fa
Feedback
• ملکوت •

• ملکوت •

رفتن به کانال در Telegram

برداشت و پنداشت‌هایم: یادداشت‌های پراکنده در موضوعات مختلف و چیزهایی که دوست دارم. مطالب این کانال، چون احوال درونی صاحبِ آن، آشفته و بی‌نظم است، هیچ اصراری هم برای عضویت نیست. ح - واو @Hamimv

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
372
مشترکین
+124 ساعت
+97 روز
+10130 روز
آرشیو پست ها
photo content

شیخ اکبر سیدنا محیی الدین ابن عربی @malakuot
شیخ اکبر سیدنا محیی الدین ابن عربی @malakuot

نوشته بود فرقه ناجیه اهل سنت و جماعت است کل احساسم از بین رفت 😂

✂️ دیتیلی از نگاره " رستم و یارانش در برف به دنبال کیخسرو " ، اثر معین مصور ، مکتب اصفهان ، دوره صفوی ، 20/5 × 30 cm @tabrizs
✂️ دیتیلی از نگاره " رستم و یارانش در برف به دنبال کیخسرو " ، اثر معین مصور ، مکتب اصفهان ، دوره صفوی ، 20/5 × 30 cm @tabrizschoolofpersianpainting

برف اومد و من نبودم 🌨🌨🌨 🌨🌨🌨🌨🌨 برفو ندیدم

اگر کار بر مراد من بودی و قلم بر مرادِ خود بر کاغذ نهادمی، جز تعزیت‌نامه‌ها ننوشتمی، اما تو صاحب مصیبت نیستی و مرا از آن غیرت آید که هر کسی در احوال مصیبت‌زدگان نگاه کند، از راه تماشا. مصیبت‌زده‌ای بایستی تا اندوه خود با او بگفتمی، تو را هنوز بویِ شیر از دهان می‌آید، با تو چه توان گفت؟ • عین القضات همدانی • شکوی الغریب، ص ۷۵ @malakuot

خمسه @malakuot
خمسه @malakuot

اعرابی‌ای را گفتند خدای را شناسی؟ گفت: چون نشناسم آن را که گرسنه و برهنه و بی‌چیزم کرد و آواره‌ی شهرها. این میگفت و وجدها میک
اعرابی‌ای را گفتند خدای را شناسی؟ گفت: چون نشناسم آن را که گرسنه و برهنه و بی‌چیزم کرد و آواره‌ی شهرها. این میگفت و وجدها میکرد. • اسرارالتوحید فی مقامات شیخ بوسعید @malakuot

با تاسف استاد بیضایی برحمت خدا رفتن. من بنده یک خاطره دارم از ایشون وقتی که نوجوان بودم با دو نفر از بچه‌های تئاتر از تبریز پاشدیم رفتیم پیش استاد که مجوز اجرای یکی از آثار نمایشی ایشون رو بگیریم. البته بنده هیچ کاره بودم و این دوستانم میرفتند که من هم سعادت نصیبم شد و رفتم. اولا که آدرس نداشتیم و فقط یک شماره تلفن از دفتر ایشان بود، بلاخره از تبریز هماهنگ‌ شدیم و زمان تقریبی رسیدنمان به تهران را گفتیم و حرکت کردیم، استاد گفته بود از ترمینال تماس بگیرید و تماس گرفتیم، دکه های تلفن و کارت تلفن و برخی تلفن ها سکه ای. بلاخره تماس گرفتیم استاد گفت از فلان خیابان به مقصد فلان جا سوار شوید، آنجا که پیاده شدید، دست راستتان یک دکه تلفن هست، دوباره تماس بگیرید. سوار شدیم و از همان دکه دوباره تماس گرفتیم، این کار را چندین بار انجام دادیم و بلاخره رسیدیم. یعنی از جایی که پیاده میشدیم استاد جای دیگری را میگفتند که از فلان خیابان به مقصد فلان سوار شوید و در آنجا مثلا در فلان جهت دکه‌ی تلفنی وجود دارد و تماس بگیرید. بلاخره رسیدیم، خانم مژده شمسایی که همسر استاد هستند، در اتاق بیرونی ما رو تحویل گرفتند، نشستیم، خانم شمسایی سیگار تعارف کردند، سیگار دانهیل شرابی‌رنگ؛ من حدود ۱۸ سالم بود و سیگار نمیکشیدم، دوستم گفت ممنون خودم دارم و او هم سیگاری گیراند. اصلا یادم نیست، چه چیزهایی رد و بدل میشد اما مهربانی خانم شمسایی بود و لذتی در نگاه کردنشان. بلاخره کسی از اتاق خارج شد و استاد ما را داخل اتاق خود طلبید، آنجا هم ابهت و البته مهر ایشان عجیب بود و فضا عجیب‌تر. اصلا خاطرم نیست چه میگفتند و چه میشنیدند، اما استاد که از همت ما بسیار دلخوش بود محبت‌ها میکرد، در آخر هم نامه‌ای برای دوستم نوشت که مجوز تمامی آثارش را در آن قید کرده بود و وقت آمدن گفت دیگر هیچ وقت برای مجوز نیایید که خودتان مختارید من بعد. حیف از چنین شخصی و حیف از ما که محروم از چنین اشخاصی شدیم و شده‌ایم، هر بزرگی را در انزوای خود چپانده و فراموشش کرده و ... خلاصه اگر او را نمیشناسید، بشناسید، اگر علقه مذهبی دارید، مجلس ضربت زدن را بخوانید و ببینید تاکنون هیچ بنی‌بشری امام علی را چنین در هنر روایت کرده یا فیلم روز واقعه را ببینید و فکر کنید که تا کنون یک نویسنده‌ای چنین اثری درباره سیدالشهداء نوشته؟ اما افسوس که اجازه ندادند حتی استاد، آن نوشته‌یِ خودشان را، خودشان کارگردانی کنند و ..‌. اگر علقه ندارید راه شما بازتر است، دیگر آثار ایشان را بخوانید و البته آن دو را هم ببینید ... هوا سرد است و باران و برف هم نباریده مدتی است. بیش از این احوال نوشتن جزئیات را نداشتم و حتی ویرایش و نگارش صحیح را هم نتوانستم رعایت کنم، همین قدر که توانستم را فی الحال مرقوم کرده و گذشتم، باشد که باران ببارد و اندکی بیاسایم. خاطره مربوط به سال ۸۵ شاید باشد. استاد بیضایی خداحافظ، تو نمرده و نمیمیری که در نوشته‌هایت زنده خواهی بود.

• دیدار جبرئیل و ایوب و پایان رنج‌های ایوب برگی از نسخۀ فارسی قصص‌الانبیا قزوین؟، ۹۵۶ تا ۹۸۰ ه‍ .ش. ۱۵۷۷ تا ۱۶۰۱ م. ° برگرفته
• دیدار جبرئیل و ایوب و پایان رنج‌های ایوب برگی از نسخۀ فارسی قصص‌الانبیا قزوین؟، ۹۵۶ تا ۹۸۰ ه‍ .ش. ۱۵۷۷ تا ۱۶۰۱ م. ° برگرفته از کانال پژوهش هنر @malakuot

بر ما بسی کمان ملامت کشیده‌اند تا کار خود ز ابروی جانان گشوده‌ایم .

ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم امید ز هر کس که بریدیم، بریدیم دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند از گوشهٔ بامی که پریدیم، پریدیم رم دادن صیدِ خود از آغاز غلط بود حالا که رماندی و رمیدیم، رمیدیم کوی تو که باغ ارم روضهٔ خلد است انگار که دیدیم ندیدیم، ندیدیم صد باغ بهار است و صلای گل و گلشن گر میوهٔ یک باغ نچیدیم، نچیدیم سر تا به قدم تیغ دعاییم و تو غافل هان واقف دم باش رسیدیم، رسیدیم وحشی سبب دوری و این قسم سخن‌ها آن نیست که ما هم نشنیدیم، شنیدیم • وحشی بافقی @malakuot

وز نام و ننگ و رنگ جهان رسته‌ایم ما از جمله حکمای نامدار و عرفای والامقدار بوده و همیشه در لباس اجامره و اوباش و مردمان رنود و قَلّاش بوده‌اند. به طریقه ملامتیّه سلوک مسلوک می‌داشته، ... و قصیده شریفه: چرخ با این اختران نغز و خوش و زیباستی ... تصنیف سید است، و شرح جوک و ... بر ذوق و قوّت حکمت او شاهدی است عادل. • مختصر شرح حال مولانا سید ابوالقاسم میرفندرکسی قدس الله نفسه الزکیه که در تذکره مشایخ اهل عرفان، تالیف میر محمد شفیع شیخ الاسلام قزوینی آمده است. نکته جالب در این ترجمه پرداختن به ظاهر و رفتار قلندرانه میر است که کم‌تر بدان پرداخته شده و از همین سطور علو همت و وارستگی آن عارف حکیم بی‌نظیر پیداست. • این تذکره موجز که بتازگی توسط استاد قاسمی تصحیح و در مجله میراث مکتوب منتشر شده را همین الان در کانال ایشان دیدم و مطالعه نمودم، نکات جالبی دارد اما وقتی به ترجمه احوال جناب میر رسیدم، خاطره استاد عزیزم که همین قصیده یائیه میرفندرسک را اولین بار از او شنیدم و در یکسال بر من القا می‌نمود زنده شد و داغ از دست دادن آن عزیز در دلم تازه‌تر شد. گویی علاج غم، در ازدیاد آن است، و با ورود غمی عظیم، تمامی غم‌های گذشته نیز زنده میگردد، آری علاج غم، غم بی علاج است. @malakuot

• معرفی سید ما در اول کتاب المحبوب: کتاب المحبوب فی انواع العلوم الکاشف عن السر المکتوم تالیف الشیخ الشفیق، حجة الله علی التح
• معرفی سید ما در اول کتاب المحبوب: کتاب المحبوب فی انواع العلوم الکاشف عن السر المکتوم تالیف الشیخ الشفیق، حجة الله علی التحقیق، الذاهب فی الله، الراجع الی الله، الآخذ من الله، الراوی عن الله، النازل من سماء الله، الداخل فی اسماء الله، المتخلق باخلاق الله، شیخ الثقلین، قطب الخافقین، سعد الحق والدین، خاتم العلماء المحققین، ابن حموی رضوان الله عنه • القابی که برای شیخ سعدالدین بکار رفته بسیار زیبا و دلکش و البته برازنده قامت آن عارف کامل محقق است. بنده خصوصا دو لقب الآخذ من الله و الراوی عن الله که در حق تمام حضرات صوفیه و عرفای حقه صادق است را بسیار دل‌انگیز یافتم. @malakuot

اتقوا فراسة المؤمن فانه ینظر بنور الله المتوسم یعرف الناس بالتوسمه • برگی از نسخه کتاب المحبوب سیدنا شیخ سعدالدین حموی قدس‌سر
اتقوا فراسة المؤمن فانه ینظر بنور الله المتوسم یعرف الناس بالتوسمه • برگی از نسخه کتاب المحبوب سیدنا شیخ سعدالدین حموی قدس‌سره @malakuot

حکایت عجیبی از اسرار التوحید

Repost from MDHN HQ Resources
هيچکس از پيش خود چيزی نشد هيچ آهن، خنجر تيزی نشد هيچ حلوايی نشد استادکار تا که شاگرد شکر ريزی نشد
هيچکس از پيش خود چيزی نشد هيچ آهن، خنجر تيزی نشد هيچ حلوايی نشد استادکار تا که شاگرد شکر ريزی نشد

Zeyn_b_Xanlarova [dEfcBTHhP68].mp315.54 MB

پاندای بزرگ پرسید: «کدومش مهم‌تره، سفر یا مقصد؟» اژدهای کوچک گفت: «همسفر.» • پاندای بزرگ و اژدهای کوچک • جمیز نوربری

مرنجان دلم را که این مرغ وحشی ز بامی که برخاست مشکل نشیند