209
مشترکین
-124 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
+1030 روز
آرشیو پست ها
209
They don't make love. Will and that girl were embracing each other's scars, while Hannibal and the other girl were just letting go of their thoughts. Easing their minds.
209
یه چیزی راجب این سریال برای من جذابه. اول از همه، صحنههای جنسی خیلی هنری و مفهومی به تصویر کشیده شدن و بعدش... کاملا از کانسپت عشق فاصله دارن. با هداف مشخصی اتفاق میوفتن و تموم میشن.
209
و احساس میکنم هیچی نمیتونه comfort ام کنه نسبت به این قضیهی کار دارم هزار مدل قضیه رو نگاه میکنم.
209
کاش یه وایت بیدغدغه بودم و میتونستم بگم برو دنبال آرزوهات ولی هزار مدلی دارم فکر میکنم هر چی بخونم انگار تهش بنبسته یا باید برم سراغ چیزی که دوستش ندارم ولی ریسکش کمتره یا ریسک اینو بپذیرم که ممکنه نتونم کار پیدا کنم.
209
میخواد بهش کمک کنه، و شاید اونقدری زخمیش میکنه تا وقتی ویل خودش رو توی تاریکی پیدا کنه و دوباره و دوباره نجاتش میده.
209
اون به عنوان یه روانشناس کنجکاوه اما به عنوان دوست الان بهش ایمان داره. و ویلِ عزیزم، برای هانیبال همیشه پر از غافلگیریهای متعدده. هانیبال این احساس رو دوست داره چون ویل تو این دنیای بزرگ خشک و قابل پیشبینی اون رو هیجان زده میکنه.
209
و فکر کنم همیشه ترکیبی از حس کنجکاوی و ایمان از طرف هانیبال نسبت به ویل وجود داره. هم به عنوان "دوست" و هم به عنوان یه روانشناس. اون گفت "زندگی یه روانشناس همیشه از دو بخش مساوی خرد و کنجکاوی تشکیل شده. ما بیمار رو به یه مسیر هدایت میکنیم اما کنجکاویم اون مسیر بیمار رو به کجا میبره"
