مخفیگاهِ آبیِ پری؛
رفتن به کانال در Telegram
- بال هایش را گشود و اتاق را در بُهت یک رویا گم کرد - خونهی امنِ شیرکاکائوی آسمونی که گاهی غرغرو میشه🧚🏼♀️ t.me/HidenChat_Bot?start=562763327
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
222
مشترکین
-224 ساعت
-47 روز
+1730 روز
آرشیو پست ها
بچهها جون اپه اومد و همهی اکانتها دارن بر میگردن کمکم. اینم اکانت منه پاشید بیاید دور هم فیلم و سریال ببینیم.
نمیدونم چرا هر ناخنکاری که میشناسم یا پیشش میرم زوال عقل داره یا آدم نرمالی نیست. البته فکر نکنم مربوط به صنف باشه بیشتر مربوط به آدمهای خل و چلِ اینجاست. اصلا دهنشون رو باز میکنن از طرز فکرهاشون دلم میخواد سرم رو بکوبم تو دیوار. کل ذهنتیشون حول محور پول و کیر میچرخه. کاش کارشون هم خوب بود حداقل. تو این سه ماه سه تا ناخنکار عوض کردم. تورو خدا منو ببرید تهران.😭
Kids, in life there are a lot of big romantic moments, and they make life worth living. But here's the problem, moments pass, and lurking just around the corner from those moments is a cruel, unshaven bastard named reality.
- HIMYM, S1
جالبه بدونید که در درمانهای امروزی معمولاً تکنیکهای grounding [برگشت به واقعیت و توجه به محیط] توصیه میشن. نمونهاش کاریه که ریچی توی سریال The Bear برای کنترل پنیک اتکش میکرد؛ اشیا و هر چیزی که اطرافش میدید رو نام میبرد یا لمس میکرد تا به واقعیت برگرده. این کار مغز رو از چرخهی اضطراب و وحشت بیرون میآره و دوباره روی زمانِ حال متمرکز میکنه.
«I'm not here, this isn't happening...»
این جمله کورس اصلی آهنگ How to Disappear Completly از ردیوهده. جملهای که خیلیها ازش برای کنار اومدن با اضطراب و پنیک یاد میکنن.
سال ۱۹۹۷، تام یورک بعد از فشار شدید تور آلبوم OK Computer دچار فروپاشی روانی شد. توی یکی از مصاحبهها گفته بود: «حس میکردم یه چیزی توی وجودم شکسته و فقط به این فکر میکردم که بسه، دیگه نمیتونم تحملش کنم.» اما با وجود اون حال، تور متوقف نشد و تقریباً یک سال دیگه ادامه پیدا کرد.
این جمله هم از یه مکالمه با مایکل استایپ، خواننده گروه R.E.M، اومده. تام بهش گفته بود دیگه نمیتونه با این وضعیت کنار بیاد و مایکل بهش گفته بود: «کرکرهها رو بکش پایین و فقط مدام با خودت تکرار کن من اینجا نیستم، این اتفاق نمیافته.»
الان هم نمیدونه کجاس. نمیدونه کجاس. فقط میدونه هرجا هست خیلی خیلی خیلی خیلی سیاهه.
- یک ماجرای خیلی خیلی خیلی سیاه، مارتین مک دونا
پدری که دختر خودش رو وسط خیابون به قتل میرسونه حکم ۸ سال حبس رو میگیره. متجاوز محکوم به ۹۹ ضربهی شلاق میشه و کسی که حقش رو مطالبه میکنه؟ اعدام. فاجعه انقدر عمیقه که تا مغز استخونت تیر میکشه.
