fa
Feedback
نمی‌دانم،

نمی‌دانم،

رفتن به کانال در Telegram

اینجا قطعه‌ای‌ست از زیست انسانی که ناتوان از درک و درگیری‌ست؛ بی‌تسلط بر اخلاق اجتماعی، غایب از جهان، حاضر در خیال.

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
217
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-57 روز
-530 روز
آرشیو پست ها
نادان می‌داند اما من نمی‌دانم.
نادان می‌داند اما من نمی‌دانم.

در گوشه‌ای خزیده با کتابی در دست، نغمه‌ای در گوش، و نوری از پرده‌ی سینما در چشم.

بابا کی به کیه؟! این‌جا هم که همتون نقاب زدید. من تونی مونتانا هستم؛ آدمی بد، چرکی، لعیم، حشری و حقیر که می‌توانید با دست‌های پاک و تمیزتان مرا به همدیگر نشان بدهید.

فاصلهٔ پیشانی بنده تا خط رویش موها آن‌قدر زیاد شده که اگر برای این مسافت اسنپ بگیری، ۱۵۰ هزار تومن کرایه می‌خوره؛ البته با گزینهٔ «عجله ندارم».

شاید آن‌چه ما نور خورشید می‌نامیم، بازتابی کم‌رنگ از چهرهٔ معشوقهٔ خدا باشد.
شاید آن‌چه ما نور خورشید می‌نامیم، بازتابی کم‌رنگ از چهرهٔ معشوقهٔ خدا باشد.

دریا اعتنایی به سکوت ما ندارد. خروش موج‌ها آن‌قدر وحشی، ممتد و بیمارگونه است که هر واژه‌ای در برابرش رنگ می‌بازد.

پنجاه بار گوش کردم و بازم خفنه

Repost from TAKBAND QANDEEL
کتاب: لیلان نبشتہ کار: منیر مومن @takband_kandeel

بعضی وقتا مشکل از خودمونه اراجیف فلسفی نباف

وقتی نزد دریا می‌روی ساکت باش و به داستانش گوش کن

به درخواست رفیقم آمدم خانهٔ ایشان که فیلم ببینیم و می بنوشیم. متأسفانه یا خوشبختانه، ایشان گرفتند خوابیدند و بنده اکنون به‌‌
+2
به درخواست رفیقم آمدم خانهٔ ایشان که فیلم ببینیم و می بنوشیم. متأسفانه یا خوشبختانه، ایشان گرفتند خوابیدند و بنده اکنون به‌‌ تنهایی مشغول فیلم دیدنم. خلاصه که «خاطرات قتل» از اون فیلم‌ هایی است که بیش از آن‌ که دربارهٔ یک قاتل باشد، دربارهٔ آدم‌ هاست؛ دربارهٔ ترس‌ هایشان، اشتباهاتشان، امید هایشان و لحظه‌هایی که ناچارند با ناتوانی خود رو به‌ رو شوند. هرچی جلوتر می‌رود، بیشتر می‌فهمی موضوع فقط چند قتلِ حل‌ نشده نیست؛ بلکه آدم‌هایی هستند که در جستوجوی پاسخ، آرام‌ آرام فرسوده می‌شوند و بخشی از خودشان را از دست می‌دهند. به گمانم یکی از انسانی‌ ترین فیلم‌ هایی است که ساخته شده؛ چون یادآوری می‌کند که انسان همیشه به حقیقت نمی‌رسد و همیشه هم قادر نیست جهان را بفهمد. گاهی تمام تلاش، یقین و امید ما صرفاً به این ختم می‌شود که با پرسش‌هایی زندگی کنیم که پاسخی برایشان وجود ندارد. Memories of Murder 2003

بیچاره موج‌ها؛ بیمار و بی‌قرار بودند و پیوسته خود را به سینهٔ صخره‌ها می‌کوبیدند.
بیچاره موج‌ها؛ بیمار و بی‌قرار بودند و پیوسته خود را به سینهٔ صخره‌ها می‌کوبیدند.

photo content
+1

گاو میشاں بریں.
گاو میشاں بریں.

راوی تحت تأثیر شراب، گرما و شرجیِ هوا قرار گرفته بود. خانه‌اش با بازار ماهی‌فروشان تنها چند قدم فاصله داشت و هیاهویِ بازار عملاً تا بغلِ گوشش امتداد پیدا می‌کرد. برای فراهم کردن مزه، ناچار بود اندکی از خانه بیرون بزند و مقداری گوشت و سبزیجات تهیه کند.

در کسالت‌ بارترین روزِ هفته، آفتاب اندکی از میانهٔ آسمان به سویِ مغرب سُر خورده بود. شراب را در چنین ساعتی از روز تا آن زمان ننوشیده بودم؛ اما این یکی فرق داشت. چیزی در رنگ، بو و حضورِ خاموشِ آن بود که آدمی را به تسلیم وا می‌داشت.

یک بقلیِ شراب از بالای کمد برداشت. شراب چنان مرغوب بود که گویی خدا آن را برای معشوقهٔ خویش کنار گذاشته باشد. بوی ترش و اغواگرش هوش را از سرِ آدمی می‌برد و پیش از آن‌ که جرعه‌ ای نوشیده شود، مستیِ آن در فضا جاری شد.

کسالتِ این هفته هم دارد آپلود می‌شود.

دنیا به کامِ ما مستان می‌چرخد؛ آن‌چنان در می افراط کرده‌ام که ماه، چهار تا شده است.

کمی با لایت روم دستکاری شده.
کمی با لایت روم دستکاری شده.