• ملکوت •
رفتن به کانال در Telegram
برداشت و پنداشتهایم: یادداشتهای پراکنده در موضوعات مختلف و چیزهایی که دوست دارم. مطالب این کانال، چون احوال درونی صاحبِ آن، آشفته و بینظم است، هیچ اصراری هم برای عضویت نیست. ح - واو @Hamimv
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
369
مشترکین
+424 ساعت
+137 روز
+9930 روز
آرشیو پست ها
370
Repost from Sanctum of Ljos
خوانده بودم قصه از یک نامه ای رو شدش دست زن بدکاره ای میزدند اندر سر او چون عَدُو زانکه تو بدکاره ای کردی عُتُو عیسی مریم که نامش پر شکوه بود ساکن او در آن زیتونِ کوه صبح زود از عُزلَت خود بازگشت ماجرا در این زمان آغاز گشت داد و شیون میبرآمد ناگهان شد نمایان از فریسی ها نشان زیر پاهانْشان زنی افتاده بود سر به زیر افکنده، او بدکاره بود پرسشی کرد آن جماعت از یَسوع(عیسی) بود پرسش حیله ای از آن جموع " گر کتاب اشعیا دادت نوید بازگو اکنون تو حکم آن پلید " مرشد ما را نظر در خاک بود گرد وی مشتی دل ناپاک بود چون بدیدندش نکرد اقرار او چاره کردند از در اصرار او سربرآورد آن نبی در آن میان کرد حکم زن بدینگونه بیان هر که از راهِ خدا نه کرد عَنَد سنگ اول سوی آن زن برزند یک به یک پیران شدند از در برون چون شنیدند این سخن از رهنمون زن که از آزار آنها شد رها سوی عیسی رفت و کرد او را ثنا داستان را زین سبب بنوشته اند تا رساند این سخن ها بر تو پند هر که در عمر خودش جرمی نکرد سنگ اول برزند بر اِنسِ بد هر که دارد بار از تقصیر خویش، خودزنی باید کند تدبیر خویش گر تو خود پاکی شدی خود را ضمان ور نه ناپاکی مجو در دیگران_شعر را بنده نوشتم؛ برگرفته از داستان عیسی و زن فاحشه، باب هشتم انجیل یوحنا.
@songofseikilos
370
نگفتمت مرو آنجا؟ که آشنات منم
در این سراب فنا، چشمۀ حیات منم
وگر به خشم رَوی صد هزار سال زمن
به عاقبت به من آیی که منتهات منم
