واژگانِ حل شده؛
رفتن به کانال در Telegram
ردی از روزهایی که گذشتند؛ در قاب و کلمه. @VazhehBanbot :🦢
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
395
مشترکین
-524 ساعت
-137 روز
-1330 روز
آرشیو پست ها
آسمون چرا اینقدر آخرالزمانی شده؟
آدم میخواد از بارون لذت ببره، ولی آسمون و رعدو برق طوری رفتار میکنن انگار یه خبراییه و ما بیخبریم.
زندگی برای هیچکس یه جعبهی میوهی دستچین و بینقص نمیذاره جلوش. بعضی میوهها ریزن، بعضیا درشتن، بعضیا هم لک دارن و بعضیا کلا خرابن. درشتها بهمون امید میدن، با ریزها کنار میایم، لکهدارها رو هم باید قبل از اینکه بیشتر خراب بشن، از قسمت سالمشون استفاده کنیم. ولی میوهای که دیگه کامل خراب شده، جاش توی جعبهی زندگی نیست؛ باید بذاریش کنار.
#یادداشت
وقتی میبینم یکی از هدیهای که بهش دادم استفاده میکنه، یه جوری ذوق میکنم انگار خودم هدیه گرفتم(:
باورم نمیشه که یه سریال پیدا شد که برای بار سوم ریواچش کنم و حالمو باز مثل روز اولی که شروعش کردم خوب کنه.
از صفاتی که خدا توی قرآن خیلی ازش نکوهش کرده، عناده؛ که میشه لجبازی.
یعنی چی؟ یعنی گاهی میدونی، میفهمی، حتی شاید ته دلت هم قبولش داشته باشی؛ ولی چون با عقیدهای که سالها برای خودت ساختی جور نیست، ترجیح میدی نبینیش. خواب نیستی؛ خودتو به خواب زدی. وقتی عناد بیاد وسط، دیگه دنبال حقیقت نیستی؛ دنبال تأییدی. گفتوگو نمیکنی، جدل میکنی. دنبال تحقیق نیستی، دنبال توجیه کردنی.
هر بار توی تفسیر قرآن به این آیات و تعبیرها میرسم، بیشتر میفهمم که چقدر ممکنه آدم حقیقت رو ببینه و باز هم نپذیره. اصلا بعضی وقتا آدم به جایی میرسه که اگه خود حقیقت هم بیاد جلوش و بگه «سلام، من حقیقتام»، میگه: «مدرک داری؟» بعدم اگه مدرکش رو آورد، میگه: من قانع نشدم. :)) چون مسئله دیگه فهمیدن نیست؛ مسئله اینه که نمیخواد قانع بشه. یه جایی عقیده انقدر با آدم گره میخوره که دیگه نقد عقیده رو حمله به خودش میبینه و برای دفاع ازش، هر منطقی رو قربانی میکنه. و به نظرم ترسناکترین قسمت ماجرا همینه: گاهی چیزی که جلوی فهمیدن ما رو میگیره، ناآگاهی نیست؛ عناده.
و امان از یهسری عقیدهها که انقدر بهشون چسبیدیم که آخرش تبدیل به عقده شدن:)
#یادداشت
میلاد پیامبر اکرم(ص)، یادآور نگاهیست که زن را نه جنس دوم میدید و نه ابزاری برای نمایش آزادی؛ بلکه انسانی صاحب کرامت، اختیار و اثرگذاری میدانست. پیامبری که دخترش حضرت فاطمه(س) را سرور زنان عالم معرفی کرد، در زمانی که دختران را زندهبهگور میکردند، برای زن جایگاهی انسانی و الهی ساخت.
زن در نگاه اسلام فقط مادر نیست؛ میتواند معلم، هنرمند، نویسنده، استاد، ورزشکار و کنشگری اثرگذار در جامعه باشد. اما بزرگترین اثر او از جایی آغاز میشود که انسانهایی بزرگ را تربیت میکند؛ چرا که بسیاری از قهرمانان تاریخ، از دامان زنان برخاستهاند.
میلاد پیامبر فرصتیست برای یادآوری همین حقیقت؛ اینکه زن برای شبیه شدن به مرد، بیقید شدن یا تبدیل شدن به ابزار دیگران به آزادی نمیرسد. کرامت زن در این است که خودش باشد؛ انسانی آزاد، اثرگذار و صاحب انتخاب، که تنها در برابر خدای خویش بندگی میکند و میتواند هرجا که ایستاده، جهان اطرافش را دگرگون کند.
اگر تاریخ را ورق بزنیم، کمتر حماسهای را میتوان یافت که ردپای زنی در شکلگیری آن نباشد؛ چه در تاریخ اسلام و چه در تاریخ ایرانزمین. همیشه زنانی بودهاند که شاید خود در میانه میدان نبرد نبودهاند، اما قهرمانان از دامان آنان برخاستهاند. زنانی که با تربیت، ایمان و ایستادگیشان، نسلهایی را ساختهاند که تاریخ را تغییر دادهاند.
#یادداشت
خیلی جالبه که توی ذهن هر آدمی، یه شخصیت متفاوت از ما وجود داره. هر کسی یه برداشت متفاوت ازت داره و بر اساس چیزهایی که ازت دیده، شنیده یا تجربه کرده، یه ورژن مخصوص از تو توی ذهن خودش ساخته. یکی تو رو مهربون میبینه، یکی سرد؛ یکی قوی، یکی حساس؛ یکی شاید فکر میکنه خیلی بیخیالی، درحالیکه خودت میدونی پشت خیلی از اون بیخیالیها چه چیزایی گذشته.ما برای هر آدمی یه جوریم؛ هزاران ورژن مختلف از ما توی ذهن آدمهای مختلف زندگی میکنه و شاید هیچکدومشون هم دقیقا "ما" نباشن.
برای همین همیشه این جمله رو دوست دارم و توی بیوم هست :
[ نه تو آنی که همانی،
نه من آنم که تو دانی! ]
چون آدمها هیچوقت تمام ما رو نمیبینن هرکس فقط بخشی از ما رو میشناسه، همون بخشی که فرصت کرده دیده بشه.
#یادداشت
این روزا شبیه کسیام که مدام تلاش میکنه خودش رو مشغول نگه داره؛ برای خودش کار میتراشه، با آدمها حرف میزنه، چیزی میخونه، چیزی میبینه، حتی گاهی بیدلیل سراغ چیزهایی میره که شاید هیچ اهمیتی براش ندارن؛ فقط برای اینکه ذهنش یک لحظه هم فرصت نکنه برگرده به همون جایی که نباید.
انگار دارم خودم رو با هر چیزی که ممکنه سرگرم میکنم، گول میزنم که حواسم جای دیگهست، که چیزی نیست، که من خوبم و دارم به زندگی روزمرهم ادامه میدم.
اما ته همهی این مشغولیتها، یه چیزی هست که نمیتونم ازش فرار کنم. چیزی که هرچقدر بیشتر سعی میکنم بهش فکر نکنم، بیشتر خودش رو به ذهنم تحمیل میکنه.
هیچم زیبا نیست ؛ دردناکه، دردناک.
ما عملا عمو نوروز و ننه سرماییم. کاشکی عمو نوروز و ننه سرما همو ببینن:)😭💘
