روایتِ ایران | سینا رحیمپور
رفتن به کانال در Telegram
تلاشی برای فهم ایران از میان روایتها، آدمها، تجربهها و ایدهها سینا رحیمپور | روزنامهنگار
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
793
مشترکین
+124 ساعت
+37 روز
+330 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
هیچ دادهای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
ابر برچسبها
هیچ دادهای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
اوت '26
اوت '26
+626
در 4 کانالها
ژوئیه '260
در 8 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+167
در 3 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 27 اوت | +1 | |||
| 26 اوت | +2 |
پستهای کانال
یکبار برای همیشه
سینا رحیمپور
روزهای معمولی در نظام اداری ایران، روزهایی است که کارها پیش نمیرود؛ همهچیز کند است، هرکس مسئولیتش را بر دوش دیگری میاندازد و بخشی از سیستم، در قالب دلسوزی، زیرآب بخش دیگری را میزند. بااینحال، همهچیز آنقدر عادی به نظر میرسد که فراموش میکنیم آنچه در طول روز اتفاق میافتد، اساساً غیرعادی است.
سیستمها در جزء شبیه کل خود میشوند. این همان ایده فرکتالیشدن سیستمهاست که پیشتر دربارهاش نوشتهام؛ اینکه الگوی حاکم بر کلیت یک ساختار، در کوچکترین اجزای آن نیز تکرار میشود. وقتی کل سیستم گرفتار بیتصمیمی، مسئولیتگریزی و عادیشدن ناکارآمدی است، نمیتوان انتظار داشت اجزای آن رفتاری متفاوت داشته باشند.
در خبرها خواندم که مدیرعامل خانه موسیقی گفته است: «یکبار برای همیشه مسئله خوانندگی زنان را حل کنیم.» درست میگوید. صدور احکام برای هاله سیفیزاده، غزل نهانی و هومن معمارپناهی تلخ است؛ بهویژه آنکه پیش از برگزاری یک برنامه، برای آن حکم صادر شود. این بدعتی تازه است. عجیبتر آنکه از اهالی روابط عمومی و انجمنهایشان نیز صدای روشنی در اعتراض به این تصمیم شنیده نمیشود. این هم فرکتال بیتفاوتی است؛ جزء ما نیز شبیه کلمان، هم بیتفاوت شده و هم کارش پیش نمیرود.
عبارت «یکبار برای همیشه» هم عبارت عجیبی شده است. معاون زنان رئیسجمهور همین هفته گفت یکبار برای همیشه مسئله گواهینامه زنان را حل کنیم. مدیری در حوزه فرهنگ نیز خواست دعوای ساترا و پلتفرمها یکبار برای همیشه حل شود. اما حل مسئله ایران و آمریکا شاید مهمترین مصداق همین عبارت باشد؛ نه از این جهت که میتوان همه اختلافات را پایان داد یا به آمریکا اعتماد کرد، بلکه از این جهت که کشور نمیتواند دههها میان مذاکره و منازعه معلق بماند؛ تعلیقی که مردم هزینهاش را در زندگی روزمره خود میپردازند.
تعداد مسائلی که باید «یکبار برای همیشه» حل شوند، آنقدر زیاد شده که خود این عبارت به نشانهای از وضعیت ما تبدیل شده است. در واقع، بیتصمیمی هم نوعی تصمیم است؛ تصمیم ساختار برای حفظ وضع موجود، نپذیرفتن مسئولیت و انتقال هزینه تعلیق به جامعه. بهاینترتیب، «یکبار برای همیشه»ها بهجای آنکه استثنا باشند، به قاعده تبدیل شدهاند.
ساختاری که تصمیمگرفتن را پرهزینه و تصمیمنگرفتن را کمهزینه کرده است، شجاعترین مدیران را نیز به تعویق وامیدارد. یکبار برای همیشه تصمیم بگیرید که تصمیم بگیرید.
قصهای به نام ایران
@NarratingIran
| 2 | تخت گاز سر پیچ
سینا رحیمپور
▪️اگر طرح مجلس برای مقابله با نفوذ را که فعلاً فقط کلیاتش در صحن تصویب شده است نخواندهاید، پیشنهاد میکنم نخوانید؛ سرتان سوت میکشد. البته اگر معیارهای خود طرح را علیه خودش به کار بگیریم، همین طرح چون میتواند به ناامیدی مردم از اصلاح امور و کاهش اعتماد عمومی دامن بزند، میتواند تا ۳۰ سال زندان داشته باشد! بستگی دارد چه کسی تفسیر کند! شما خودتان این منطق را تا انتهای متن ادامه دهید.
▫️عجیبتر آنکه در این طرح، «خارج» به یک وصف کیفری بالقوه تبدیل شده است. خبرنگار برای مصاحبه، استاد دانشگاه برای مقاله،انویسنده برای کتاب، هنرمند برای ساخت فیلم و تئاتر و موسیقی، اندیشکده برای انتشار گزارش و حتی شهروند برای فرستادن یک عکس، باید ابتدا بپرسند: «ببخشید، کدوم سامانه باید برم؟»
▪️مشکل فقط گستردگی دایره ممنوعیتها نیست؛ واژهها نیز از معنای روشن خود خارج شدهاند. عباراتی مانند «هرگونه ارتباط»، «هرگونه داده»، «چهره سیاه از ایران»، «ناسازگار با فرهنگ ایرانی»، «کاهش اعتماد عمومی» و «مغایر سیاستهای کلی»، وقتی کنار یکدیگر قرار میگیرند، بهجای تعیین مرز جرم، مرز جرم را به تشخیص کسی واگذار میکنند که میخواهد جرمانگاری کند.
هرقدر واژهها کشدارتر باشند، فاصله نقد تا جرم کوتاهتر میشود. با چنین ادبیاتی، مرز میان «نقد وضعیت کشور» و «سیاهنمایی»، میان «همکاری علمی» و «ارتباط با بیگانه» و میان «اطلاعرسانی» و «ارسال داده» قابل تفکیک نیست.
▫️مثلاً اگر نمایندهای پشت تریبون مجلس بگوید شرایط کشور خوب نیست، آیا سخنش نقد است یا اقدامی که اعتماد عمومی را کاهش میدهد؟ اگر یک اندیشکده که اساس کارش تدوین گزارشهای سیاستی است، یا دستیار و مشاور که کارش جمع بندی ای مدل گزارشهاست، گزارشی درباره ناکارآمدی یک سیاست منتشر کند، دقیقاً از کجا باید مطمئن شود که گزارشش «سیاهنمایی» تلقی نمیشود؟ اگر یک مرکز افکارسنجی نتیجه نظرسنجی خود را منتشر کند و اعدادش مطابق میل مسئولان نباشد، آیا در حال سنجش افکار عمومی است یا کاهش اعتماد عمومی؟ اگر پژوهشگری دادهای را برای همکار خارجی خود بفرستد، همکاری علمی کرده یا «اطلاعات و آمار» در اختیار تبعه خارجی گذاشته است؟
▪️البته در بخشهایی از طرح، تحقق جرم به اثبات هدایت، حمایت یا ارتباط خارجی مشروط شده است؛ اما وقتی خود این مفاهیم نیز تعریف روشن و محدودی ندارند، مسئله حل نمیشود، فقط یک ابهام به ابهام قبلی اضافه میشود. قانون قرار است تکلیف شهروند را پیش از انجام عمل روشن کند، نه اینکه پس از انجام آن، تازه معلوم شود رفتار او ذیل کدام تفسیر قرار میگیرد.
▫️در یک کلام، این طرح مصداق تختگاز رفتن سر پیچ با ماشینی است که هنوز تعمیرش کامل نشده؛ محورهای جلو و عقبش کج است، موتور تازه تعمیر شده و باید آببندی شود و لنتهایش هم گاهی میگیرند و گاهی نه. با این وضعیت فشار بیشتر به پدال گاز آنهم سر پیچ نتجهاش چه میشود؟
▪️مثلا همین نوشته اگر پس از تبدیلشدن طرح به قانون منتشر میشد، چه مجازاتی در انتظارش بود؟ واقعاً دردناک است که کشوری در میانه جنگ، در شرایطی که هنوز معلوم نیست یک ماه دیگر چه اتفاقی برایش رخ میدهد، با انواع ناترازیهای اقتصادی و اجتماعی و شدیدترین تحریمها و محاصرهها روبهرو باشد و همزمان، ناترازی در قانونگذاری و نظام تقنینی نیز به مشکلاتش اضافه شود.
▫️این از آن طبلهای بدصدایی است که صدایش بعدا در میآید.
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran | 11 773 |
| 3 | 🔺بدیهیات سینما سیاست
🔹دنیا شبیه سینماست و ما همه بازیگرانش. سیاست اما سینماییتر است. بازیها گاهی دچار گرههای کوری میشوند که با دندان هم باز نمیشوند و گاهی بنبستهایی در سناریو رخ میدهد که در یک پلان، همه مسئله یک ساعت و نیم فیلم حل میشود.
🔹شبیه به یک سناریو که در آن هر مرحله در ادامه مرحله قبل میآید، مسئله ایران و آمریکا هم چنین است. فرض میگیرم که تاریخ از سال ۲۰۰۰ میلادی نوشته شده. باز شدن مسئلهای به نام پرونده هستهای ایران، آغاز صبورانه یک مرحله از جنگ و تصرف ایران بود. از دولت خاتمی تا امروز، بارها بهانه آمریکا مسئله هستهای و گرههای این مسئله از دید طرف آمریکایی بود. ۲۵ سال این سناریو برای توجیهپذیری ایرانِ خطرناک برای دنیا، زمان زیادی در طول تاریخ نیست، اما نیمی از تاریخ یک دوره حکمرانی از ایران است.
🔹به نظرم همه این بهانهها بوی نفت میدهد. نه اینکه هستهای مهم نباشد، اما اگر هستهای را از این سناریو کنار بگذاریم، مسئله بزرگتری همچنان باقی میماند؛ ایران کجاست، روی چه منابعی ایستاده و چه شاهراهی را در اختیار دارد.
🔹موضوع هرمز بهعنوان یک شاهراه نفتی دنیا و جنوب ایران بهعنوان شاهکار نفتی دنیا مورد توجه بوده است. ایران بخشی از جغرافیایی است که امنیت انرژی، خلیج فارس، چین و آینده رقابت قدرتهای بزرگ در آن به یکدیگر میرسند.
🔹آمریکا در همه این سالها زمینهچینی را برای حمله به فتوحات احتمالی آیندهاش آماده کرد. به تعبیری، جنگ پیش از موشک و ترور و تحریم، سالها قبل شروع شده بود. چون بازی بزرگتر از ایران و عربستان است. هرچه جلوتر آمدهایم، رقابت بر سر منطقه بیشتر به رقابت بر سر نسبت منطقه با چین تبدیل شده است.
💢یادداشت سینا رحیمپور را اینجا بخوانید👇
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1120881
@sharghdaily
sharghdaily.com | 4 200 |
| 4 | لیلازادِ لامرد
سینا رحیمپور | روزنامهنگار
منتشر شده در شرق | ۹ مرداد ۱۴۰۵
از ابتدای جنگ ۱۲روزه تا امروز، هیچوقت اینقدر منقلب نشده بودم که امروز در لامرد و در قتلگاه مردم شهر.
لحظه غروب رسیدیم. غروبش رنگ خون بود. هرچه خورشید پایینتر میآمد، غمانگیزتر میشد. دیدن رد ترکشهای قاتل بر سر و صورت شهر، در آن ردِ نور سرخ واقعاً دلخراش بود. غم فروخورده یک سال سخت ایران، در غروب لامرد ترکید.
از سر و صورت شهر گفتم و از زمینش هم بگویم. جایجایش رد ترکش بود. تشخیص نقطه پنالتی در زمین فوتبال از نقطهزنیهای مردم کش سخت شده است. عجب آزمایش خطرناکی بر سر مردم شهر آوار شد و عجب آزمونی برای این مردم که مثل بم، باید سالها این درد و آوار یک لحظه را با خود به دوش بکشند.
در خیابان اصلی شهر، عکس شهدا را که دیدم، چشمم به عکس آوینا خورد. خیلی زود نبود برای مرگ؟ رفته بودی از گِلِ حیاط، گُل بچگی بچینی. چقدر تابوت نمادینت از جثهات بزرگتر بود. مگر میخواهی در تابوت قایمموشکبازی کنی؟
ایلیا و عبدالمصور، زنگ ورزشتان بود؟ آقا رمضان، کارگر شریف، تو کجا بودی که ترکشها جانت را گرفتند؟ ربابخانم و سکینهخانم، بچههایتان سالماند؟ زهراخانم امیرحسین، نارنین و فاطمهزهرا حالشان خوب بود؛ رفتیم دیدنشان. نارنین از رفتنت هنوز از تخت بلند نشده، پایش ترکش دارد؛ امیرحسین هم که دورش شلوغ شد شروع کرد به اینور و آنور پریدن؛ بچه کِیفش به همین بالا و پایین پریدن است دیگر. راستی زهرا خانم چند سالت بود؟ شدی شبیه شعرهای قبانی؛ « رفته بودی انار بیاپری دانههایت را آوردند». آقا سیاوش، دوستانت میگفتند حالشان «سووشون» است. ما چطور اینقدر کم از شما گفتیم؟
۷۲۰ هزار ترکش زدی به سر این شهر که چند جان بگیری؟ مدرسه کنار سالن اگر تعطیل نبود، میدانی چه میشد؟ من که از وحشت این ترکشها مردم!
در مغزم هر لحظه قیصر شعر میخواند:
«جای او اینجا بود
اینک اما تنها
یک سبد لاله سرخ…
کدامتان اکبرِ لیلازادِ کتابهای درسی جدیدید؟
چشم که چرخاندم، حالوروز همه ما شبیه لحظه حمله بود؛ مات و مبهوت، با بغض فروخورده.
احمدآقا، همسفر ما آدم محکمیست؛ روحیهاش بالاست. شما را که دید، خستگی را بهانه کرد و رفت تا ساعتی از غم شما با خودش خلوت کند.
متن کامل را در لینک زیر بخوانید
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1118483
@sharghdaily
sharghdaily.com | 3 150 |
| 5 | پرسشهایی درباره ایرانِ پسا بحران
سینا رحیمپور
با یکی از دوستانم که بهتازگی از کانادا به ایران برگشته بود، به گفتوگو نشستیم. دختر هشتسالهاش را هم با خود آورده تا فرزندش در هوای ایران نفس بکشد؛ بداند ایران کجاست، ایرانی کیست و چرا باید به هویت اول خود، یعنی ایرانی بودن، افتخار کند. خودش هم که دانشآموخته هاروارد است و سالها در ایران درباره توسعه پژوهش و فعالیت کرده و چند سالی است بار دیگر به کانادا مهاجرت کرده، این بار برای یافتن پاسخ همین پرسشها به ایران آمده است؛ تا ایرانِ ۱۴۰۵ را، پس از دو جنگ و یک اعتراض، از نزدیک ببیند و بفهمد.
اما واقعاً ایران کجاست و ایرانی کیست؟
در یک سال گذشته، بر پایه پیمایشهای مختلف، بارها گفتهایم که ایران خواستنیتر شده و ایرانی، ایرانیتر. اما کمتر از خود پرسیدهایم چرا. چه اتفاقی افتاده که با وجود همه دشواریهای اقتصادی، فشارهای اجتماعی، دوقطبیهای فرساینده سیاسی و انبوه اختلافات داخلی، احساس تعلق به ایران نهتنها تضعیف نشده، بلکه در بسیاری از شاخصها تقویت شده است؟
شاید پاسخ را باید در تاریخ جستوجو کرد. ایران در بیش از یک قرن گذشته، کمتر روزگار آرام و بیحادثهای به خود دیده است. از مشروطه تا امروز؛ جنگ ، قحطی، کودتا، تغییر حکومت، جنگ، اشغال، تغییر حکمران، کودتا، اعتراض، انقلاب، جنگ، اعتراض و باز هم جنگ و جنگ و جنگ؛ هر بار با شکلی تازه. گویی ایرانی بودن، بیش از آنکه میراث آرامش باشد، میراث تابآوردن است. شاید به همین دلیل است که خشم، اضطراب و ناامیدی در جامعه ایرانی تا این اندازه ریشهدار است و حتی میتوان بخشی از احساسات متناقض دیاسپورای ایرانی را نیز در همین تاریخ پرحادثه و اکنونزدگی مزمن دنبال کرد.
اما همین تاریخ یک پرسش مهمتر را پیش روی ما میگذارد. چرا جامعهای که سالها زیر فشار اقتصادی، فرسایش اجتماعی و منازعات سیاسی زندگی کرده، در لحظههای تهدید دوباره به «ملت» تبدیل میشود؟ چه شده که نسل جوان، با وجود میل به مهاجرت، همچنان به ایرانی بودن خود افتخار میکند؟ چگونه فشار بر معیشت خانوار، محدودیتهای داخلی و تهدیدهای خارجی نتوانستهاند احساس تعلق به ایران را از میان ببرند؟ آیا این فقط واکنشی احساسی به جنگ است یا نشانه تغییری عمیقتر در هویت ملی ایرانیان؟
شاید وقت آن رسیده باشد که جامعهشناسان، روانشناسان اجتماعی، اقتصاددانان، پژوهشگران امنیت ملی، علوم سیاسی و مطالعات فرهنگی، این پرسش را به یک پروژه ملی تبدیل کنند. آیا «ایرانیتر شدن» یک واکنش مقطعی به تهدید خارجی است یا آغاز تغییری پایدار در هویت ملی؟ کدام مؤلفه بیشترین نقش را در این دگرگونی داشته است؛ تجربه مشترک جنگ و بحران، روایت تاریخ، رسانهها یا عوامل دیگر؟ چرا همزمان که میل به مهاجرت همچنان بالاست، احساس تعلق به ایران نیز تقویت شده و این دو چگونه در کنار هم معنا پیدا میکنند؟ آیا این سرمایه اجتماعی تازه میتواند به اعتماد عمومی، مشارکت مدنی و همبستگی پایدار تبدیل شود یا تنها در لحظات بحران فعال میشود؟ و مهمتر از همه دولت و نهادهای عمومی چگونه میتوانند این سرمایه هویتی را حفظ و تقویت کنند تا دوباره در چرخه فرسایش اجتماعی از دست نرود؟
ما به فهمی تازه از ایران امروز نیازمندیم؛ فهم اینکه چرا با وجود جنگ، بحران و اختلاف، ایران برای ایرانیان خواستنیتر شده است. شاید مهمترین کاری که امروز باید انجام دهیم، این بد نباشد که این پرسشها را جدی بگیریم، دوباره بپرسیم و برای پاسخ دادن به آنها عجله نکنیم.
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran | 4 837 |
| 6 | صدای پارک شهر
۷ ساله بودم که در تنها پارک شهرمان بافت(شهری در استان کرمان)، از بلندگوهای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، این صدا پخش میشد.
در گوش پسربچهای کنجکاو که تازه چند ماه بعد، با بازی ایران و استرالیا، فهمید ایران یعنی چه، خوشحالی همگانی یعنی چه، مرز کجاست و مرزبان کیست، این صدا تنها صدایی بود که بوی ایران میداد. اولینبار نتهای آهنگش روی چرخوفلک دستی پارک توی مغزم رفت. مثل آهنگ آسانسورها که صدای روزمره شده، این صدا آهنگ پارکرفتن ما شده بود.
سالها گذشت تا وقتی که علاقهمند به موسیقی سنتی شدم و کلاس آواز میرفتم. جزو اولین تصنیفهایی بود که خواندم. هر بار که میخواندم دلم پارک شهر روی همان چرخ و فلک دستی بود. این قطعه عجیب در دل ریشه میزند. همیشه برایم صدای پارک شهر است، صدای آن چرخوفلک دستیست، بوی چمنهای جلوی کانون را میدهد، رنگ ظهر تابستان است و طعم هندوانه گرمسیر میدهد. این آهنگ خیلی ایران است و قشنگترین دارایی حافظه من از کودکیست.
به کودکانمان از کودکی حب وطن را یاد بدهیم. بگذاریم وطن را از بین خاطراتشان کشف کنند.
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran | 734 |
| 7 | گعده به جای سیستم!
پس از انتشار یادداشت «تغییرخواه، نه تغیّرخواه»، چند نفر از دوستان در تماسها و پیامهایشان درباره بخشی از متن که به عادل فردوسیپور مربوط میشد، نکاتی را مطرح کردند. از جمله اینکه چرا از فردوسیپور مثال زدهام؛ کسی که با علیرضا فغانی، با وجود مواضع او در ایام جنگ و پیش از جنگ مصاحبه کرده یا خود فردوسیپور که در زمان حمله به ایران موضع روشنی درباره این تجاوز نگرفته است.
این نقدها، بهویژه نقد دوم، قابل تأملاند. نسبت چهرههای عمومی با جنگ، تجاوز خارجی و امر ملی، موضوع مهمی است و نیازمند حساسیت عمومی، فارغ از حب و بغضهای سیاسی. اما آنچه در یادداشت قبلی محل بحث بود، نه ارزیابی مواضع فردوسیپور، بلکه نسبت میان یک رفتار رسانهای و شیوه مواجهه حاکمیت با آن بود. به همین دلیل، به نظرم درباره این مسئله چند نکته را باید از هم تفکیک کرد.
نخست اینکه مسئله مصاحبه با علیرضا فغانی، بهخودیخود نمیتواند عاملی برای تعطیلی و توقیف یک سایت رسمی باشد. پایگاه خبری «فوتبال ۳۶۰» یک رسانه رسمی در کشور است (لینک مجوز) و حتی اگر مصاحبه با فغانی نیز تخلف یا جرم تلقی شود، ابتدا باید علیه رسانه اعلام جرم شود، موضوع در هیئت نظارت بر مطبوعات بررسی شود و در صورت احراز تخلف، مدیرمسئول به دادگاه مطبوعات معرفی شود. پس از آن است که پرونده در دادگاه رسیدگی میشود و در صورت صدور حکم، حتی ممکن است سایت فیلتر شود. این مسیری است که قانون برای رسیدگی به تخلفات رسانهای پیشبینی کرده است.
دوم اینکه چه زمانی و از سوی کدام مرجع رسمی به رسانهها اعلام شده که مصاحبه با علیرضا فغانی جرم است؟ اساساً آیا چنین ممنوعیتی تاکنون اعلام شده است؟ وقتی چنین موضوعی به رسانهها ابلاغ نشده، بر چه مبنایی برخی توقیف فوتبال ۳۶۰ را به این مصاحبه نسبت میدهند؟ بهویژه آنکه قوه قضائیه نیز اعلام کرده نقشی در این توقیف نداشته است. بنابراین، دستکم بر اساس اطلاعات موجود، نمیتوان این ادعا را بهعنوان یک واقعیت پذیرفت.
سوم اینکه مرجع پخش زنده مسابقات جام جهانی در این سایت، «آپارات اسپرت» بوده است. این یعنی فوتبال ۳۶۰ بهصورت مستقیم از منابع خارجی پخش زنده انجام نمیداده است. آپارات اسپرت نیز یک مجموعه دارای مجوز در کشور است. البته اختلاف صداوسیما و ساترا با مجموعه آپارات بر سر موضوع پخش زنده و حقوق رسانهای، اختلافی قدیمی است و ممکن است اتفاق اخیر نیز به همان مناقشات بازگردد؛ هرچند تا زمانی که مرجع تصمیمگیر توضیح رسمی ارائه نکند، این صرفاً یک احتمال است.
چهارم اینکه حتی اگر بنا بر برخی اظهار نظرها، علت برخورد با فوتبال ۳۶۰، سکوت عادل فردوسیپور در ایام جنگ باشد، باز هم این استدلال محل اشکال است. چه کسی گفته سکوت جرم است؟ به نظر من، در بزنگاههایی مانند تجاوز به کشور، سکوت رفتاری ملی نیست؛ اما جرم هم نیست. نمیتوان نپرداختن به امر ملی را بهمثابه یک عنوان مجرمانه تلقی کرد و بر آن اساس رسانهای را از دسترس خارج کرد.
از سوی دیگر، نگاه به مسئله حمایت از تیم ملی نیز تکساحتی نیست. بسیاری از ما در سالهای گذشته، هر کدام به شکلی طعم تبعیض، کنار گذاشتهشدن یا فشارهای سیاسی، امنیتی و اجتماعی را چشیدهایم. در کنار آن، انتخاب سرمربی تیم ملی، مواضع او، مواضع برخی بازیکنان و رخدادهای اجتماعی چهار سال گذشته نیز بر رابطه بخشی از جامعه با تیم ملی اثر گذاشته است. حل این مسئله نیازمند بازسازی اعتماد اجتماعی و تقویت امر ملی است.
به نظر میرسد باید کمی از این عادت فاصله بگیریم که در صدد توجیه هر تصمیمی در ساختار حاکمیتی باشیم، بدون آنکه حتی بدانیم این تصمیم، تصمیم کل حاکمیت بوده یا تصمیم یک دستگاه یا حتی یک گعده در یک دستگاه. گاهی برخی تصمیمها حاصل برداشت و صلاحدید یک گعده است، اما هزینه آن را کل ساختار و سرمایه اجتماعی کشور میپردازد. خدا ایران را از شر تصمیمگیریهای گعدهای نجات دهد.
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran | 390 |
| 8 | تغییرخواه، نه تغیّرخواه!
سینا رحیمپور | روزنامهنگار
منتشر شده در ۲۴ آنلاین | ۳۰ تیر ۱۴۰۵
▪️زمان مطالعه: ۴ دقیقه
▫️من مشتری کافههای خیابان سناییام؛ مشتری «مان»، «دوبار»، «جو» و همه آنهایی که نامشان حالا در فهرست بیخردیِ پلمب قرار گرفته است. اگر فقط چند بار طول خیابانهای سنایی و ایرانشهر را پیاده رفته باشید، متوجه میشوید که این دو خیابان چقدر خودشان را با تغییرات نسلی همراه کردهاند؛ نسل جوانی که تفریحی جز کافهگردی ندارد و پیادهروهایی که پر شده از آدمهایی که حتی بدون خرید از کافهها، کنار یکدیگر میایستند، حرف میزنند و معاشرت میکنند.
▪️در روزهای جنگ چهلروزه، یکی از تصاویر ایستادگی و ادامه زندگی عادی در تهران، همین کافهنشینیها در این دو خیابان بود. حالا خبر آمده که به دلیل آنچه «سد معبر» خوانده میشود، تعدادی از این کافهها پلمب شدهاند. درباره سد معبر در اینروزهای تهران میتوان بسیار سخن گفت، اما درباره این دو خیابان دستکم باید گفت نمیتوان جایی را که محور مراجعه روزانه مردم، محل فعالیت کسبوکارهای بخش خصوصی و یکی از معدود امکانهای تفریح نسل جوان است، صرفاً به چشم سد معبر دید.
▫️من اگر جای سیاستگذاران بودم، بهجای پلمب این کافهها، خبرنگاران داخلی و خارجی را به سنایی و ایرانشهر میبردم تا از شور زندگی و زندهبودن یک شهر پس از دو جنگ، محاصره سنگین و فشار تحریمها فیلم بگیرند و به دشمنان این سرزمین و مردمش بگویم با وجود همه فشارها، ما هنوز زندهایم و هنوز میتوانیم به زندگی معنا بدهیم.
▪️این را بگذارید کنار تفریح بخش دیگری از جامعه که تماشای ورزش است. فیلترکردن سایت «فوتبال ۳۶۰» نیز از همین جنس بیخردی در شرایط جنگی است. حتماً میتوان به عادل فردوسیپور و رویکردش به تیم ملی در جام جهانی نقد داشت، اما فیلترینگ سایت او بیشتر از آنکه پاسخی به یک اختلاف باشد، از جنس ناامیدسازی است. مردم بسیاری از اقدامات مسئولان را نمیبینند، اما این تصمیمها و اشکهای برنامهساز را با چشم خود میبینند.
▫️گویی در کالبد نظام تصمیمگیری، هر بخش بدون هماهنگی با بخش دیگر کار خودش را میکند. این بدن توان تحمل این حجم از ناهماهنگی را ندارد. تصمیمهای فردی، جداگانه و بیارتباطی که در ساختارهای کشور و بدون مدیریت واحد گرفته میشوند، پدر زندگی جمعی ما را درآورده است.
▪️در ادبیات حکمرانی، نهاد خوب نهادی است که خشونت و نااطمینانی را کم کند، نه اینکه هر روز امکان تازهای برای برخورد با زندگی عادی مردم بسازد. به تعبیری میان «شبیه دولت توانمند بودن» و «واقعاً توانمند بودن» فاصله زیادی وجود دارد. دولت (به معنای نظام تصمیمگیری) توانمند فقط نمیبندد؛ مسئله را میفهمد، میان دستگاههایش هماهنگی ایجاد میکند و راهحلی پیدا میکند که هم نظم بماند و هم زندگی.
▫️بر اساس مهمترین پیمایشها، جامعه ایران، بهویژه نسل جوان، همچنان به تغییر در شیوه مدیریت کشور امیدوار است. جامعه «تغییر» میخواهد، نه «تغیّر». ممکن است من دلایل این تصمیمها را نفهمم، اما میدانم در شرایط جنگ، تحریم، محاصره و فشار روانی، هر تصمیم نسنجیده قفل تازهای بر یکی از درهای میان دولت و ملت میزند. گویی هنوز برخی متوجه نشدهاند که در چنین روزهایی، حفظ امید و امکان زندگی مردم، بخشی از امنیت ملی است؛ نه مانعی در برابر آن.
▪️شاید وقت آن رسیده باشد که هر تصمیم، پیش از اجرا، با یک سؤال ساده سنجیده شود. این تصمیم امید مردم را بیشتر میکند یا فاصله آنها را با ساختار تصمیمگیری؟ جامعه ایران بیش از هر زمان دیگری به نشانههای تغییر نیاز دارد؛ نه تصمیمهایی که از تغیّر میآیند و حاصلشان فقط قفلشدن یک در دیگر میان دولت و ملت است.
24onlinenews.ir/fa/tiny/news-58397
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran | 976 |
| 9 | ⭕️ پلمب کافهها، که متاسفانه امروز در چند مورد در خیابانهای ایرانشهر و سنایی انجام شده است، درست از مصادیق اقدامهای همبستگیشکن و زندگیستیز و تولیدکنندهٔ خشم است که باید پرهیز شود، به ویژه در شرایط جنگی کنونی که به شدت نیازمند تقویت همبستگی تکثرپذیر و تابآوری و رضایت و امیدیم. چنین اقدامهایی هم ناقضِ عدالت و آزادی است و به کسبوکارها و فضاهای معاشرت و تنفس شهروندان در شرایط پرفشار کنونی لطمه میزند و هم بازی در زمین متجاوزان به خاک ایران است که روی انواع شکافهای داخلی سرمایهگذاری میکنند.
@jalaeipour | 128 |
| 10 | سیبی از شاخهٔ حسرت
سینا رحیمپور | روزنامهنگار
منتشر شده در جماران | ۲۶ تیر ۱۴۰۵
▪️زمان مطالعه: ۵ دقیقه
پارسال، درست همین روزها بود که بهصورت اورژانسی در بیمارستان بستری شدم و در کمال ناباوری، با زنجیرهای از بلاها، مدتی را در بیمارستان گذراندم. یک عمل جراحی طولانی داشتم، شنوایی یک گوشم تقریباً از بین رفت، نیمی از صورتم فلج شد و تا همین امروز هم درگیر عوارض و آثار جانبی آن بیماری و عمل جراحی هستم.
اگر بخواهم دلیل رسیدن به آن وضعیت را در یک کلمه بگویم، این است: «بیتصمیمی».
هر بار که نشانهها به من میگفتند باید برای درمان نزد متخصص بروم، دلیلی پیدا میکردم تا مراجعه را به تعویق بیندازم؛ تا آنجا که کار به بیمارستان، یک عمل طولانی و رفتن تا مرز مرگ رسید.
این را گفتم تا بگویم درد تن من و وطن، از یک جنس است. ما به دلایل مختلف، در بسیاری از امور که اتفاقاً عمده آنها دربرگیری عمومی دارند، به عارضه بیتصمیمی مبتلا شدهایم.
درباره سرنوشت جنگ تصمیم نمیگیریم. درباره شرایط مذاکره تصمیم نمیگیریم. درباره اقتصاد تصمیم نمیگیریم و در حوزههای فرهنگی و اجتماعی، گاهی بیش از اندازه تصمیم میگیریم. در واقع، مسئله این است که گاهی در جای لازم و مهم تصمیم نمیگیریم و در جای غیرلازم و غیرضروری، بیش از اندازه تصمیم میگیریم.
تصمیم، حتی اگر ناقص باشد، از بیتصمیمی بهتر است. تصمیم ناقص را میتوان اصلاح کرد، اما بلاتکلیفی فرصت اصلاح را هم از بین میبرد. بیتصمیمی خود نوعی تصمیم است که هزینههایش به آینده منتقل میشود. به بیان دیگر بیتصمیمی فرار از مسئولیت تصمیم است، بیآنکه هزینههای تصمیمنگرفتن از میان برود.
در ادبیات دینی هم برای این وضعیت تعبیری وجود دارد؛ «تسویف». اینکه بدانی باید کاری را انجام دهی، اما آن را مدام به فردا حواله کنی. تسویف از ندانستن نمیآید و از این تصور میآید که همیشه برای تصمیمگرفتن وقت هست. حال آنکه بسیاری از تصمیمها فقط در زمان خودشان معنا دارند و وقتی زمانشان بگذرد، تصمیم جای خود را به حسرت میدهد.
گاهی مسئله، راهحل و امکان سیاسی برای مدتی کوتاه در کنار هم قرار میگیرند و «پنجرهای» برای تصمیمگیری باز میشود. اگر سیاستگذار در آن مقطع تصمیم نگیرد، پنجره بسته میشود و فرصت ممکن است با هزینهای بسیار بیشتر بازگردد. به بیان دیگر، بیتصمیمی مسیری میسازد که تصمیمهای بعدی را نیز محدود میکند. هر بار که تصمیم را عقب میاندازیم، انتخاب بعدی دشوارتر، محدودتر و پرهزینهتر میشود.
چقدر پنجره از دست دادهایم! در هر بزنگاهی، با همین بیتصمیمی فرصت سوزاندهایم. پس از جنگ دوازدهروزه، زمان گرفتن تصمیمهایی بود که به دیماه ١۴٠۴ منجر نشود. پس از دیماه میتوانستیم تصمیماتی بگیریم که جامعه در جنگ روانی و اجتماعی کمتر درگیر شود و پس از جنگ چهلروزه نیز میتوانیم تصمیمهایی بگیریم که این چرخه دوباره از ابتدا تکرار نشود.
هر بار که فرصتی میسوزد، ساعتها در تلویزیون، جلسات رسمی و جمعهای دوستانه از «کاش»ها سخن میگویند یا از چراهای «نشدن»ها. کسی اما از «نخواستن»ها سخن نمیگوید و هر بار این سیب حسرت را در هوا قِل میدهیم و از فرصتهایی حرف میزنیم که زمانی در دسترس بودند. به نشانهها توجه نمیکنیم یا اگر توجه میکنیم، بهجای حل مسئله، به سراغ پاککردن صورت مسئله میرویم.
نشانههای بیماری من از مدتها پیش آشکار شده بود. مسئله، نبودن نشانه نبود؛ نخواستن تصمیم بود. نشانههای بیماریهای کشور نیز کم نیستند. آنچه کم داریم، شجاعت انتخاب، پذیرش مسئولیت و تصمیمگرفتن پیش از رسیدن به نقطهای است که دیگر هیچ تصمیمی کمهزینه نباشد.
متن کامل در:
https://www.jamaran.news/fa/tiny/news-1718525
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran | 580 |
| 11 | اخلالِ تفاهم
▫️تحولات بیستوچهار ساعت گذشته نشان داد که «هم جنگ، هم صلح» (رجوع به یادداشت لینکشده) میتواند به الگوی عملی رابطه ایران و آمریکا تبدیل شود. مذاکرات به نتیجه نمیرسد، اختلاف بر سر اجرای تفاهم به اقدام نظامی محدود میانجامد و هر طرف، پاسخ خود را اجرای بازدارندگی و واکنش به نقض تعهدات طرف مقابل میداند. در این مرحله، وظیفه فوری دو کشور، جلوگیری از شکلگیری زنجیرهای است که در آن، هر اقدام محدود، پاسخی متقابل در پی داشته باشد و سپس دور تازهای از حملات را اجتنابناپذیر کند. ایران بهدنبال اعمال حاکمیت و بازدارندگی در تنگه هرمز است و آمریکا نیز باید بپذیرد که نمیتوان هم از مذاکره سخن گفت و هم قواعد مورد تفاهم را یکجانبه نقض کند یا با حمله نظامی، امکان ادامه مسیر دیپلماتیک را کاهش داد. نخستین گام میتواند بازگشت فوری به یک سازوکار فنی برای بهرسمیتشناختن حق ایران بر مسیر تردد و تعهد متقابل به توقف حمله به کشتیها، شهرها و زیرساختهای کشور باشد.
▫️رسیدن به تفاهم میان ایران و آمریکا بدون تأثیرگذاری مخالفان خارجی و داخلی دشوار است. اسرائیل ممکن است هر توافقی را که به کاهش فشار بر ایران، بازسازی توان اقتصادی و عادیشدن روابط تهران با جهان منجر شود، مغایر با منافع امنیتی خود و الگوی دشمنسازی نمایشی برای توجیه تجاوز به کشورها بداند. همپیمانانش، مانند هند و امارات، نیز هرچند شاید مخالف اصل تفاهم نباشند، اما درباره جایگاه خود در نظم منطقهای منافع مشترکی با طرف اسرائیلی دارند و تلاش میکنند نتیجه مذاکرات با این منافع تعارض پیدا نکند. در داخل دو کشور نیز نیروهایی وجود دارند که از شکست مذاکرات برای اثبات روایت خود استفاده میکنند؛ در ایران، جریانهایی که هر تفاهمی را مقدمه عقبنشینی میدانند و در آمریکا، نیروهایی که درصدد القای نبود تفاوت میان تفاهم ۱۴بندی و برجام هستند، به بازیگرانی مهم تبدیل شدهاند. حذف این بازیگران از صحنه ممکن نیست. مسئله اصلی این است که آیا تهران و واشنگتن توان آن را دارند که تصمیم نهایی را از تأثیرگذاری آنان مستقل کنند و هزینه برهمزدن تفاهم را برای بازیگران بیرونی و داخلی بالا ببرند؟
▫️تفاهم پایدار نیازمند منافع ملموس، مراحل روشن و سازوکار واکنش به نقض تعهدات است. تفاهمی که اجرای آن به اراده روزانه هژمونها یا بازیگری مخالفان وابسته باشد، با نخستین حادثه دریایی یا حمله نظامی فرو میریزد. دو طرف به توافقی محدود اما مستحکم نیاز دارند که در آن، ایران امنیت تردد تجاری را در چارچوب بهرسمیتشناختن نقش و حاکمیتش تضمین کند و آمریکا نیز کاهش واقعی فشار، خودداری از حمله و پایبندی به بندهای مورد توافق، بهویژه بهرسمیتشناختن حق ایران بر تنگه هرمز، را بپذیرد.
▫️سؤال اصلی این است که آمریکای ترامپ از کدام توافق و معاهده خارج نشده است؟ میزان بیاعتمادی مردم و دولت ایران، به طرف آمریکایی بالاست. آمریکای ترامپ باید بهصورت عملی نشان دهد که یک تصمیم آنی نمیتواند کل تفاهم را تخریب کند و آنچه امضا یا پذیرفته میشود، به اراده لحظهای رئیسجمهور وابسته نیست.
▫️در چنین الگویی، مخالفان همچنان میتوانند فشار وارد کنند، اما نمیتوانند بهسادگی مسیر را تغییر دهند. در غیر این صورت، هر بار حادثهای مذاکرات را متوقف میکند و دو کشور دوباره به نقطهای بازمیگردند که در آن، نه توانستهاند جنگ را پایان دهند و نه اجازه دادهاند صلح شکل بگیرد.
▪️قصهای به نام ایران
@NarratingIran | 450 |
| 12 | دامِ «هم جنگ، هم صلح»
سینا رحیمپور | روزنامهنگار
منتشر شده در روزنامه شرق | ۲۰ تیر ۱۴۰۵
▪️ زمان مطالعه: ۱۳ دقیقه
پس از جنگ دوازدهروزه و جنگ رمضان، مناسبات ایران و آمریکا وارد مرحلهای تازه شده است. آمریکا دریافت که نمیتوان ایران را با الگوهای پیشین مداخله سنجید و ایران نیز نشان داد ابزارهای لازم برای جلوگیری از تحمیل، پاسخگویی و ایجاد قدرت چانهزنی را در اختیار دارد. بااینحال، پرسش اصلی همچنان باقی است: آیا این قدرت میتواند به دستاوردی سیاسی و توافقی پایدار تبدیل شود؟
رابطه تهران و واشنگتن از «نه جنگ، نه صلح» به وضعیتی رسیده که میتوان آن را «هم جنگ، هم صلح» نامید. این عبارت را نخستینبار از دکتر علی عربمازار شنیدم؛ وضعیتی که در آن نه منازعه پایان یافته، نه مسیر سیاسی به نتیجه رسیده و نه قواعدی پایدار برای مهار خشونت شکل گرفته است. مسئله این است که آیا ایران میتواند از این تعلیق پرهزینه خارج شود؟
تجربه کشورهای منطقه نشان میدهد که ماندن طولانیمدت در چنین تعلیقی الزاماً به حفظ موازنه منجر نمیشود. مصر پس از جنگ ۱۹۷۳ توانست آتشبس را به مرحلهای برای مذاکره، بازپسگیری سینا و خروج از چرخه جنگ تبدیل کند. سوریه اما پس از توافق «جداسازی نیروها»، بدون دستیابی به راهحل سیاسی، بخشی از قدرت چانهزنی خود را از دست داد. لبنان نشان داد که اگر دولت مرکزی تنها مرجع تصمیمگیری درباره جنگ و صلح نباشد، کشور میتواند به میدان تقابل بازیگران غیردولتی و قدرتهای خارجی تبدیل شود. در فلسطین نیز راهحلی که قرار بود موقت باشد، دائمی شد و گذشت زمان موازنه را بیش از پیش به سود طرف برخوردار از قدرت و کنترل تغییر داد.
ایران هیچیک از این کشورها نیست. ایران از انسجام سرزمینی، دولت مرکزی، عمق جغرافیایی، منابع انرژی، توان بازدارندگی و ظرفیت اثرگذاری منطقهای برخوردار است. بااینحال، از منطق فرسایشی تعلیق مصون نیست. کشوری که همزمان هزینه جنگ، تحریم و نااطمینانی را میپردازد، اما از منافع صلح برخوردار نمیشود، بهتدریج توان اقتصادی، ظرفیت نهادی و قدرت تصمیمگیری خود را فرسوده میکند.
این وضعیت برای اسرائیل نامطلوب نیست؛ ایرانی که نه فرصت بازسازی کامل داشته باشد، نه از فشار تحریم خارج شود و نه بتواند روابط عادی اقتصادی و سیاسی با جهان برقرار کند. حملات دورهای میتواند ایران را همواره در فاصله کوتاهی با جنگ بعدی نگه دارد، بیآنکه هزینه جنگی تمامعیار بر اسرائیل تحمیل شود.
خروج از این دام نه به معنای تسلیم است و نه پذیرش صلح به هر قیمت. ایران به ترکیب بازدارندگی مؤثر و دیپلماسی نتیجهمحور نیاز دارد. بازدارندگی باید مانع تحمیل و تکرار حمله شود و دیپلماسی باید این توان را به دستاوردی سیاسی، اقتصادی و پایدار تبدیل کند.
هدف روشن باید این باشد که علاوه بر جلوگیری از حملات مجدد، کاهش واقعی تحریمها، تعیین تکلیف اختلافات هستهای، حفظ حاکمیت ایران بر تنگه هرمز همراه با امنیت کشتیرانی و بازگشت ایران به اقتصاد و سیاست جهانی رقم بخورد. این مسیر میتواند با گامهایی محدود اما قابلسنجش آغاز شود؛ از آتشبس قابل نظارت و خط تماس بحران تا توقف حمله به زیرساختها و توافق مرحلهای هستهای.
مسئله فقط جلوگیری از جنگ بعدی نیست. تداوم تعلیق، دولت را در وضعیت اضطراری نگه میدارد، رابطه دولت و ملت را فرسوده میکند و امکان برنامهریزی را از جامعه میگیرد. آتشبس زمانی ارزش دارد که از یک وقفه موقت، به مسیری برای حل مسئله و بازگرداندن امکان ساختن آینده تبدیل شود.
متن کامل را در لینک زیر بخوانید:
https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1114292
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran | 1 927 |
| 13 | زمانِ هرمز
سینا رحیمپور
چند سال پیش در یکی از رسانههایی که کار میکردم، یکی از همکارانمان برای رسیدن به هر خواستهای یک بار استعفا میداد. بار اول نشستیم، صحبت کردیم و به کار برگشت. بار دوم هم همین اتفاق افتاد. اما از جایی به بعد، استعفا تبدیل شده بود به یک روش چانهزنی. کار تا جایی پیش رفت که تعداد استعفاها در مدت کوتاهی دو رقمی شد. در بعضی از موارد حق با او بود اما دیگر جدی گرفته نمیشد و گاهی با این مسئله شوخی هم میکردیم. به تعبیری استعفا از یک برگ برنده برای این همکار ارزشمند ما به یک شوخی تبدیل شد و ارزشش را از دست داد.
در سیاست هم بعضی برگهای برنده همین سرنوشت را پیدا میکنند. تنگه هرمز یکی از مهمترین برگهای راهبردی ایران است؛ برگی که دههها با حضور و هزینه نیروی نظامی ایران حفظ شده و هنوز هم یکی از مهمترین مؤلفههای بازدارندگی کشور به شمار میرود. اما هر برگ برندهای، یک زمان مناسب برای بازی دارد. اگر در زمان درست و به شیوه درست با آن بازی نکنی کمکم اثر خود را از دست میدهد.
به تعبیری، نباید گذاشت تنگه هرمز قابلیت بازدارندگی و اهمیت خود را بهعنوان برگی که بتواند ورق را برگرداند، از دست بدهد؛ حال آنکه نیروی نظامی ایران در تنگه هرمز با چنگ و دندان تا به امروز این حق حیاتی ایران را حفظ کرده است.
اما چرا تنگه هرمز برای آمریکا اینقدر مهم است؟ وقتی اسناد راهبرد امنیت ملی آمریکا را مرور کنیم، از سند سال ۲۰۱۷ دولت ترامپ تا سند ۲۰۲۲ دولت بایدن و دوباره سند ۲۰۲۵، نام تنگه هرمز به صراحت آمده است. در اسناد ترامپ، باز ماندن تنگه هرمز جزو «منافع حیاتی» (Core Interests) ایالات متحده تعریف شده و در سند بایدن نیز تصریح شده است که «آمریکا اجازه نخواهد داد آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز به خطر بیفتد».
به گمانم برای آمریکا، مسئله هستهای بهانه است، تنگه هرمز هدف اصلی و نشانه است و ایران نیز این مسئله را بهخوبی میداند. برای همین، درگیریهای تنگه از زمان آتشبس تا به امروز ادامه داشته است. آمریکا احتمالاً به دنبال این است که از فرصت به دست آمده در پساآتشبس برای از بین بردن کارت تنگه هرمز برای ایران استفاده کند و مسئله تنگه را با قلدری در مدیریت خود نگه دارد. ایران نیز بهخوبی ارزش این برگ مهم را میداند و با فهم این مسئله، هر بار با آتش یادآوری میکند که مدیریت این تنگه کماکان با ایران است و چیزی به نام آبراه بینالمللی در این منطقه وجود ندارد و آنچه هست، آبهای سرزمینی ایران و عمان است.
این کودتای خزنده آمریکا در پساآتشبس علیه ایران در تنگه هرمز برای گرفتن مدیریت، نیازمند مراقبت جدی است. برگ برنده ایران باید جایی خرج شود و هیچ جایی بهتر از نقد کردن این برگ برنده در زمین مذاکرات با دست پر نیست. اگر هرمز فقط به ابزاری برای «شل کن، سفت کن» مذاکرات تبدیل شود و هر بار سطح تنش بالا برود و دوباره همه چیز به نقطه اول برگردد، این برگ راهبردی بهتدریج مستهلک میشود. طولانی شدن این وضعیت، به آمریکا فرصت میدهد تا متحدانی را که در جنگ اخیر با ایران با او همراهی نکردند، با خود همراه کند و حتی مسئله تنکه هرمز را به موضوعی برای اجماعسازی علیه ایران تبدیل کند. این در حالی است که تنگه هرمز و مدیریت آن، یک حق حیاتی برای ایران است؛ حقی که با حضور و هزینه نیروهای مسلح حفظ شده است. باید مراقبت کرد که این مساله به بدلی علیه خود استفاده نشود؛ باید این سوال را در ذهن داشته باشیم که تا کجا قرار است این تنشی که آمریکا در خلیج فارس دنبال می کند برای ما کارساز است؟ جنگ را کجا ادامه دهیم و چه وقت و چگونه قرار است و شیپور پیروزی سر دهیم؟ یادمان باشد هیچ برگ برندهای قرار نیست برای همیشه فقط در دست بماند.
در بازی حکم، داشتن «آسِ حکم» بهخودیِخود تضمینکننده پیروزی نیست. ارزشش به این است که بدانی چه زمانی باید آن را بازی کنی. اگر فکر کنی که آسِ حکم هنوز در دستت مانده و آن را تا آخر نگه داری، ممکن است دست را ببازی. برگ برنده زمانی ارزش دارد که در زمان مناسب نقد شود.
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran | 869 |
| 14 | دیر تُرمُزها!
سینا رحیمپور
ماشین، وسیله پرکاری در سیاست ایران است. بیشتر مثالهای سیاسی هم حول محور ماشین میچرخد. از شبیهسازی اصلاحات به تعمیر ماشین در حال حرکت تا شبیهسازی براندازی به تعویض موتور ماشین و ادعای انداختن موتور بنز روی بدنه پژو ۴۰۵!
ماشین ترمز هم دارد؛ با این تفاوت که این ترمز در سیاست برای بعضیها زیاد کاربردی نیست.
در قضیه ترمز با دو گروه طرفیم. گروهی ترمز دارند، اما از آن استفاده نمیکنند یا خیلی دیر استفاده میکنند. همانهایی که مدام از اینور و آنور بوم میافتند. چهار را چهارصد میکنند، تحلیلهایی مینویسند که حتی به اتمسفر زندگی خودشان هم نمیخورد یا چیزهایی مینویسند که چند ساعت بعد مجبور میشوند ترمز را بکشند و از سی سال سیاستورزی خودشان عقبنشینی کنند. مشکل اینها دیر ترمز گرفتن است.
گروه دوم اما اساساً ترمز ندارند. در هر اندیشهای تا منتهاالیه میروند و همانجا به دیوار میخورند و متوقف میشوند. اگر حزباللهی باشند، در منتهاالیه «حزباللهی» بودن میایستند؛ پروندهسازی میکنند و پونز در پیشانی فرو میکنند و بعد یکباره گاز را میگیرند و «شاهاللهی» میشوند و از تاجزاده تا شاهزاده را تئوریزه میکنند.
سیاست ایران کمبود ترمز بهموقع دارد. مسئله این نوشته همانهایی هستند که ترمز دارند، اما بلد نیستند چه وقت از آن استفاده کنند. بعد از رد شدن از پیچ تازه دنبال پدال ترمز میگردند. کشیدن بهموقع ترمز سر پیچها خیلی مهم است.
این دو گروه، دو روی یک افراطاند و شاید تفاوتشان فقط در زمان برخورد باشد؛ یکی اصلاً ترمز ندارد و دیگری همیشه دیر ترمز میگیرد.
در سیاست ایران، مشکل فقط بیترمزها نیستند. دیرترمزها هم به همان اندازه خطرناکاند.
بلوغ سیاسی را از تختگاز رفتن نمیشود فهمید؛ از اینکه کجا گاز میدهی و کجا ترمز میگیری میشود فهمید.
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran | 792 |
| 15 | اکنونزدگان!
سینا رحیمپور
در سالهایی که بر ایران گذشت، هر بار که جامعه در حالت جنبشی یا اعتراضی قرار میگرفت، سؤالات زیادی را پیش پای سیاستگذار میگذاشت و به دفعات صحبت از یک دوگانه مطرح شد؛ طبقه متوسطی که مطالبات سیاسی داشت و طبقه فرودستی که دغدغه اصلیاش معیشت بود. اما حالا، مثل هر تصویر دیگری از ایران که درگیر تغییر شده، این دوگانه نیز برای توضیح وضعیت اجتماعی کافی نیست.
روزنامه اعتماد امروز در گزارشی از ظهور «طبقه متوسط فقیر» نوشته است؛ مفهومی که آصف بیات سالها پیش آن را مطرح کرد. طبقهای که هنوز سبک زندگی، ارزشها و آرزوهایش متعلق به طبقه متوسط است، اما از نظر اقتصادی با قراردادهای موقت، ناامنی شغلی، بدهی، کاهش قدرت خرید و نگرانی دائمی از فردا، هر روز بیشتر به فرودستان نزدیک میشود.
شاید بتوان وضعیت امروز جامعه ایران را در یک جمله خلاصه کرد؛ جامعه درگیر انواع فقر است و همزمان از «بحران افق» رنج میبرد.
در دهههای گذشته، امکان برنامهریزی برای آینده برای خانوادههای طبقه متوسط وجود داشت. به خرید خانه میتوانستند فکر کنند. سفر بیشتری میرفتند، پسانداز برای آینده داشتند و حتی با پرداخت بیمه به بازنشستگی فکر میکردند. امروز اما بخش بزرگی از این طبقه، تمام انرژی خود را صرف عبور از همین ماه میکند. به تعبیری، زندگی از «برنامهریزی» به «مدیریت روزمره» تقلیل یافته است.
دهکبندی درآمدی کشور نیز نشان میدهد که حتی بسیاری از کارمندان دولت و بخش بزرگی از طبقه میانی (به جز چند صدک بالای درآمدی دهک دهم)، با وجود قرار گرفتن در دهکهای بالای درآمدی، درگیر انواع مشکلات معیشتیاند. درآمدشان شاید آنها را در طبقه متوسط نگه دارد، اما کیفیت زندگی و احساس امنیت اقتصادیشان چیز دیگری میگوید. از سوی دیگر، سهم خانوارهایی که در پایان هر ماه امکان پسانداز دارند، به کمتر از ۱۰ درصد رسیده است.
این وضعیت، همان وضعیت «اکنونزدگی» است. وقتی آینده قابل پیشبینی نباشد، انسان ناچار تمام توجهش را به امروز معطوف میکند؛ به اجاره و قسط این ماه، قیمت فلان کالا در آینده و نگرانی دائمی از اینکه حادثهای کوچک، مثل سوختن یخچال خانه، تمام تعادل زندگی را بر هم بزند.
شناخت جامعه مهم است. جامعه از ساختار سیاستگذاری چه میخواهد؟ اینکه بر مبنای یک خواسته به سمت حل مسئله حرکت کنیم، از شناخت خواست جامعه هم مهمتر است. جامعه ایران، برخلاف بسیاری از روایتهای سیاسی، بیش از هر چیز به دنبال ثبات، امنیت، اصلاح و امکان ساختن آینده است. میل گسترده به اصلاح در چارچوب، نگرانی از جنگ دوباره، نارضایتی از وضعیت اقتصادی و در عین حال پرهیز از فروپاشی، همگی از جامعهای خبر میدهند که بیش از هر چیز به دنبال بازگشت «افق آینده» است. در واقع، مسئله اصلی امروز ایران، از دست رفتن امکان رؤیاپردازی برای آینده است.
شاید به همین دلیل بود که مسعود پزشکیان در یکی از مهمترین بخشهای سخنرانی خود در همایش شهید چمران گفت که «وظیفه ما حل مشکلات معیشتی مردم، ترسیم آیندهای روشن برای جامعه و ایجاد امید واقعی در میان مردم است».
امید به آینده، سرمایه بزرگی پیش روی ایران است. جامعهای که بیش از آنکه از امروز خسته باشد، نگران تصویر مبهم فرداست. به همین دلیل، سیاستگذار بیش از هر زمان دیگری باید از مدیریت روزمرگی فاصله بگیرد و به بازگشت امکان برنامهریزی برای آینده فکر کند.
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran | 607 |
| 16 | خبرنگار یا هوادار؟
▪️اگر به کار خبر و خبرنگاری علاقه دارید، این ۷ دقیقه را ببینید. در این فیلم، مجموعهای از نبایدهای کار خبر را میتوان یکجا دید. از غلبه احساسات بر پرسش تا جابهجا شدن نقش خبرنگار و هوادار.
▪️در نشستهایی از این دست، خبرنگار نماینده افکار عمومی است نه هوادار.
یکی از اصول اولیه مصاحبه این است که پرسش باید برای روشن شدن حقیقت باشد، نه دفاع از یک طرف یا حمله به طرف دیگر. اگر خبرنگار از جایگاه پرسشگر خارج شود و نقش هوادار را بازی کند، دیگر نه مصاحبه شکل میگیرد و نه خبر و گفتوگو به مجادلهای احساسی تبدیل میشود.
▪️آنچه بعد از بازی چادرملو و پرسپولیس رخ داد، نمونهای از همین خطاست. به جای آنکه خبرنگاران از مدیرعامل درباره علت شکست، تصمیمهای مدیریتی یا تناقض میان وعدهها و عملکرد تیم سؤال کنند، بخش قابل توجهی از پرسشها رنگ و بوی هواداری داشت. اینکه چرا بازیکنان را اینگونه خطاب کردی یا چرا چنین حرفی زدی. نتیجه هم این شد که به جای مدیرعاملی که باید پاسخگو باشد، او از خبرنگاران سؤال میکرد و خبرنگاران در جایگاه مطالبهگرِ هوادار قرار گرفتند.
▪️وظیفه خبرنگار قضاوت یا جانبداری نیست بلکه طرح پرسشهای دقیق، مستند و بیطرفانه است تا مخاطب خودش قضاوت کند.
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran | 422 |
| 17 | علیالاصولگرایان!
سینا رحیمپور
سیاست ایران مدتهاست از دوگانه کلاسیک اصلاحطلب و اصولگرا عبور کرده است. اگر بخواهیم نقشه سیاست امروز ایران را ترسیم کنیم، تصویر دقیقتر را باید میان تغییرخواهان در چارچوب نظام، حافظان وضع موجود و موافقان تغییر نظام سیاسی جستوجو کرد. حتی درون جریان تغییرخواه نیز دیگر مرزبندیها همان مرزبندیهای بیست سال پیش نیست؛ اصولگرایان تغییرخواه و اصلاحگران تغییرخواه، دو گروه پررنگ گفتمانی در کنار دوگانههای قدیمی هستند.
اما احتمال توافق با آمریکا، یک شکاف قدیمی را پررنگ کرده است؛موافقان و مخالفان تفاهم.
در این شکاف، جریانی که پیشتر نامهای دیگری مانند «دلواپس» داشت، حالا میشود نام جدیدش را «علیالاصولگرا» گذاشت.
علیالاصولگرایان یک کلمه را از متن جدا میکنند و همان را به تمام متن تبدیل میکنند. آن بخشهایی از یک متن را که از خرد جمعی، تصمیمگیری مسئولانه، تلاش مذاکرهکنندگان، بدبینی همزمان با گفتوگو و استفاده از ظرفیت دیپلماسی سخن میگوید، نمیبینند.
روششان هم قدیمیست؛ برای کوبیدن بندبهبند توافق احتمالی دستورالعمل دارند. یک روز از این واژه شعر میسازند، یک روز از پسر نوح میگویند، یک روز مذاکرهکنندهگان را ابوموسی اشعری میخوانند، یک روز همدست شیطان، روز دیگر نفوذی و روز بعد خائن...
تفاهم با جهان برایشان تهدیدی علیه منافع اقتصادی، سیاسی یا حتی تصویری که سالها از جهان ساختهاند، هست.
نقطه مقابل «علیالاصولگرایان» کسانی هستند که همان متن را کامل میخوانند. نه به دشمن خوشبیناند، نه مذاکره را سادهلوحی میدانند. باور دارند میدان و دیپلماسی دو روی یک سکهاند، مذاکره را ادامه قدرت میدانند، نه جایگزین آن و باور دارند تصمیمهای بزرگ باید بر پایه خرد جمعی گرفته شود، نه هیاهوی اقلیتهای پرصدا.
سیاست ایران پس از جنگ بیش از هر چیز، شاید عرصه رقابت همین دو شیوه خواندن متن است؛ رقابت میان آنان که از یک متن فقط یک کلمه را میبینند و آنان که همه متن را.
آینده ایران در اختیار کسانی است که بتوانند همه روایت را ببینند؛ هم میدان را و هم دیپلماسی را، هم تهدید را و هم فرصت را. هم عدم اطمینان در جنگ را و هم عدم اطمینان در مذاکره را. هم تهدید در جنگ را و هم تهدید در مذاکره را. هم مکر دشمن در جنگ را و هم مکر دشمن در مذاکره را.
«ایران» هیچوقت در یک کلمه جا نشده است.
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran | 2 120 |
| 18 | ایران ای مرز گهر، مهد ایمان و هنر
دور از تو فتنه و شر، دور از تو ظلم بشر
محرم ۱۴۰۵- بوشهر
شعر:عادل آبرخت
صدا: سید رضا سجادی
▫️موسیقی بخشی از روح فرهنگ و هنر ایران است؛ هر گوشه این سرزمین صدای خودش را دارد و هر صدا روایتی از زندگی، تاریخ و تجربه مردمی است که در آن زندگی میکنند.موسیقی عزا هم از این قاعده مستثنا نیست.
این چند دقیقه، روایتی از ایران زخمی اما پابرجاست؛ ایرانی که هنوز رد جنگها، بحرانها و رنجهایش را بر تن دارد، اما همچنان ایستاده است. عشق به وطن گاهی حماسه است؛ مثل «ای ایران» بنان؛ گاهی لطیف و آرام است؛ مثل صدای شجریان. و گاهی از دل سوگ و آیینهای مذهبی سر برمیآورد؛ مثل موسیقی یزد و بوشهر و زنجان و بسیاری از نقاط ایران که نام وطن را با مرثیه پیوند میزنند و از ایران میخوانند. هر گوشه ایران، قصه خود را روایت میکند و هر صدا تکهای از روایت بزرگتری به نام ایران است.
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran | 1 229 |
| 19 | غصب و عصب
ناراحتی اسرائیل از توافق احتمالی میان ایران و آمریکا قابل درک است. سالهاست که سیاست خود را بر دشمنسازی و امنیتی نگه داشتن محیط پیرامونی بنا کرده و از همین مسیر نیز بسیاری از اهداف منطقهای خود را پیش برده و دست به غصب سرزمین زده است. طبیعی است که از بازگشت مقتدرانه ایران به نقشه جهان خشنود نباشد.
اما پایداری چرا؟
یکی نامهای با طبقهبندی «به کلی سری» را منتشر میکند، دیگری از موجودی انبارهای پتروشیمی میگوید. گویی هنوز هم عدهای نمیخواهند ایران به نقشه اقتصاد و سیاست جهان بازگردد.
از همه عجیبتر اینکه وقتی اکثریت جامعه خواهان مذاکره، تنشزدایی و اصلاحات اساسی در شیوه سیاستورزی هستند، عدهای همچنان تصمیم گرفتهاند روی اعصاب مردم راه بروند. همان اقلیت کوچکی که صدایش از وزن اجتماعیاش بلندتر است و میتواند زندگی اکثریت را تحت تأثیر قرار دهد.
به تعبیر کسینجر کشورها دوست و دشمن دائمی ندارند؛ منافع دائمی دارند. اگر این گزاره درست باشد، مخالفت با هر توافقی پیش از آنکه بر اساس منافع ملی سنجیده شود، بیشتر به منافع گروهی شباهت پیدا میکند تا سیاستورزی ملی.
شهاب طباطبایی در یکی از مصاحبههایش روایت میکرد که زمانی درباره عدم انتشار یا ممیزی مطلبی در خبرگزاری فارس از سید نظام موسوی، مدیرعامل وقت فارس، علت را جویا میشود. پاسخ این بود که «محتوا با سیاستهای نظام همخوانی ندارد». طباطبایی به شوخی میپرسد: «سیاست نظام یا آسید نظام؟»
مسئله امروز نیز کمابیش همین است.
باید برای مردم روشن شود که میان سیاستهای کلان کشور و سلیقههای گروهی و جناحی تفاوت وجود دارد. نباید منافع ملی قربانی علایق کسانی شود که خود را معیار تشخیص همهچیز میدانند.
سیاست «هنر ممکنها» است؛ یعنی انتخاب بهترین گزینه موجود، نه اصرار بر گزینههای ناموجود. در جهانی که همه بازیگران بر اساس منافع خود عمل میکنند، هنر حکمرانی آن است که از دل واقعیتها برای کشور فرصت بسازد، نه اینکه فرصتها را با عینک منافع گروهی بسوزاند.
ریمون آرون در جایی میان آنان که درباره جنگ تصمیم میگیرند و آنان که هزینه جنگ را میپردازند تمایز قائل میشود. تجربه سالهای اخیر نشان داده است که هزینه تنش، تحریم، نااطمینانی و انسداد را پیش از همه مردم میپردازند؛ همان مردمی که امروز بیش از هر زمان دیگری خواهان گشایش و ثباتاند.
دسترسی به اسناد طبقهبندیشده نباید به ابزاری برای تسویهحساب سیاسی تبدیل شود و مخالفان توافق نیز نباید حق زندگی و آینده اکثریت مردم را با دستانداز روبرو کنند.
بعضیها آنقدر به زندگی در وضعیت استثنایی عادت کردهاند که هر نشانهای از بازگشت ایران به وضعیت عادی را تهدیدی برای خود میبینند؛ انگار صلح برایشان خطرناکتر از جنگ است.
گاهی به نظر میرسد مسئله اصلی برخی افراد دفاع از موقعیتی است که در سایه بحران به دست آوردهاند.
حالا من هم به شوخی می پرسم:
سیاست نظام چیست؟ آسید نظامها تا کجا ادامه میدهند؟
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran | 637 |
| 20 | فوتبال و چند سؤال درباره ما
فوتبال از آن معجزههای نادر جهان مدرن است و جام جهانی حد اعلای آن! انگار وطن، مرز، هویت، تعلق و دفاع از کتابها بیرون میآیند و روی چمن راه میروند. اگر بخواهیم درباره هرکدام از این واژهها حرف بزنیم، شاید به اندازه یک مقاله یا یک عمر بحث زمان لازم باشد. اما فوتبال گاهی پاسخ همه اینها را در چند ثانیه خلاصه میکند. در یک قاب میفهمی دفاع چیست، مرز کجاست، ایران چیست و ایرانی کیست. چیز عجیبی است این فوتبال؛ اینکه بعضی حقایق را پیش از آنکه بتوان توضیحشان داد، میتواند به ما نشان دهد، از معجزههای فوتبال است.
احساس مشترکی که در همان چند ثانیه میان بازیکنان داخل زمین و میلیونها ایرانی بیرون از آن شکل میگیرد هم جالب است. راز فوتبال خلق همین احساس مشترک است. دروازهبان، مدافع، تماشاگر ورزشگاه و بینندهای هزاران کیلومتر دورتر از محل مسابقه، برای چند ثانیه فاصلهها را از میان برمیدارند؛ همه درون یک «ما» قرار میگیرند.
این صحنه به ما امکان فهم همین سؤالات را داد؛ امکان اینکه با همه تفاوتها، هنوز بتوان بخشی از یک قصه مشترک بود؛
▫️قصهای به نام ایران
@NarratingIran | 322 |
