For evermore
رفتن به کانال در Telegram
A journal!
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
207
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
207
امروز یه گالری رفتم ارومیه از آثار سورئال یه هنرمندی بود و واقعا تجربه جالبی بود کیفیت آثار به شدت خوب بود یکم شاید توی پرزنت کردنشون مشکل داشتن که همین که داره برگزار میشه خودش جای امیدواری داره.
چیزی که توجهمو بین آثار جلب کرد جزئیات کوچیک توی بکگراند آوار بود که همشونم به آلمانی نوشته شده بودن و خیلی دقیق اجرا شده بود
207
آغازی خوشحال کننده برای باقی روز…❤️ نمیدونم بیشتر از اینم باز میشه یا این حالت باز شدشه ولی خیلییی زیباست
207
از محمد پرسیدم میگه تا جایی که یادشه سرافراز نوشته «رنگ مسی» رو که خب خودش گویای این شباهت هست.
207
داشتم به این فکر میکردم که چقدر متنش شبیه آهنگ «غریب آشنا» ی گوگوش هستش. انگار جفتشون دارن یه داستان رو روایت میکنن. سرچ کردم دیدم جفتشون برای یه دوره ی زمانی بودن، جفتشون برای سالهای منتهی بر انقلابن. ترانه ی غریب آشنا نوشته ی اردلان سر افراز بوده و اطلاعاتی راجع به ترانه سرای رنگ مسی پیدا نکردم ولی بعضی منابع میگن برای فرهاد شیبانی بوده.
غریب آشنا:
تو از شهر غریبه بی نشونی اومدی تو با اسب سفید مهربونی اومدی تو از دشتای دور و جاده های پر غبار برای هم صدایی هم زبونی اومدی تو از راه میرسی پر از گرد و غبار تموم انتظار میاد همرات بهاررنگ مسی:
رخت تنت غباره راه و خاک تموم جاده ها خورجین اسبت پر عشق پر از شکفتنو صدا…
207
این اهنگ خیلی قشنگه ولی یه کاوره از یکی از ترانه های سیمین غانم و ووکال های قوی خانم غانم روی همچین متن قشنگی شاهکارش میکنه. شنیدنش خالی از لطف نیست✨
207
من خیلی موسیقی مدرن فارسی رو دنبال نمیکنم و این باعث میشه بعضا که قطعات قشنگی بینشون هست به گوشم نخوره. این آهنگ از Onedam رو اخیرا توی مدیا خیلی میشنیدم و به دلم نشسته بود.
207
اینو دیروز یادم رفت بگم، احتمالا این کاکتوس رو میشناسین خیلی ازش پست و نوشته گذاشتم قبلا. وقتی اومد خونه ما چهار پنج سانت بیشتر طول نداشت الان یچیزی بین ۲.۵-۳ متره و خیلی بچه خوبیه کاری به کار بقیه گلا نداره :) همونطوری یه گوشه آروم قد دراز کرده
دیروز دیدم دوباره غنچه داده ولی اینبار نوع گلش فرق میکنه انگار
207
The other day, while Mahtab and I were lost in conversation, a thought surfaced: perhaps love doesn't always need to come from the unknown, from a stranger’s promise, when we already get plenty of love from our loved ones.
Tonight really drove that home for me. I’ve spent the last few days just living in Mom and Ayhan’s world—focusing on the things that make them happy, mostly because I’m trying to pack as many memories as I can into the time I have left here. And tonight, I was surrounded by my favorite people in town, the kind of evening that feels like home in every way.
I’m honestly so grateful for my family and the friends I have. I know different relationships need different kinds of love, but I find such peace in the realization that I am not wandering, looking for a stranger to fill a hollow that isn't there. I only hope that, in time, I can return even a fraction of this light to all of you.💖
LUV U ALL🫂
