repost from •کــاژه•
برای دو روز بیشتر ماندن در قدرت، با تیر جنگی کشتید، تیر خلاص زدید، اعدام کردید، تجاوز کردید، با تیر ساچمهای کور کردید، غارت و مصادره کردید، محیط زیست را سوزاندید و …
هولناکید، هولناک!
اما اینکه بیمایه و بیاعتبار و بیشأنید، دلیل دیگری دارد. به همان اصول ضدانسانی خودتان هم که به نام آن این همه جنایت کردید، پایبند نماندید.
بسته به نیاز دوربینهایتان، یک روز با چادر و تفنگ صورتی ظاهر میشوید، روز دیگر با موی بلوند و لیوان مشروب.
به هیچ چیز باور ندارید، به هیچ چیز وفادار نیستید.
شما حتی به منطق شرِ خودتان هم وفادار نیستید.
داعش دست کم به همان اصول عصر حجری خود باور دارد.
فراموش نمیکنیم و پاسخگویتان خواهیم کرد.
4mirbasiri
یک شب سرد زمستان در خیابانهای شهر ؛
من به چشم دیدم خدا را ، مُرده بود .
Repost from Serenity
خواهری
با صدایی شکسته از بغض پس از ماه ها خاموشی اینترنت اکنون درد خویش را با مردمش در میان میگذارد. از برادرش میگوید؛ #امیر_محمد_شاه_کرمی چهارده ساله.
نوجوانی که همچون هزاران دیگر هجدهم دی ماه به خیابان رفت
و دیگر هرگز بازنگشت از مادر میگوید که میان امید و کابوس کوچه به کوچه فرزندش را می جست تا آن که جمهوری اسلامی پس از شصت روز بی خبری مطلق تن بی جان امیر محمد را به آنان تحویل داد. اما خواهر در میان این همه بغض و تاریکی به برادرش افتخار میکند؛
به نوجوانی آگاه دغدغه مند و امیدوار امیدوار به فردایی روشن فردایی که خواهد آمد.
Repost from Serenity
#سید_حسن_موسوی تنها ۲۲ سال داشت. پانزدهم اسفند ۱۴۰۴، در ایست بازرسی در تهران، هدف گلولههای بسیجیها قرار گرفت و جان باخت. مادرش میگوید: «نگویید مرده، بگویید رفته سفر». پدر و مادرش هنوز هم باور نکردهاند، همیشه میگویند رفته سفر، منتظریم که برگردد… افسوس که کت و شلوار دامادی را نپوشید، که زندگی مشترک را شروع نکرد، که جوانیاش به نیمه رسید
#سید_حسن_موسوی
Repost from 𝗥’𝘀
مادرجندههای جنایتکار یه چشمشو ازش گرفتن، بعد میگن "کدوم پدرت؟" عرزشی هزارپدر تو آخرین کسی هستی که صلاحیت داری این سوالو از بقیه بپرسی
