fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

SHAHRIYAR

SHAHRIYAR

رفتن به کانال در Telegram

تمام مطالبی که می‌نویسم بخشی از بیکران ناگفته‌ها و جنون ذهنی منه، پست ها رو لطفا کپی نکن ، فوروارد کن.

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
926
مشترکین
-224 ساعت
+187 روز
+17130 روز
آرشیو پست ها
چه کسی گفت که انسان با مرور زمان سنگ می‌شود؟ انسان، فقط پنهان‌تر می‌سوزد . . .

-اصن یه طورِ عجیبیوم..بیو!

ای عشق! ای غریب همیشگی در این دیار! اگر هنوز در سنگر سینهٔ ما نبردی هست، به پاس همان شعله‌ای‌ست که تو در روزگاران دور در جامهٔ تاریک شب افروختی...

این دلِ بی‌شکیب، چون کبوترانِ غریب، سال‌هاست که برفراز بام تو پرواز می‌کند.
این دلِ بی‌شکیب، چون کبوترانِ غریب، سال‌هاست که برفراز بام تو پرواز می‌کند.

آدما آخ آدمای روزگار . .‌ .

بزرگ‌ترین تنهایی اینه که خودت هم دیگه حوصله‌ٔ شنیدن درد دل‌های خودت رو نداشته باشی؛ وقتی به خودت می‌گی «بیخیال، ولش کن» یعنی غیبت روحی کامل شده.

یادت هست آن باران بی‌پروا که کفش‌هایمان را خیس کرد و گفتی بگذار خیس شویم؟ امروز آفتاب است، اما من هنوز همان‌جا ایستاده‌ام، با پاهایی که خشک نمی‌شوند.

دلم واسه خندیدنت تنگ شده...

اگر روزی دوباره به آن کوچه برگشتی، شاید دیگر خانه‌ای نباشد؛ اما من هنوز در همان گوشه‌ای ایستاده‌ام که تو خداحافظی کردی و هنوز منتظرم، بی‌آنکه بدانم برای چه.

​گاهی فکر می‌کنم وفاداری در این دنیای گذرا بزرگ‌ترین ایستادگی انسان است. من تو را انتخاب کرده‌ام، نه برای اینکه از تنهایی فرار کنم، بلکه برای اینکه تنهایی‌ام در کنار تو زیباتر و عمیق‌تر است. در چشم‌های تو، من وطنم را پیدا می‌کنم؛ آن حقیقت گمشده‌ای که در شلوغی و تزویر آدم‌ها از دست رفته بود.

پرواز کرد از آشیان، پندار سرخ ماندنی . . .

از كجا آمده بودم كه اشک‌های تو در چشم‌های من بود؟ • شاپور بنیاد

شب‌ها که کوچه خلوت می‌شد، صدای پای تو را از دور می‌شناختم. نمی‌دانم چطور، اما هر بار قبل از آنکه برسی، دلم پیش از من به در خانه رسیده بود.

پیام ویدیو01:00

اکنون تفنگت را بردار و به پیشانی این غزل شلیک کن؛ چرا که واژه‌ها در دهان ما مرده‌اند و تنهایی، تنها فاحشه‌ٔ وفاداری‌ست که هر شب بر بالین ما زار می‌زند.

ما گاهی نه برای رفتن کسی، که برای ساده‌لوحی گذشتهٔ خودمان سوگواری می‌کنیم.

بعدازظهر که شد، باد کمی تندتر می‌وزد و برگ‌های پاییزی را روی پیاده‌رو پخش می‌کند. دلم می‌خواهد یکی از آن برگ‌ها را برداری و بگویی این یکی از همان‌هایی است که بالاخره زمین را بوسیده‌اند. نمی‌دانم چرا، اما این جمله‌ٔ ساده در ذهنم می‌ماند و تا شب هر وقت به برگ‌های خیس نگاه می‌کنم، صدای توست که آن را می‌گوید.

تو این شبا دلت کجاست؟
از پلی لیست پروفایل #شما

- هنوز بیداری؟ - بیدارم، چون خوابیدن بدون تو شبیه گم شدنه.

به بعضی از خاطره‌ها نباید دست زد؛ اینا زخم‌هایی‌ان که اگه بازشون کنی کل وجودت رو عفونت می‌گیره.