fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

گوشه

گوشه

رفتن به کانال در Telegram

گوشه‌ای دنج، برای ثبت کردن احوالاتم. @gooshe20bot

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
306
مشترکین
+124 ساعت
+27 روز
-1030 روز
آرشیو پست ها
وای، خیلی خوشم میاد. این کار کاملا با یه تیر دو نشونه. هم طلاست که خودم دوست دارم، هم اسم خودشه که مطمئنا هر بار ببینه دور گردنم، ذوق می‌کنه و خوشحال میشه:)))).

انسان‌هایی که به ریزترین جزئیات توجه دارند بسیار ناز و مورد تقدیر و تشکر هستند.
انسان‌هایی که به ریزترین جزئیات توجه دارند بسیار ناز و مورد تقدیر و تشکر هستند.

شاید امشب برسی تو به داد من شاید ماندی همه دم تو به یاد من شاید امشب بیایی پر پر کردم به رهت دل سنگم را امشب امشب چه کنم دل تنگم را باید امشب بیایی باید امشب بیایی

فراغت با ماگدا سابوی عزیزم⁦⁦⁦♡⁩
فراغت با ماگدا سابوی عزیزم⁦⁦⁦♡⁩

تماشای تغییر آدم‌های فضای مجازی، برام خیلی شگفت‌انگیز و بامزه‌ست. یکی رو یادم میاد وقتی که با کانالش آشنا شدم، منتظر نتایج آزمون ارشدش بود و با اشتیاق از برنامه‌هاش برای گذروندن طرح اختیاری می‌نوشت. الان، نه تنها از پایان‌نامه‌‌اش دفاع کرده، بلکه با دوست‌‌پسرش ازدواج کرده و حالا خونه و زندگی مستقل و پر از عشق و دلدادگی خودشون رو داره. یا اون یکی که توی روزهای تازه‌عروسی‌اش، با رویای مهاجرت، شب و روز توی تکاپو و تلاش بود؛ حالا دوتایی با همسرش، دست توی دست هم، زندگی جدیدی رو بسیار دور از اینجا ساخته‌اند؛ دانشجوی دکتراست و همسرش مشغول به کار تمام‌وقت. یا اونی که از وقتی با کانالش آشنا شدم، همیشه سودای مهاجرت داشت و حالا چند روزه که آرزوهای قدیمی و دیرینه‌اش رو داره زندگی می‌کنه و با یه شوق بی‌پایان، از دانشگاه و گوشه‌ گوشه‌ی خونه‌اش عکس می‌فرسته و با ما به اشتراک می‌گذاره. این ذوق و موفقیت و تغییرات مثبت زندگی آدم‌هایی که هرگز ندیدمشون اما به قلبم نزدیک‌اند، عمیقا خوشحالم می‌کنه و انگار که اون لبخندهای سنجاق شده و ذوق توی دلشون و برق توی نگاهشون از فراسوی سوشال مدیا، رد میشه و میاد و به دل مخاطب می‌نشینه، بدون اینکه مخاطب رو بشناسند و چیزی ازش بدونند. سال‌هاست که خیلی از آدم‌ها رو دنبال می‌کنم، بدون اینکه حتی یه بار چهره‌شون رو از نزدیک دیده باشم یا اون‌ها اسمی از من بدونند. اما این پیوندهای نادیدنی دوستی، این رشته‌های محبت که از دل نوشته‌ها و تصاویرشون توی فضای مجازی بافته شده، اون‌قدر لطیف و نازه است که انگار دوستی دیرینه‌ای ما رو به هم گره زده. این زیبایی‌های نهفته توی قلمرو کانال‌نویسی، قلب رو مسحور خودش می‌کنه.

این شهر برام خیلی نوستالژیک و پرخاطره‌ست. اگه تا شمال بیام و لاهیجان رو نبینم، انگار رسالتم رو کامل انجام ندادم.
این شهر برام خیلی نوستالژیک و پرخاطره‌ست. اگه تا شمال بیام و لاهیجان رو نبینم، انگار رسالتم رو کامل انجام ندادم.

بنده‌ی این بوی شوری‌ام که از کوچه‌های منتهی به دریا، احساس می‌شه⁦♡⁩
+2
بنده‌ی این بوی شوری‌ام که از کوچه‌های منتهی به دریا، احساس می‌شه⁦♡⁩

سلام بر سرزمین‌های شمالی⁦^⁠_⁠^⁩.
+2
سلام بر سرزمین‌های شمالی⁦^⁠_⁠^⁩.

راستش من بیشتر از اینکه احتیاج داشته باشم با خونواده راهی سفر بشم، احتیاج داشتم خونه بمونم و از تنهایی و سکوت لذت ببرم. دلم تنهایی بی‌انتها می‌خواد. قبلا هم عاشق تنهایی بودم، اما الان خیلی بیشتر از قبل بهش احتیاج دارم. ولی خب از اون‌جایی که بدفاز بودن ویژگی بد و نکوهیده‌ایه، ساز مخالف نزدم. امیدوارم حداقل خوش بگذره و یکم حالم بهتر شه، چون من برای این حجم از غصه، زیادی طفلکی‌ام.

خیلی احتیاج داشتم این دوره رو ثبت‌نام کنم ولی حقیقتش نتونستم، چون تا سر ماه که حقوق بگیرم خیلی مونده و پولی که سیو کردم رو هم برای هفته‌ی بعد لازم دارم. چقدر توی بزرگسالی از پدر و مادر پول قرض گرفتن سخته‌. هرکاری کردم دهنم باز نشد که خواسته‌ام رو بهشون بگم. به معنای واقعی کلمه مرگم می‌گیره و دهنم باز نمیشه. آه که چقدر توی بزرگسالی همه‌چیز سخت‌تره و گاهی واقعا فکر می‌کنم بین گرفتاری‌ها محاصره شدم و جز خودم پناهی ندارم.

در جستجوی یک پیوند قشنگ و جالب بود. من رو به شدت یاد کتاب «ناتور دشت» سلینجر انداخت. از کتاب‌هایی که باعث می‌شن بیشتر از دنیای عجیب و غریب نوجوونی سردربیارم خیلی خوشم میاد. توی هر دوی این کتاب‌ها در عین پرخاش شخصیت اول که یه نوجوون عاصیه و گاهی باعث عصبانیت مخاطب می‌شه، گاهی وقت‌ها این نوجوون‌ها اون‌قدر مظلوم و طفلکی میشن که مخاطب دلش براشون پر از غصه می‌شه. اگه با نوجوون‌ها در ارتباطید پیشنهاد می‌کنم حتما این کتاب رو بخونید. با خوندن این کتاب، اون احساس جداافتادگی شخصیت اول داستان رو ته دلم درک کردم و من رو یاد نوجوونی‌های خودم انداخت. این‌که همیشه احساس تنهایی و جداافتادگی از بقیه داشتم و انگار نمی‌تونستم «مای» خودم رو برای پیوند پیدا کنم. نوجوونی دنیای عجیب و غریبیه خلاصه. #کتاب_با_گوشه

دیدن این ویدیو عمیقا حالم رو بد کرد. دلم به حال نگاه ترسیده و گریه‌ی مظلومانه‌ی این دختر اوکراینی واقعا به درد اومد. از کشور
+1
دیدن این ویدیو عمیقا حالم رو بد کرد. دلم به حال نگاه ترسیده و گریه‌ی مظلومانه‌ی این دختر اوکراینی واقعا به درد اومد. از کشور جنگ‌زده‌ش به همراه خونواده‌ش خودش رو به آمریکا رسوند و بعد یک شب بعد از سرکار، توی کشور غریب این‌طور ناگهانی و بی‌دفاع به قتل رسید.

ای شرقی غمگین ای وحشی عاشق تو آخرین جنگجوی افسانه‌های منی

برای هزارمین بار زنده‌باد قصه. درود بر داستان‌ها که اگه نبودند، نمی‌دونم چطور می‌تونستم دنیای بزرگسالی رو تحمل کنم. وقت‌هایی
برای هزارمین بار زنده‌باد قصه. درود بر داستان‌ها که اگه نبودند، نمی‌دونم چطور می‌تونستم دنیای بزرگسالی رو تحمل کنم. وقت‌هایی که دلم مغروق غمه، قصه‌ها همیشه ناجی من بودند و هستند؛ دستم رو می‌گیرند و من رو به دل ماجراها می‌برند. به سال‌های دور سفر می‌کنم، به سرزمین‌های ناشناخته. با آدم‌های قصه همخونه می‌شم و از نزدیک تماشاشون می‌کنم. گاهی دلم می‌خواد بغلشون کنم، گاهی براشون اشک می‌ریزم و گاهی فقط می‌خوام بلند شم و ایستاده تشویقشون کنم. آدم‌های قصه بعضی وقت‌ها لبخند به لبم میارن و وقت‌های دیگه چشم‌هام رو پر از اشک می‌کنند. آخ که اگه ادبیات نبود چقدر زندگیم تکراری و کسالت‌بار بود.

بعضی وقت‌ها این‌جا دخترهایی رو می‌بینم که دلم می‌خواد برم شونه‌هاشون رو بگیرم، محکم تکونشون بدم و بگم: «بابا به خودت بیا! چرا این‌جوری با زندگیت بازی می‌کنی؟ چرا با لجبازی و یه‌دندگی بی‌جا داری آینده‌ت رو خراب می‌کنی؟ آخه تو مگه چند سالته که این‌قدر برای ازدواج عجله داری؟ اونم با همچین آدمی که هیچ‌جوره گرین فلگ نیست!». ولی جوابشون اینه که «تصمیم خودمه، به کسی ربطی نداره و هیچ‌کس هم نمی‌تونه من رو منصرف کنه و ما دوتا عاشق همدیگه‌ایم و برای هم می‌میریم!». و ابزار نگرانی درست خونواده رو دخالت و سنگ جلوی پا انداختن تلقی می‌کنند. کودک‌همسری به خودی خود چرک و اشتباهه و تاسف‌باره، حالا وقتی خود دختر با اصرار و بی‌توجه به نگرانی و مخالفت خونواده‌ش جلو می‌ره، دیگه واقعا کاری از دست کسی برنمیاد. چون ته همه‌ی حرف زدن‌ها و نشون دادن عواقب چنین ازدواجی حرف خیلی‌هاشون اینه که «می‌ذارم میرم از خونه و دیگه هرگز من رو نمی‌بینید.» بعضی وقت‌ها فقط میشه تاسف خورد.

شب بخیر.

فردا که تعطیلی رسمیه هم باید برم سرکار. و جز اون شب که ماه‌گرفتگی بود و با کلی خوراکی رفتم سمت خونه و با الف. تنها بودیم و دوتایی رفتیم پشت‌بوم ماه رو تماشا کردیم و قهوه خوردیم، باقی چیزها تکراری و همیشگی بود. هیچ‌کس هم تا اینجای هفته باهام مهربون نبود، بیشتر بداخلاق بودند. اشکم هم زیاد درومد، ولی خب زندگی همینه دیگه.

این عکسه رو از توییتر سیو کردم. هی میرم گالری‌، چشمم می‌خوره بهش یه دور قربون صدقه‌ش میرم. آخه عسل نازنازی 😭.
این عکسه رو از توییتر سیو کردم. هی میرم گالری‌، چشمم می‌خوره بهش یه دور قربون صدقه‌ش میرم. آخه عسل نازنازی 😭.

در ستایش شب‌های آرام.
+1
در ستایش شب‌های آرام.

من عاشق هدیه دادن به آدم‌هام. خیلی قشنگ و نازه که بدون هیچ مناسبتی به آدم‌های دوست‌‌داشتنی زندگیمون هدیه بدیم و با این کار بهشون یادآور شیم که بی‌هیچ عنوان و تقویمی من همیشه به یادتم و دلم می‌خواد خوشحال ببینمت. اصلا عاشق اون برق نگاه و لبخند سنجاق‌شده به لب‌هاشونم که ذوق می‌کنند و بعدش هم میگن: «وای آخه به چه مناسبت؟» و خب جواب اینه که مگه هدیه مناسبت داره؟! اتفاقا هدیه‌ی بی‌مناسبت خیلی نازتره. چون هیچ قراردادی پشتش نیست و کسی هم منتظر دریافت کادو نیست. یکی از دلایلی که دلم می‌خواد پولدار شم اینه که برای همه کادو بخرم و من از دیدن ذوق نگاهشون کیف کنم. بعضی وقت‌ها هم دلم می‌خواد برای خودم یه هدیه‌ی خیلی ناز بدون مناسبت بخرم. یه چیزی که خیلی خوشحالم کنه و متفاوت باشه، نه اون چیزهایی که نیاز دارم و هرماه با توجه به پول توی حسابم و اولویت‌‌بندی‌هام از آنلاین‌شاپ‌ها سفارش می‌دم و روزها رو می‌شمارم تا بسته‌ام برسه. این‌بار دلم می‌خواد به خودم هدیه بدم و خودم رو خوشحالم کنم. و هنوز نمی‌دونم چی می‌تونه واقعا حالم رو خوب کنه؛ درواقع فکر می‌کنم بدونم، ولی خب پولش رو ندارم:)))).