ماهور
رفتن به کانال در Telegram
نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
212
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+27 روز
+730 روز
آرشیو پست ها
212
اصطلاحات مثنوی : دفتر ششم
جذبه ی سبحانی : نوری از جانب خورشید حقیقت بر وزن وجود انسان کامل تابیدن گرفت ولی این نور معنوی از طریق عادی بر او نتابیده است یعنی حقایقی که بر انسان کامل مُنکَشف میشود از مجاری طبیعی ، صورت نمیگیرد بلکه به طور ناگهانی ، دل او به جذبه ی سبحانی مُنشَرِح ، گشاده و شادمان میگردد و علوم اولین و آخرین به او تفویض میشود .
میان خورشید حقیقت یعنی حق تعالی و این روزنه یعنی انسان کامل راهی وجود دارد که سایر روزنهها یعنی دیگر ارواح و عقول که به منزلهی روزنههای الهی هستند از سِرّ آن آگاه نشدهاند .
پس اسرار ارتباط حضرت حق تعالی با حضرت محمد ص که نسخهی تامّه ی انسان کامل میباشد حتی بر خواص نیز پوشیده است چه برسد به عوام الناس .
میان روزنهی وجود انسان کامل و شمس حقیقت ، راه نامحسوسی وجود دارد که به آن اُنس و الفت رحمانی می گویند . ستایش و تکریم انسان کامل به منزلهی ستایش و تکریم ذات احدیت است زیرا وجود انسان کامل همچون طبقی نورانی است که از گوهر وجود آن ، میوههای ربانی و ثمرات معنوی میروید .
پس اوصاف الهی ، بدون واسطه از ذات انسان کامل به ظهور میرسد و اَکمَلِ کاملان ، شخصِ پیامبر اکرم ص است .
#مسعود_لواسانی 🌺 ۶۵۷
212
#شیخ_بهایی (بهاءالدین محمد بن حسین عاملی)
(۸ اسفند ۹۲۵ بعلبک - ۸ شهریور ۱۰۰۰ #اصفهان)
همه چیزدان، حکیم، علامه، فقیه، عارف، منجم،
ریاضیدان، شاعر، ادیب، تاریخنگار و دانشمند
ایرانی عربتبار از بعلبک در لبنان کنونی قرون
دهم و یازدهم هجری بود که در دانشهای
فلسفه، منطق، هیئت و ریاضیات دانایی داشت.
در حدود ۹۵ کتاب و رساله از او در سیاست،
حدیث، ریاضی، اخلاق، نجوم، عرفان، فقه،
مهندسی، هنر و فیزیک بر جای ماندهاست. به
پاس خدمات او به علم ستارهشناسی، یونسکو
سال ۲۰۰۹ که مصادف با سال نجوم بوده نام
شیخ را در لیست مفاخر ایران ثبت کرد. وی از
دوستان نزدیک #میرداماد بود.
یادش گرامی 🌺
📚📚📚
212
ابراهیم گلستان
(زاده ۲۲ مهر ۱۳۰۱ شیراز -- درگذشته ۳۱ امرداد ۱۴۰۲ انگلستان) کارگردان، داستاننویس، مترجم، روزنامهنگار و عکاس
نخستین کارگردان ایرانی برنده یک جایزه بینالمللی برای فیلمی مستند بود که در سال ۱۳۴۰ با فیلم "یک آتش" موفق به دریافت مدال برنز از جشنواره ونیز شد.
آثار مکتوب وی از سبکی خاص برخوردار است و بسیاری سبک نویسندگی وی را تأثیر پذیرفته از داستانهای کوتاه ارنست همینگوی میدانند گرچه او تاثیرپذیری از هیچ نویسندهای را نمیپذیرفت. همچنین از زمره نخستین نویسندگان معاصر ایرانی معرفی میشود که برای زبان داستانی و استفاده از نثر آهنگین در قالبهای داستانی نوین، اهمیت قائل شد و به آن پرداخت. از این جهت نقش او در سیر پیشرفت داستان معاصر فارسی، قابل توجهاست.
از دیگر ویژگیهای داستاننویسیاش، خلق مجموعه داستانهای به هم مرتبط است. در حالی که چنین سبکی در غرب سابقه طولانیتری دارد، این نوع داستاننویسی در ایران با او آغاز میشود اما نکته مهم در این نوع آثارش، خلق نوعی جدید از داستاننویسی است که در ادبیات کلاسیک ایران، مانند منطقالطیر، ریشه دارد. این نوع داستانها نه براساس درونمایه یا شخصیتهای داستانی، بلکه براساس ساختارهای مشابه به یکدیگر مرتبط میشوند.
او در سال ۱۳۲۰ با دخترعمویش فخری گلستان ازدواج کرد. سپس به عضویت حزب توده درآمد و تحصیل را رها کرد. در آن زمان به عنوان عکاس روزنامههای رهبر و مردم به کار مشغول بود و در سال ۱۳۲۶ کتاب اولش را که مجموعه داستانی با نام «به دزدی رفتهها» بود، منتشر کرد.
پس از سال ۱۳۳۶ استودیوی سینمایی «استودیو گلستان» را تأسیس کرد و تعدادی فیلم مستند برای یکی از سازمانهای شرکت نفت ساخت. آتش و موج و مرجان و خارا از این جملهاند. به دلیل این همکاریها، عدهای از روشنفکران آن دوره به وی لقب «گلستان نفتی» داده بودند. یکی از کسانی هم که در برابر این قضایا موضع گیری صریح کرد و او را مورد تقبیح و شماتت قرار داد، جلال آلاحمد بود. او ساختن فیلم تبلیغاتی «موج و مرجان و خارا» را نمونهای از رفتارهای روشنفکران واداده میدانست. وی کارگردان دو فیلم داستانی با نامهای «خشت و آینه» (۱۳۴۴) و اسرار گنج دره جنی (۱۳۵۰) نیز هست و همچنین تهیهکننده فیلم «خانه سیاهاست» به کارگردانی فروغ فرخزاد بودهاست.
او تا سال ۱۳۴۶ مجموعه داستانی منتشر نکرد و از سال ۱۳۵۷ مقیم استان ساسکسِ انگلستان شد. وی دو فرزند با نامهای کاوه و لیلی دارد؛ کاوه گلستان عکاس خبری ایرانی، در مأموریتی در سال ۲۰۰۳ به همراه گروه خبری بیبیسی در عراق بر اثر انفجار مین کشته شد؛ لیلی گلستان، بهعنوان مترجم، نویسنده و مسئول گالری گلستان در ایران فعالیت میکند. مانی حقیقی، کارگردان و مهرک گلستان، خواننده رپ، صنم حقیقی و محمود حقیقی نوههای او هستند.
#یادش گرامی
📚📚📚
212
اصطلاحات مثنوی : دفتر ششم
صفحهی اسطرلاب : این صفحه مُشبَّک و خانه به خانه است درست مانند تارهای عنکبوت و در هر خانه ، نام بُرجها و ستارگان را نوشتهاند .
مولانا ، وجود پیچیده و اسرار آمیز انسان را به این صفحه تشبیه کرده و میگوید : بر اسطرلاب وجود انسان ، نقشهایی مثل نقوش تار عنکبوت وجود دارد که این نقوش اوصاف ازلی حضرت حق تعالی را در وجود انسان ، ثابت میکند و این اوصاف به طور مُجمَل و فشرده در وجود آدمی به نمایش گذاشته شده است و این همان راز خلیفه الهی آدمی میباشد و این صفحهی اسطرلاب ، بدون حضور منجّم یعنی مرشدان کامل و راهنمایان صادق که بهترین نمونهی آنها انبیاء و اولیای الهی هستند به دست عوام الناس افتاده است و ایشان قدر مقام والای انسانی خویش را نمیدانند و فکر میکنند که انسان ، خلاصه شده در خور و خواب و خشم و شهوت در حالیکه هرگز اینچنین نیست و آدمی ، اسطرلاب شمس حقیقت است .
خَف : گیاهی است خشک و سریع الاشتعال که به وسیلهی آن و جرقه ی سنگ چخماق ، آتش میآفروزند .
مولانا میگوید : انسان کامل مثل گیاه خَف است و حق تعالی مانند آتش . وقتی آتش به آن گیاه افتد به سرعت مشتعل میشود و محو میگردد .
همینطور وقتی آتش تجلی بر انسان کامل میافتد هستی مجازی او را میسوزاند و در خود حل میکند .
سَمتُ الرَّاس : سَمت به معنی راه و وسط راه است اما در علم هیات ، اصطلاحی معروف به نام سمت الراس وجود دارد و آن نقطهای از فلک است که وقتی شخصی به آسمان نگاه میکند آن را درست بالای سرش میبیند .
مُرده ای به مُرده بخشیدن : عرفا میگویند : کسی که مال و ثروتی را به دیگری میبخشد مُرده ای را به مُرده ای بخشیده است زیرا مال بی جان را به کسی که هستی او موهوم و سایه وار است بخشیده است .
#مسعود_لواسانی 🌺 ۶۵۶
212
#شیخ_بهایی (بهاءالدین محمد بن حسین عاملی)
(۸ اسفند ۹۲۵ بعلبک - ۸ شهریور ۱۰۰۰ #اصفهان)
همه چیزدان، حکیم، علامه، فقیه، عارف، منجم، ریاضیدان، شاعر، ادیب، تاریخنگار و دانشمند ایرانی عربتبار از بعلبک در لبنان کنونی قرون دهم و یازدهم هجری بود که در دانشهای فلسفه، منطق، هیئت و ریاضیات دانایی داشت. در حدود ۹۵ کتاب و رساله از او در سیاست، حدیث، ریاضی، اخلاق، نجوم، عرفان، فقه، مهندسی، هنر و فیزیک بر جای ماندهاست. به پاس خدمات او به علم ستارهشناسی، یونسکو سال ۲۰۰۹ که مصادف با سال نجوم بوده نام شیخ را در لیست مفاخر ایران ثبت کرد. وی از دوستان نزدیک #میرداماد بود.
یادش گرامی 🌺
📚📚📚
212
@farhang_honar_irann
#شیخ_بهایی (بهاءالدین محمد بن حسین عاملی)
(۸ اسفند ۹۲۵ بعلبک - ۸ شهریور ۱۰۰۰ #اصفهان)
همه چیزدان، حکیم، علامه، فقیه، عارف، منجم، ریاضیدان، شاعر، ادیب، تاریخنگار و دانشمند ایرانی عربتبار از بعلبک در لبنان کنونی قرون دهم و یازدهم هجری بود که در دانشهای فلسفه، منطق، هیئت و ریاضیات دانایی داشت. در حدود ۹۵ کتاب و رساله از او در سیاست، حدیث، ریاضی، اخلاق، نجوم، عرفان، فقه، مهندسی، هنر و فیزیک بر جای ماندهاست. به پاس خدمات او به علم ستارهشناسی، یونسکو سال ۲۰۰۹ که مصادف با سال نجوم بوده نام شیخ را در لیست مفاخر ایران ثبت کرد. وی از دوستان نزدیک #میرداماد بود.
یادش گرامی 🌺
📚📚📚
212
حیدر یغما
(۲۰ دی ۱۳۰۲ – ۲ اسفند ۱۳۶۶)
مشهور به یغمای خشتمال نیشابوری،
از شاعران معاصر ایران بود
او در روستای صومعه از توابع نیشابور به دنیا آمد و سالها برای تأمین معاش به خشتمالی و کارگری پرداخت؛ شغلی که لقب «خشتمال نیشابوری» را برایش به یادگار گذاشت. حیدر یغما تا سالها از تحصیل محروم بود، اما با تلاش و علاقه فراوان، خواندن و نوشتن را آموخت و به شاعری توانا تبدیل شد. شعرهای او بیشتر بازتاب فقر، رنج مردم، عدالتخواهی، عزت نفس و انتقاد از ظلم و ریاکاری است.
با وجود آنکه بخش بزرگی از عمرش را در تنگدستی گذراند، در روایتها و خاطرات نزدیکانش از او به عنوان انسانی مهماننواز، کریم و دستودلباز یاد شده است. همچنین نقل شده که در سالهای پایانی عمر، با وجود مشکلات مالی، حاضر نبود دست نیاز به سوی دیگران دراز کند و برای تأمین هزینههای زندگی، کتابهایش را میفروخت. گفتهاند هرچه در توان داشت با دیگران قسمت میکرد و اجازه نمیداد فقر، بزرگی روح و عزت نفسش را از او بگیرد.
یادش گرامی 🌺
📚📚📚
212
اصطلاحات مثنوی : دفتر ششم
فاعِل بِالتَّجلی : عرفا و صوفیه در باب فاعلیت خداوند عقیده دارند که حق تعالی ، فاعل بالتّجلی است یعنی ظهور جهان هستی با تجلیات اَسمائی و صفاتی خداوند تحقق یافته است پس صفات مخلوقات از تجلیات اَسماء و صفات حق تعالی حاصل شده است . مثلا شاهان ، مظهر پادشاهی خداوند هستند که او با اسم مَلَک به معنی شاه ، تجلی فرموده و ایشان را به منصه ی ظهور درآورده است و یا اندیشوران ، مظهر اسم علیم به معنی دانا و آگاه هستند . اَسماء و صفات الهی ، ثابت و تبدّل ناپذیر است ولی مظاهر آن اَسماء و صفات ، دائم در حال تغییرند چنانکه اگر تصویر ماه بر جویبار بیفتد آن تصویر ثابت است ولی آب جویبار ، لحظه به لحطه درگذر میباشد پس در ورای این جهان دائم التغیر ، ثبات وجود دارد .
موجودات که مظاهر اَسماء و صفات الهی اند زنجیروار از پی هم میآیند و میروند اما حقیقتِ آنها تبدیل ناپذیر است . اَسماء و صفات الهی ، عین ذات او واجب و اَزلی هستند پس به مخلوق نیازی ندارند و اینطور نیست که باید مخلوقی باشد تا خالقیت خدا ثابت شود یا معلومی وجود داشته باشد تا عالمیت حق تعالی لازم آید .
امام العارفین حضرت علی ع فرمودهاند : خداوند ، بینا بود در حالیکه هنوز موجودی نبود که به دیده آید .
زیبایی این جهان و جمال آدمیان جمیل و زیبا ، پرتوی است از جمال الهی پس تحسین زیبایی جهان و زیبارویان در واقع تحسین زیبایی خداوند متعال است اما جمال زیبارویان از آن ایشان نیست و عاریتی است و به وسیلهی پیری ، سانحه ، مرگ یا اضمحلال از آنان سلب میشود . بنابراین همه چیز اوست و جز او هیچ نیست . هر آنچه در جهان است پندار و خیال و یا تصاویری است که در آینهها منعکس شده و یا سایه است .
#مسعود_لواسانی 🌺 ۶۵۵
212
آرامائیس وارطانی هُوسپیان با نام هنری آرمان (زاده ۲ اسفند ۱۲۹۹ در تبریز - درگذشته ۱۷ مرداد ۱۳۵۹ در بارسلون) هنرپیشه، کارگردان فیلم، تهیهکننده، نویسنده ایرانی ارمنیتبار بود.
آرمان در ۲۵ سال فعالیت در عرصه سینمایی، در ۵۵ فیلم نقش آفرینی کرد. وی در سال ۱۳۳۴ جایزهٔ «بهترین بازیگر مرد سال» را از اولین فستیوال فیلمهای ایرانی به خاطر بازی در فیلم چهارراه حوادث دریافت نمود.
در ۱۳۳۲ نخستین نقش سینماییاش را در اولین فیلم خاچیکیان به نام بازگشت بازی کرد. در فیلمهای چهارراه حوادث، خون و شرف، طوفان در شهر ما و فریاد در نیمه شب، دلهره، ضربت که حاصل همکاری پُربار او با ساموئل خاچیکیان بود، خوش درخشیدهاست. در انسانها (آرامائیس آقامالیان)، جادهٔ مرگ و شیطان در میزند (هر دو از اسماعیل ریاحی) نیز بازیهای بهیادماندنی داشت. از سال ۱۳۴۴ با کارگردانی و تهیهکنندگی عروس دریا این زمینهها را نیز تجربه کرد که حاصلش کارگردانی و تهیهٔ پنج فیلم بودهاست.
آرمان در روز دوشنبه ۲ اسفند ۱۲۹۹ خورشیدی برابر با ۲۱ فوریه ۱۹۲۱ میلادی در شهر تبریز در یک خانواده ارمنی به دنیا آمد.
وی تحصیلات ابتدائی را در «دبستان هایکازیان–تاماریان تبریز» گذراند و سپس به علت تعطیلی مدارس ارامنه، از تحصیل بازماند. آرمان از سنین نوجوانی شیفتهٔ هنر تئاتر گردید و در شهر تبریز در نمایشنامههای ارمنی بسیاری به روی صحنه رفت.
او در دوران مدرسه در نمایشهای دانش آموزی بازی میکرد. از نوجوانی در گروههای تئاتری ارامنه تبریز بازیگری را آغاز کرد. فعالیت هنری را از سال ۱۳۱۹ با بازی در نمایشی به نام «ناموس» شروع کرد. و پس از نقل مکان به تهران در ۱۳۲۴، این حرفهٔ هنری را در باشگاه فرهنگی ـ ورزشی آرارات، در کنار ژوزف واعظیان، ساموئل خاچیکیان و آرامائیس آقامالیان دنبال کرد. پس از عزیمت به تهران فعالیت تئاتریاش را به همراه ژوزف واعظیان، ساموئل خاچیکیان و آرامائیس آقامالیان، در باشگاه آرارات ادامه داد.
همسر او، ژِنیک نام داشت و صاحب چهار فرزند، سه پسر به نامهای زاره، وارتان، واهیک و یک دختر لوریک میناسیان (هوسپیان) بود. دخترش لوریک نیز با ایفای نقشی کوتاه در پرده آخر و نیز در فیلمهای دو نفر و نصفی، خانه خلوت، مجسمه، شوخی و بوی پیراهن یوسف ظاهر شد.
یادش گرامی 🌺
🎥🎥🎥
212
یادی کنیم از آرامائیس وارطانی هُوسپیان با نام هنری آرمان (زاده ۲ اسفند ۱۲۹۹ در تبریز - درگذشته ۱۷ مرداد ۱۳۵۹ در بارسلون) هنرپیشه، کارگردان فیلم، تهیهکننده، نویسنده ایرانی ارمنیتبار بود.
آرمان در ۲۵ سال فعالیت در عرصه سینمایی، در ۵۵ فیلم نقش آفرینی کرد. وی در سال ۱۳۳۴ جایزهٔ «بهترین بازیگر مرد سال» را از اولین فستیوال فیلمهای ایرانی به خاطر بازی در فیلم چهارراه حوادث دریافت نمود.
در ۱۳۳۲ نخستین نقش سینماییاش را در اولین فیلم خاچیکیان به نام بازگشت بازی کرد. در فیلمهای چهارراه حوادث، خون و شرف، طوفان در شهر ما و فریاد در نیمه شب، دلهره، ضربت که حاصل همکاری پُربار او با ساموئل خاچیکیان بود، خوش درخشیدهاست. در انسانها (آرامائیس آقامالیان)، جادهٔ مرگ و شیطان در میزند (هر دو از اسماعیل ریاحی) نیز بازیهای بهیادماندنی داشت. از سال ۱۳۴۴ با کارگردانی و تهیهکنندگی عروس دریا این زمینهها را نیز تجربه کرد که حاصلش کارگردانی و تهیهٔ پنج فیلم بودهاست.
آرمان در روز دوشنبه ۲ اسفند ۱۲۹۹ خورشیدی برابر با ۲۱ فوریه ۱۹۲۱ میلادی در شهر تبریز در یک خانواده ارمنی به دنیا آمد.
وی تحصیلات ابتدائی را در «دبستان هایکازیان–تاماریان تبریز» گذراند و سپس به علت تعطیلی مدارس ارامنه، از تحصیل بازماند. آرمان از سنین نوجوانی شیفتهٔ هنر تئاتر گردید و در شهر تبریز در نمایشنامههای ارمنی بسیاری به روی صحنه رفت.
او در دوران مدرسه در نمایشهای دانش آموزی بازی میکرد. از نوجوانی در گروههای تئاتری ارامنه تبریز بازیگری را آغاز کرد. فعالیت هنری را از سال ۱۳۱۹ با بازی در نمایشی به نام «ناموس» شروع کرد. و پس از نقل مکان به تهران در ۱۳۲۴، این حرفهٔ هنری را در باشگاه فرهنگی ـ ورزشی آرارات، در کنار ژوزف واعظیان، ساموئل خاچیکیان و آرامائیس آقامالیان دنبال کرد. پس از عزیمت به تهران فعالیت تئاتریاش را به همراه ژوزف واعظیان، ساموئل خاچیکیان و آرامائیس آقامالیان، در باشگاه آرارات ادامه داد.
همسر او، ژِنیک نام داشت و صاحب چهار فرزند، سه پسر به نامهای زاره، وارتان، واهیک و یک دختر لوریک میناسیان (هوسپیان) بود. دخترش لوریک نیز با ایفای نقشی کوتاه در پرده آخر و نیز در فیلمهای دو نفر و نصفی، خانه خلوت، مجسمه، شوخی و بوی پیراهن یوسف ظاهر شد.
یادش گرامی 🌺
🎥🎥🎥
212
سرور ابرار
او چو برون شد ز خود ، همدم دلدار شد
پردهی غفلت درید ، کاشف الاسرار شد
جام بلا سر کشید ، زآنکه سلامت گزید
چونکه به دلبر رسید ، واله و بیمار شد
بند اسارت بُرید ، شهد قناعت چشید
تا که بر او سر نهد ، نقطهی پرگار شد
جنت و مال و مقام ، هست عزیز عوام
او به خرید رضا ، راهی بازار شد
گشت جدا از هوا ، یافت کلید بقا
از کمِ عالَم گذشت ، صاحب بسیار شد
جامهی حق بر تنش ، صبر و رجا جوشنش
با خودِ بی حاصلش ، عازم پیکار شد
پاک شد از ما و من ، خلعت شاهی به تن
خاتم پیغمبران ، سرور ابرار شد
جنّ و مَلَک ساجدش ، چرخ و فلک خادمش
گشت خدا عاشقش ، احمد مختار شد
#مسعود_لواسانی 🌺
212
“محمدتقی بهار تحصیلات خود را ۴ سال بعد از تولد به صورت متداول روز در مکتبخانه آغاز کرد و در سال ۱۲۷۲ با شاهنامه از طریق پدرش آشنا شد. وی ادبیات فارسی را نخست نزد پدرش آموخت و از هفت سالگی آغاز به سرودن شعر کرد. بهار از چهارده سالگی همراه پدرش در مجامع آزادیخواهان حاضر شد و به واسطهٔ انس و الفتی که با افکار جدید پیدا کرده بود، به مشروطه و آزادی دل بست.
محمدتقی بهار در بیستسالگی به صف مشروطهطلبان خراسان پیوست و به انجمن سعادت خراسان راه یافت. اولین آثار ادبی-سیاسی او در روزنامه خراسان بدون امضا به چاپ میرسید که مشهورترین آنها مستزادی خطاب به محمدعلی شاه است.
او با دیگر شاعران روشنفکر عصر مشروطه به خصوص میرزاده عشقی دوستی و روابط صمیمانه و نزدیکی داشت.
بهار به حزب دموکرات پیوست و روزنامه نوبهار را با مسئولیت و سردبیری خود به عنوان مبلغ عقاید این حزب در مشهد منتشر کرد.
او بارها چه در دوران قاجار و چه در دوران رضاشاه طعم حبس و تبعید را چشید.
محمد تقی بهار در سال ۱۲۹۳ خورشیدی از حوزه انتخابیه درگز، سرخس و کلات به نمایندگی مجلس سوم شورای ملی انتخاب شد. وی از بجنورد به نمایندگی مجلس چهارم انتخاب شد و در مجلس پنجم نماینده تبریز بود.
ملکالشعرا با روی کار آمدن کابینه قوامالسلطنه در بهمن ۱۳۲۴ به عنوان وزیر فرهنگ برگزیده شد. بیماری بهار موجب شد که دوران وزارتش محدود به چند ماه شود. بهار پس از استعفا برای معالجه بیماری عازم سوئیس شد. هنوز یک سال از بازگشت بهار از سوئیس نگذشته بود که دوباره سخت مریض شد و از کلیه فعالیتهای ادبی و اجتماعی بازماند. آخرین فعالیت اجتماعی او، که از نظر او فعالیتی سیاسی نبود، ریاست جمعیت هواداران صلح بود.
آثار محمد تقی بهار:
آثار منثور و منظوم بهار، انواع شعر سنتی و اشعار به زبان محلی، تصنیف و ترانه، مقالهها و سخنرانیهای سیاسی و انتقادی، رسالههای تحقیقی، نمایشنامه، اخوانیات و مکتوبات، تصحیح انتقادی متون، ترجمههای متون پهلوی، سبکشناسی نظم و نثر، دستور زبان، تاریخ احزاب، مقدمه بر کتابها و حواشی بر متون به ویژه شاهنامهٔ فردوسی را دربرمیگیرد. مهمترین اثر بهار دیوان اشعارش است.
ملکالشعرای بهار در سال ۱۳۲۹ به بیماری سل مبتلا شد. بهار سرانجام در یک اردیبهشت ۱۳۳۰ بر اثر بیماری سل درگذشت. پیکر او از مسجد سپهسالار تا آرامگاه ظهیر الدوله در شمیران تشییع و در همانجا به خاک سپرده شد”.
بیت اول و آخر قصیدهٔ “ای وطن من” که ایرج بسطامی با آوایی گوشنواز و آهنگی دلنشین خوانده است، سرودهٔ محمدتقی بهار است.
ای خِطّهٔ ایران مِهـــــــین، ای وطن من
ای گشته به مِهر تو عجین جان و تن من
امـــــروز همی گـــویم با محنت بسیار
دردا و دریـــغا وطـــن من، وطـــن من
یادش گرامی 🌺
📚📚📚
آنچه در ارسال این مطلب نباید فراموش شود سعی و تلاش دوست عزیز و بزرگوارم جناب تقی عطایی در گردآوری و تهیهی آنست 🌺
212
سرور ابرار
او چو برون شد ز خود ، همدم دلدار شد
پردهی غفلت درید ، کاشف الاسرار شد
جام بلا سر کشید ، زآنکه سلامت گزید
چونکه به دلبر رسید ، واله و بیمار شد
بند اسارت بُرید ، شهد قناعت چشید
تا که بر او سر نهد ، نقطهی پرگار شد
جنت و مال و مقام ، هست عزیز عوام
او به خرید رضا ، راهی بازار شد
گشت جدا از هوا ، یافت کلید بقا
از کمِ عالَم گذشت ، صاحب بسیار شد
جامهی حق بر تنش ، صبر و رجا جوشنش
با خودِ بی حاصلش ، عازم پیکار شد
پاک شد از ما و من ، خلعت شاهی به تن
خاتم پیغمبران ، سرور ابرار شد
جنّ و مَلَک ساجدش ، چرخ و فلک خادمش
گشت خدا عاشقش ، احمد مختار شد
#مسعود_لواسانی 🌺
212
اصطلاحات مثنوی : دفتر ششم
تغییر در اوصاف : مولانا میگوید : آدمی به مقدار تغییری که در اوصاف ذمیمه و ناپسندش ایجاد میکند به معبود ، نزدیک میشود وگرنه با سخنان پرطمطراق نمیشود به درگاه دوست رسید .
پرطمطراق به معنی باشکوه و خودنمایانه آمده است .
فضیلت علم : فضیلت علم و معرفت از فضیلت زیبایی ظاهری ، پسندیده تر است زیرا زیبایی صُوری به جسم بستگی دارد و بیدرنگ به زوال میرود ولی علم و معرفت ، همواره همراه روح است .
مصرِ وصال : مصر در لغت به معنی شهر است چنانکه در آیهی ۶۱ سورهی بقره نیز به همین معنا آمده است .
مولانا ، تبریز را به شوق و یاد شمس الدین تبریزی به مصر وصال یا شهر وصال تشبیه کرده است .
حادی : کسی است که آواز حُدی ( حُدا ) میخواند و آن آوازی است که ساربانان عرب ، ترنم میکنند و شتران را به حرکت و هیجان در میآورند .
مُحیی المَوتی : به معنی زنده کنندهی مُردگان و از صفات حق تعالی میباشد که در آیهی ۵۰ سورهی روم و آیهی ۳۹ سورهی فُصِّلَت ، ذکر شده است .
مولانا میگوید : به سوی کسی بروید که به حقیقت ، زنده کنندهی مُردگان است و او کسی نیست جز حضرت حق تعالی .
علت سجده ی فرشتگان : دلیل سجده ی فرشتگان برحضرت آدم ع این نبود که او را بدعتی جداگانه میپنداشتند این مورد کاملا مردود است به او و به فرمان حق تعالی به او سجده کردند چون نور خدا را در او میدیدند چون آدم مظهر اسماء و صفات الهی بود و به مرتبهی خلیفه الهی رسید و تاج کَرَّمنای بنی آدم را بر سر نهاد و مسجود ملائک شد .
شاهِ غیور : مراد از شاهِ غیور ، حضرت حق تعالی است که به مصداق لا اله الا الله ، غیر ، سوز است .
#مسعود_لواسانی 🌺 ۶۵۴
212
سرور ابرار
او چو برون شد ز خود ، همدم دلدار شد
پردهی غفلت درید ، کاشف الاسرار شد
جام بلا سر کشید ، زآنکه سلامت گزید
چونکه به دلبر رسید ، واله و بیمار شد
بند اسارت بُرید ، شهد قناعت چشید
تا که بر او سر نهد ، نقطهی پرگار شد
جنت و مال و مقام ، هست عزیز عوام
او به خرید رضا ، راهی بازار شد
گشت جدا از هوا ، یافت کلید بقا
از کمِ عالَم گذشت ، صاحب بسیار شد
جامهی حق بر تنش ، صبر و رجا جوشنش
با خودِ بی حاصلش ، عازم پیکار شد
پاک شد از ما و من ، خلعت شاهی به تن
خاتم پیغمبران ، سرور ابرار شد
جنّ و مَلَک ساجدش ، چرخ و فلک خادمش
گشت خدا عاشقش ، احمد مختار شد
#مسعود_لواسانی 🌺
212
خاطرۀ محمد قاضی از آشنایی او با کتاب شازدهکوچولو!
داستان آشنا شدن من با کتاب «شازده کوچولو» داستان شیرینی است.
آن هنگام که در اداره حقوقی وزارت دارایی به خدمت مشغول بودم، یکی از دوستان با ذوق و با سواد که تحصیلاتش را در فرانسه انجام داده بود و زبان فرانسه را خوب میدانست، روزی در اداره به من گفت کتابی از فرانسه برایش رسیده که بسیار شیرین و جذاب است و از خواندن آن کلی لذت برده، بهحدی که علاقهمند شده و خیال دارد آن را به فارسی ترجمه کند.
من خواهشکردم که اگر ممکن است آن را چند روزی به من امانت بدهد تا من نیز آن کتاب مورد پسند وی را بخوانم و سپس به او برگردانم. او با لطف و محبتی که به من داشت پذیرفت و روز بعد کتاب را آورد و برای مدت یکهفته به من سپرد که پس از آن حتماً کتاب را به او برگردانم.
به عنوان پشت جلد کتاب نگریستم، دیدم نام کتاب شازده کوچولو و اثر نویسندهای به نام آنتوان دو سنت اگزوپری است. بار اول بود که با چنین کتابی برخورد میکردم. قول دادم که در ظرف همان یکهفته آن را بخوانم و سپس به او پس بدهم.
آنروز با کتاب دریافتی پس از تعطیل اداره، طبق معمول به توپخانه رفتم و سوار اتوبوس شدم و در همانجا که درکنار پنجره نشسته بودم، کتاب را گشودم و شروع به خواندن کردم. چند صفحهای که پیش رفتم و بهراستی آنقدر کتاب را جالب توجه و شیرین و دلنشین یافتم که اصلاً متوجه نشدم کی اتوبوس از مسافر پر شد و کی به راه افتاد؛ و فقط وقتی به خود آمدم که به انتهای خط، یعنی به ایستگاه راهآهن رسیده بود و شاگرد شوفر خطاب به من که تنها مسافر مانده در اتوبوس بودم گفت: آقا اینجا ته خط است، چرا پیاده نمیشوید؟
سرم را از روی کتاب برداشتم و اعتراض کردم که: ای آقا، من میخواستم در چهارراه معزالسلطان پیاده شوم، چرا حالا به من میگویید؟ گفت: آنجا هم اعلام کردیم که چهارراه معزالسلطان است دو، سه نفری پیاده شدند ولی شما پیاده نشدید. لابد در آنجا هم مثل حالا سرتان با کتاب گرم بود و نفهمیدید.
باری، کتاب شازدهکوچولو را آنقدر زیبا و جالب توجه یافتم که دو روزه قرائت آن را به پایان آوردم و تصمیم گرفتم که به ترجمۀ آن بپردازم. البته دوست بنده نیز اظهار علاقه به ترجمه آن کرده بود، ولی چون تا به آن دم نه کتابی ترجمه کرده و نه چیزی با نام او به چاپ رسیده بود که مردم او را بشناسند و با نامش آشنا باشند، من حرفش را جدی نگرفتم و شروع به ترجمۀ کتاب کردم.
هفته موعود به پایان رسید و او کتابش را از من خواست. من بهعذر اینکه گرفتاریهای خانوادگی مجال نداده است کتاب را به پایان برسانم و اکنون به نیمههای آن رسیدهام، خواهش کردم که یک هفته دیگر هم به من مهلت بدهد. او اعتراض کرد و جداً کتابش را خواست، ولی چون من اصرار ورزیدم، پذیرفت و تأکید کرد که دیگر مهلت تمدید نخواهد شد و باید حتماً در آخر هفته کتابش را به او پس بدهم و من بیآنکه بگویم به ترجمۀ آن مشغولم، قول دادم که حتماً تا آخر هفته کتاب را پس خواهم داد و دیگر همه وقت خود را صرف ترجمۀ آن کردم تا در پایان دوازده روز دیگر کارم به پایان رسید. آنوقت کتاب را بردم و پس دادم دوستم را با اینکه از خلف وعده من کمی دلگیر شده بود، خوشحال کردم. ولی وقتی گفتم که آن را ترجمه هم کردهام، سخت مکدر شد و گفت: من خودم میخواستم این کار را بکنم، شما به چه اجازهای و به چه حقی چنین کاری کردهاید؟ من که کتاب را برای ترجمه به شما نداده بودم.
گفتم: شما که تابهحال به کار ترجمه دست نزدهاید، و من به همین جهت حرفتان را جدی نگرفته بودم. بههرحال اگر از یک کتاب دو ترجمه در دست باشد مهم نیست و عیبی نخواهد داشت. اگر هم موافق باشید، من حاضرم ترجمۀ کتاب را به نام هردومان اعلام کنم و ضمناً ترجمۀ خودم را هم به شما بدهم که اگر با هر جای آن موافق نباشید، به سلیقۀ خودتان آنجا را عوض کنید و سپس بدهید تا کتاب به نام هردومان چاپ شود.
گفت: خیر، من میخواستم فقط به نام خودم آن را ترجمه کنم و دیگر شازده کوچولو برای من مرده است. خندیدم و گفتم: اگر برای شما مرده است، من او را برای همه فارسی زبانان زنده کردهام.
#سرگذشت_ترجمههای_من
#محمد_قاضی 🌺
📚📚📚
آنچه در ارسال این مطلب نباید فراموش شود سعی و تلاش دوست عزیز و بزرگوارم جناب تقی عطایی در گردآوری و تهیهی آنست 🌺
