مخفیگاهِ آبیِ پری؛
رفتن به کانال در Telegram
- بال هایش را گشود و اتاق را در بُهت یک رویا گم کرد - خونهی امنِ شیرکاکائوی آسمونی که گاهی غرغرو میشه🧚🏼♀️ t.me/HidenChat_Bot?start=562763327
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
220
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-47 روز
+1730 روز
آرشیو پست ها
دفعه آخری که مریض شدم، خانومی بدون اینکه براش مهم باشه که خودش هم مریض میشه، با یه دسته نرگس از تهران پا شد اومد اینجا. من و برد دکتر و ازم پرستاری کرد تا خوب بشم. الان بابت اینکه اون پیشم نیست هم غمگینم.
فکر کنم دیگه واقعاً نوبت من شد و این ویروس جدیده رو گرفتم. گلوم درد میکنه:"((((((
Repost from موومان
یکی از کارهای موردعلاقهم قبل از خواب، توی مترو قبل از رفتن به سرکار و حتی تایم ناهار سر کار اینه که دیلی بقیه آدمارو با دقت چک کنم.
خیلی بامزهست؛ حس میکنم دفتر خاطره یا ژورنالشون رو بهم دادن و اجازه دادن بشینم بخونمش.
یکی از گرما ناراضیه، یکی از دانشگاهش گله داره، یکی از آخرین کتابی که خونده تعریف میکنه، یکی واکنشش به خبرهای اخیر و نظرش دربارهی جامعه رو میگه، یکی از صبحونهش عکس میذاره، یکی از گربهش، یکی از یه لحظهی کاملاً معمولی از روزش و یکی هم با ذوق یه فکت رندوم تعریف میکنه و تکتک این چیزهای کوچیک باعث میشن حس کنم با اینکه هیچوقت ندیدمشون، با اینکه شاید حتی اسم واقعیشون رو ندونم، یه جور عجیبی بهشون نزدیکم.
انگار اجازه دادن چند دقیقه وارد زندگی روزمرهشون بشم؛ ببینم صبحشون چطور شروع شده، از چی ناراحتن، چی خوشحالشون کرده و این روزها به چی فکر میکنن بعد از یه مدت میبینی از آدمهایی که حتی نمیشناسیشون، چیزهای کوچیکی میدونی که شاید خیلی از آدمهای نزدیک هم ندونن.
در حین اینکه همه داشتن بازی جام جهانی رو میدیدن، من برای اولین بار توی این چند ماه قبل از ساعت دوازده و بدون ملاتونین خوابم برد.
Repost from N/a
علاوه بر همهی اینا، کی میدونست مثلا ملوان زبل( که هنوز معلوم نیست بالاخره ماری جوانا بود که میکشید یا اسفناج) از شخصیت های هزار و یکشب الهام گرفته شده.
یا مثلا علاءالدین و علی بابا که جزو معروف ترین داستان هاش محسوب میشن، احتمالا تو نسخهی اصلی وجود نداشتن و بعدا با ترجمه به متن اصلی اضافه شدن.
خلاصه که این فرایندِ زنده موندن کتابا درطول زمان و قصه های پشتش همیشه برام جالب بوده و هست:)
Repost from N/a
نکته مهم و جالب دیگه ای که تو این بخش از دوره میگه ماهیت قصه گویی تو این کتابه که فرق داره با اودیسه یا گیلگمش، اونها قصه میگفتن که سرگذشتشون فراموش نشه اما شهرزاد قصه نمیگه که گذشته رو ثبت کنه، قصه میگه تا فردایی وجود داشته باشه.
یه چیز دیگه ای که خیلی جای فکر داره جایگاه هزارو یک شب تو ادبیاته؛
برای قرن ها هزار و یکشب جزو آثار فاخر محسوب نمیشده اما الان یکی از مهم تریناست. الهام بخش خیلی ها بوده، چه توی ادبیات( از ادگار آلن پو و گوته بگیر تا شکسپیر) و چه توی سینمای دهه ۸۰ و ۹۰ و بگذریم از تاثیری که روی مردم و علاقه شون به ادبیات تو زمان های قدیم گذاشته. الان هم حتی خیلی ها جدی دارن روش مطالعه میکنن.
Repost from N/a
قصهی هزار و یک شبی که الان تو دست داریم رو میگه، اینکه گالاند چجوری اولین بار ترجمه اش میکنه.
از ترجمه های متفاوت میگه و اینکه هر مترجم چجوری با دیدگاهی متفاوت ترجمه اش کرده.
عنوان Arabian Nights تو سنت ترجمهی انگلیسی جا افتاد.
لین(اولین مترجم هزارو یک شب به انگلیسی) هم همین عنوان Arabian Nights رو براش انتخاب میکنه_ منی که فکر میکردم این دوتا دو اثر متفاوتن._
بعد درمورد ریشهی هزار و یک شب میگه و اینکه نویسندهی مشخصی نداره، در طول زمان سفر کرده و تو کلِ جهان دووم اورده.
اما چیزی که مشخصه، شهرزاده و قالب داستانی که از سنتِ ایرانیِ هزار افسان اومده:)
و البته که شهرزاد یکی از شخصیت های فمینیست هم محسوب میشه و از این دید هم خیلی ازش صحبت میشه و این خودش خیلی مهمه.
Repost from N/a
به چیزای خیلی جالبی تو این دوره برخوردم که شاید هیچوقت پیش نمیومد بهشون بر بخورم و بخوام برم سراغشون.
در کل دوره، سیر تکامل ادبیات رو در طول تاریخ نشون میده ولی نه اینبار از نگاه ایلیاد و اودیسه و گیلگمشی که همیشه اول از اونا گفتن، این بخش از دوره مربوط میشد به هزارو یک شب:
