Sāvis
Ir al canal en Telegram
personal is political Owned by a radical feminist lesbian Daily channel: https://t.me/Savis_and_her_friends Anonymous: https://t.me/harfmybot?start=7984127093
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
2 122
Suscriptores
-224 horas
-57 días
+1630 días
Archivo de publicaciones
2 122
چرا بعضی ویژگیهای کودکانه در زنان جذاب تلقی میشوند؟
بعضی از رفتارها و ویژگیهایی که در مردان عادی یا حتی جذاب به نظر نمیرسند، وقتی در زنان دیده میشوند، تبدیل به بخشی از تصویر "زن ایدهآل" میشوند. صدای بچگانه، ظرافت بیش از حد، معصومیت، ناآگاهی، وابستگی و حتی نوعی حماقت کودکانه. این ویژگیها را میشود همهجا دید، در شعر و ادبیات، در نقاشی، سینما، تبلیغات و حتی در ترندهای زیبایی. بارها زنی را دیدهایم که هرچه ظریفتر، معصومتر و شبیهتر به یک دختر بچه به نظر برسد، زیباتر و خواستنیتر نشان داده میشود. اما چرا؟ چون مردسالاری فقط بین زن و مرد تفاوت نمیگذارد؛ برای آنها جایگاه هم تعیین میکند. مرد قرار است قدرتمند، مستقل و تصمیمگیرنده باشد و زن قرار است مطیع، وابسته و فرمانبردار باشد. وقتی چنین تصویری از زن ساخته میشود، عجیب نیست که ویژگیهای مربوط به قدرت و استقلال در مرد جذاب تلقی شوند، اما در زن ویژگیهایی مثل ظرافت، وابستگی و بیدفاع بودن ارزش پیدا کنند. کودک دقیقاً در پایینترین نقطه این رابطه قدرت قرار دارد. قدرت تصمیمگیری محدودی دارد و برای بسیاری از نیازهایش به بزرگسالان وابسته است. بنابراین وقتی ویژگیهای یک دختر بچه به بخشی از تصویر زن جذاب تبدیل میشود، نمیتوان ارتباط آن را با مسئله قدرت نادیده گرفت. صدای بچگانه، معصومیت، ناآگاهی، ظرافت و وابستگی، وقتی بارها در قالب ویژگیهای زنانه و جذاب نمایش داده میشوند، در نهایت یک تصویر مشخص از زن میسازند، زنی که کوچکتر، ضعیفتر و قابلکنترلتر است. البته هر علاقهای به یک ویژگی جوانانه را نمیتوان پدوفیلیک دانست. بین علاقه به ظاهر جوان و کشش جنسی به کودکان تفاوت جدی وجود دارد. اما این تفاوت باعث نمیشود جنسیسازی مداوم ویژگیهای کودکانه در زنان را نادیده بگیریم. مسئله اینجاست که جذاب انگاشتن این ویژگیها در خلأ صورت نگرفته. فرهنگی که زن را مطیع و وابسته میخواهد، میتواند همین ویژگیها را زیبا و خواستنی هم نشان دهد. برای همین وقتی در شعر، ادبیات، سینما یا فرهنگ عامه مدام زنی را میبینیم که به خاطر معصومیت، ناآگاهی، ظرافت یا ظاهر کودکانهاش جذابتر شده، باید بپرسیم این تصویر دقیقاً چه نوع زنی را مطلوب میداند؟ زنی که قدرت دارد و مستقل است؟ یا زنی که کوچک، بیتجربه و راحتتر قابل کنترل است؟ به نظرم اینجاست که ارتباط میان کودکانگاری زنان و مردسالاری روشنتر میشود. موضوع فقط سلیقه یک فرد یا بیماری جنسی یک فرد خاص نیست. وقتی یک فرهنگ بارها و بارها ویژگیهای مربوط به ضعف و وابستگی را در زنان رمانتیک و جذاب میکند، در واقع در حال تکرار یک پیام قدیمی است: زن هرچه کمتر قدرت داشته باشد، زن ایدهآلتری است. و شاید به همین دلیل است که باید نسبت به عادی شدن این تصویر حساس باشیم. نه به این خاطر که هر زنی با صدای بچگانه یا ظاهر ظریف مشکلی دارد، بلکه چون مهم است بفهمیم چرا فرهنگ ما این ویژگیها را تا این اندازه با "زن خواستنی" گره زده است.
2 122
کار خانگی؛
چطور ارزش اقتصادی که زنان خلق میکنند در دادههای اقتصادی نامرئی میشوند؟
وقتی میگوییم "اقتصاد"، معمولاً چیزهایی مثل کارخانه، معدن، شرکت، فروشگاه و حملونقل به ذهنمان میآید. چیزهایی که برایشان پول رد و بدل میشود و میشود ارزششان را با عدد و رقم حساب کرد. اما یک بخش خیلی بزرگ از کاری که زندگی روزمره بدون آن نمیچرخد، جایی در این تصویر ندارد: کار خانگیِ بدون دستمزد. طبق گزارشی که سازمان بینالمللی کار (ILO) در سال ۲۰۱۸ منتشر کرده، ارزش اقتصادی کار خانگی بدون دستمزد در جهان به طور متوسط حدود ۹ درصد تولید ناخالص داخلی است. ۹ درصد شاید در نگاه اول عدد عجیبی به نظر نرسد، اما وقتی مقایسهاش کنیم، متوجه میشویم با چه حجم بزرگی از کار طرفیم. ارزش افزوده بخش معدن حدود ۱.۸ درصد GDP است، حملونقل ۴.۸ درصد و صنایع غذایی حدود ۶.۶ درصد. یعنی کاری که عمدتاً در خانه و بدون دریافت دستمزد انجام میشود، از نظر ارزش اقتصادی از چند صنعت بزرگ هم سهم بیشتری دارد. این عدد در کشورهای کمدرآمد و با درآمد متوسط حتی بالاتر میرود و در بعضی کشورها به حدود ۱۹ درصد GDP میرسد. با این حال، وقتی میگوییم "کار خانگی"، خیلیها هنوز فقط تمیز کردن خانه را تصور میکنند. در حالی که ماجرا خیلی گستردهتر است. مراقبت از بچهها و سالمندان، غذا درست کردن، خرید، شستن لباسها، نظافت، برنامهریزی برای کارهای خانه و حتی بخش بزرگی از مراقبت و تربیت اعضای خانواده، همه کارند؛ فقط معمولاً کسی بابتشان حقوق نمیگیرد. و همینجا یک سؤال پیش میآید: چرا این کارها تا این حد نادیده گرفته میشوند؟ یکی از دلایلش این است که بخش بزرگی از محاسبات اقتصادی بر اساس پولی که در بازار جابهجا میشود انجام میشود. وقتی برای کاری پولی پرداخت نمیشود، ارزش اقتصادی آن هم در بسیاری از این محاسبات دیده نمیشود. مثلاً اگر کسی برای مراقبت از کودک شما در مهدکودک یا خانه دستمزد بگیرد، این مبلغ بخشی از فعالیت اقتصادی محسوب میشود. اما اگر همین کار را مادر، پدر یا یکی از اعضای خانواده بدون دستمزد انجام دهد، ارزش اقتصادی آن تقریباً ناپدید میشود. در حالی که خودِ کار هیچ تفاوتی نکرده. کودک همچنان مراقبت میخواهد، غذا همچنان باید پخته شود، لباسها همچنان باید شسته شوند و خانه همچنان باید اداره شود. فقط یک تفاوت وجود دارد: این بار کسی برای انجامشان پولی دریافت نکرده است. به همین دلیل شاید بهتر باشد به کار خانگی فقط به چشم "وظایف خانه" نگاه نکنیم. بخش بزرگی از آن، کاری است که اگر انجام نشود، بسیاری از مشاغل و فعالیتهای اقتصادی دیگر هم نمیتوانند به شکل فعلی ادامه پیدا کنند. مسئله وقتی جدیتر میشود که بدانیم بخش بزرگی از این کار بدون دستمزد در جهان بر عهده زنان است. پس ماجرا فقط این نیست که زنان برای بخشی از کارهایی که انجام میدهند حقوق نمیگیرند. مشکل بزرگتر این است که بخش مهمی از کاری که انجام میدهند، اصلاً به عنوان "کار" دیده نمیشود. ما برای بعضی کارها ساعت کاری، قرارداد، حقوق و عنوان شغلی داریم و برای بعضی دیگر فقط میگوییم "کارهای خونه". شاید اگر قرار بود برای تمام این خدمات پول پرداخت کنیم، تازه میفهمیدیم چه مقدار از اقتصادی که هر روز دربارهاش حرف میزنیم، به کاری وابسته است که معمولاً حتی اسمش را هم کار نمیگذاریم.
2 122
تحقیقاتی که به رهبری کالین نورس در کانادا انجام گرفت نشان داد که زنان به علت به دوش کشیدن بخش عمده مسئولیت کارهای خانگی-مراقبتی، پس از جراحی قلب باز دیرتر بهبود میابند و با عوارض بیشتری مواجه میشوند.
تحقیق دیگری در فنلاند این نتایج رو تایید کرد و نشان داد که زنان مجرد پس از حمله قلبی، سریعتر و بهتر نسبت به زنان متاهل بهبود میابند.
اگر این دادهها را در کنار تحقیقات دیگر قرار دهیم، تصویر ما از وضعیت زنان متاهل کامل تر میشود:
تحقیقی در دانشگاه میشیگان نشان میدهد هر مرد متاهل، ۷ ساعت کار خانگی در هفته مازاد برای همسرش ایجاد میکند.
دادههای تحقیقی در استرالیا نشان میدهند که کار خانگی در دوران مجردی سهم کار دو جنس از کار خانگی تقریبا برابر است اما زمانی که مردی با زنی همخانه میشود، فارغ از نوع ارتباط آنها، زمان اشتغال به کار خانگی برای زنان افزایش و برای مردان کاهش میابد
2 122
در همان گزارش ذکر شده که ۶۶ درصد از زمان کاری زنان صرف کارهای بدون دستمزد میشود اما مردان تنها ۱۲ درصد این زمان را صرف کار بدون دستمزد میکنند.
2 122
گزارشی نشان میدهد در جامعه هند از هر ۶ ساعت کار خانگی، ۵ ساعت آن به عهده زنان و تنها ۱۳ دقیقه آن به عهده مردان است.
باقی آن نیز به گردن کودکان خانواده میافتاد که دختران سهم بیشتری از آن دارند.
2 122
زن غیر شاغل وجود ندارد
زنان یا بابت کاری که میکنند پول دریافت میکنن یا مشغول به کار خانگی بی جیره و مواجب هستند، اما در هر حال مشغول به خلق ارزش اقتصادی هستند.
مسئله این است که خود بهرهای از این ارزش اقتصادی خلق شده دارند یا نه.
2 122
تجاوز فقط مسئله میل جنسی نیست؛ در بسیاری از موارد راهی برای اعمال قدرت بر بدن فرد دیگر است. این مسئله را میتوان در جمعهای مردانه و مدارس پسرانه دید. گاهی خشونت جنسی علیه یک پسر برای ارضای میل جنسی انجام نمیشود، بلکه هدفش تحقیر کردن او و تثبیت جایگاه فرد مهاجم است.
2 122
تجاوز یکی از ابزارهای مهم و اساسی سیستم مردسالار است
احتمالاً شما هم با این موقعیت مواجه شدهاید: درباره تجاوز و خشونت جنسی علیه زنان صحبت میکنید و کسی میگوید "فقط زنان قربانی تجاوز نیستند، مردان هم قربانی تجاوز میشوند."
بله، این حرف درستی است. با اینکه بیش از ۹۰ درصد قربانیان تجاوز و خشونت جنسی زنان هستند، این مسئله به زنان محدود نمیشود و مردان، کودکان و افراد با هویتهای جنسیتی مختلف هم میتوانند قربانی آن شوند.
اما این واقعیت، ارتباط تجاوز با مردسالاری را از بین نمیبرد.
بخش بزرگی از تجاوزهایی که در جامعه اتفاق میافتند، چه قربانیشان زن باشد و چه مرد، در بستری شکل میگیرند که مردسالاری ساخته است.
در عمل تجاوز، متجاوز خودش را در موقعیتی قرار میدهد که برای بدن فرد دیگری حقی قائل است؛ حقی که قربانی به او نداده. او تصور میکند میتواند بدون رضایت یک انسان دیگر از بدن او استفاده کند. این فقط مسئله میل جنسی نیست. پای قدرت هم در میان است. مردسالاری دقیقاً با ساختن و بازتولید همین سلسلهمراتب قدرت کار میکند؛ سیستمی که به بعضی افراد اجازه میدهد خودشان را بالاتر از دیگران ببینند و تصور کنند حق کنترل بدن و زندگی آنها را دارند. حتی خیلی وقتها تجاوز راهی برای تثبیت جایگاه در همین هرم قدرت است. این مسئله را میتوان در جمعهای مردانه و حتی بعضی مدارس پسرانه دید؛ جایی که تجاوز یا خشونت جنسی میتواند به ابزاری برای تحقیر، کنترل و پایین آوردن جایگاه یک فرد در میان دیگران تبدیل شود. فردی که مورد تجاوز قرار میگیرد به پایینترین نقطه رانده میشود و متجاوز با اعمال خشونت، قدرت خودش را به رخ میکشد. جوکهای تجاوزمحور هم تا حد زیادی همین فرهنگ را بازتاب میدهند. وقتی مردها درباره تجاوز به مردان دیگر، پسران گی یا افراد ترنسجندر شوخی میکنند، مسئله فقط هموفوبیا یا ترنسفوبیا نیست، هرچند که اینها هم قطعاً در چنین شوخیهایی وجود دارند. در این فرهنگ، "مرد بودن" اغلب با مسلط بودن تعریف میشود. برای اینکه مردتر به نظر برسی، باید نشان بدهی که میتوانی دیگران را تحقیر کنی، کنترل کنی یا به جایگاه پایینتری برانی. به همین دلیل، خشونت جنسی علیه مردان گی یا افراد ترنس میتواند به راهی برای تحمیل همین سلسلهمراتب تبدیل شود. تجاوزهای خانگی هم در بسیاری از موارد ادامه همین ایدهاند. شوهری که به همسرش تجاوز میکند، فقط بدن او را تصاحب نمیکند؛ با این عمل میتواند به او یادآوری کند که قدرت در خانه دست چه کسی است و چه کسی خودش را صاحب اختیار بدن دیگری میداند. به همین دلیل است که نمیتوان تجاوز را فقط به میل جنسی تقلیل داد. تجاوز در طول تاریخ بارها بهعنوان ابزاری برای تحقیر، سلطه و تنبیه کسانی استفاده شده که در جایگاه پایینتری از هرم قدرت قرار گرفتهاند یا از نقشهایی که برایشان تعیین شده سرپیچی کردهاند؛ از زنان گرفته تا مردان گی، افراد ترنسجندر و کودکان. مردسالاری تنها زنان را تحت تأثیر قرار نمیدهد. مردان هم میتوانند قربانی همان ساختارهای خشونتآمیزی شوند که مردسالاری ایجاد و تقویت میکند. اما وقتی میگوییم تجاوز یکی از ابزارهای مردسالاری است، دقیقاً همین را میگوییم؛ سیستمی که کنترل، سلطه و قدرت را به بخش مهمی از روابط انسانی تبدیل میکند، خشونت جنسی را هم به یکی از ابزارهای اعمال و بازتولید همان قدرت تبدیل میکند. برای همین اشاره به این واقعیت که مردان هم میتوانند قربانی تجاوز شوند، نباید بهانهای برای نادیده گرفتن نقش مردسالاری در خشونت جنسی باشد. برعکس، شاید این موضوع حتی نشان بدهد که مردسالاری چقدر گستردهتر و مخربتر از چیزی است که معمولاً تصور میکنیم. چون تجاوز تنها برای کنترل زنان استفاده نمیشود. این خشونت میتواند علیه هر کسی به کار گرفته شود که متجاوز تصمیم گرفته او را پایینتر از خودش قرار دهد. و این دقیقاً همان کاری است که مردسالاری همیشه در پی آن بوده، ساختن سلسلهمراتب، تعیین اینکه چه کسی بالاتر و چه کسی پایینتر است، و مشروعیت دادن به خشونت برای حفظ این نظم.
2 122
"زن، مظهر جمال است، از نعمت زیبایی بهرهمند شده"
اما خود هیچ اختیاری بر زیبایی و جمالش ندارد، نمیتواند "نعمتی" که به او اعطا شده را کنترل کند و تحت سلطه درآورد.
زیرا او ریحانه است، موجودیتش از نظر اسلام شکننده و وابسته است.
در عوض مردان انقدر نیرومند هستند که بتوانند از نعمتی که به زنان "اعطا" شده بهر ببرند.
پس در نهایت زیبایی زنان باید نصیب مردان شود.
اما چه مردی؟ مشخصا مردی که طی قرارداد ازدواج اسلامی زن را از پدرش خریداری کرده.
و حجاب، حجاب ضامن این است که بدن زن در مالکیت مرد باقی میماند. حجاب پیش از هر چیز اختیار زن بر بدن خودش را از او سلب میکند.
هنگامی که بدن زن دیگر نه ابزار تجربه کردن و زیستن بلکه ملک دیگریست، زن زندگی کردن به عنوان یک فرد مستقل را تجربه نخواهد کرد.
تبدیل میشود به ابژهای که اگر حجاب از سر بردارد موجب فساد در جامعه است و اگر حجاب بر سر گیرد رحمی برای حمل فرزند.
2 122
در سیستم شریعت اسلام زنان چیزی نیستند جز رحمهایی که باید برای تولید مثل در اختیار مردان قرار گیرند.
تولید مثل برای ساکنان شبه جزیره عربستان از آنجا ارزش و اهمیت داشته که منجر به افزایش نیروی کار و بهروری در کشت و کار میشده است.
پس کنترل بدن زنان، یا در و واقع توانایی تولید مثلی زنان، برای تثبیت سیستم اجتماعی اهمیت پیدا میکرد.
ایدئولوژی دینی- شریعت اسلام- هم در راستای حفظ سیستم شکل گرفتهاست.
اگر زنان تحت کنترل مالک قرار نگیرند کنترلی هم روی تولیدمثلشان نخواهد بود،
پس مردان هیولاهایی فرض میشوند که هیچ کنترلی بر میل جنسی خود ندارند و زنان موجودات مفلوکی که به راحتی تحت کنترل هیولای شهوت قرار میگیرند و ازدواج اسلامی قرار است به این آشوب پایان دهد.
ازدواجی که در واقع قرداد خرید زنان از پدرانشان است.
ازدواجی که در آن تجاوز تعریف نمیشود چرا که باور دارند هیولای میل جنسی مردان اگر توسط همسرانشان کنترل نگردد به نابودی جامعه منجر میشود.
در نهایت زنان توسط این شریعت کشتزارهایی هستند که نه اختیاری روی بدنشان دارند و نه اعمالشان
2 122
+4
Calling feminists ugly was never about their actual appearance. It was a tool of systemic oppression, one used to shame and punish women who refused to conform to the roles imposed on them.
2 122
چرا جامعه فمینیستها را زشت خطاب میکند؟
"فمینیستها زشتاند."
این جمله را احتمالاً بارها شنیدهایم؛ زیر پست یک زن فمینیست، در کامنتهای اینستاگرام یا وسط بحثی که اصلاً ربطی به ظاهر او ندارد.
اما زشت خطاب کردن زنان فمینیست موضوع تازهای نیست که سوشالمدیا اختراعش کرده باشد. از همان روزهای نخست جنبشهای زنان، مخالفان سعی میکردند آنها را زشت نشان دهند. در کاریکاتورهایی که برای تحقیر سافرجتها، یعنی زنانی که برای حق رأی مبارزه میکردند، کشیده میشد، آنها اغلب عبوس و زمخت بودند. انگار نمیشود زنی برای حق خودش مبارزه کند و همزمان زیبا و خواستنی باشد.
اما چرا؟
در جامعه مردسالار، زیبایی زن فقط یک ویژگی ظاهری نیست؛ چیزی است که سالها برای ارزشگذاری و کنترل زنان از آن استفاده شده جامعه به زنان یاد میدهد که باید زیبا باشند و بعد خودش تعیین میکند زیبایی دقیقاً چه شکلی است. باید لاغر باشی، اما نه زیادی لاغر، پوستت باید صاف باشد، بدنت مو نداشته باشد، جوان به نظر برسی و تا جای ممکن به استانداردهایی نزدیک شوی که خودشان مدام تغییر میکنند. بعد هم ارزش زنان را با میزان نزدیکیشان به همین استانداردها میسنجد. وقتی یک دختر از کودکی یاد میگیرد که زیبا بودن یکی از مهمترین منابع ارزش اوست، طبیعی است که تأیید شدن به خاطر زیبایی برایش به یک پاداش اجتماعی تبدیل شود. پاداشی که همیشه هم مشروط است. اینجاست که فمینیستها مسئلهساز تبدیل میشوند. فمینیسم میگوید ارزش یک زن نباید به ظاهرش وابسته باشد. برای همین وقتی یک زن فمینیست حرفی میزند که عدهای را عصبانی میکند، خیلی وقتها مردم جای نقد حرفی که زده، ظاهرش را هدف قرار میدهند: "معلومه زشتی که فمینیست شدی." "اگه یکی دوستت داشت این حرفها رو نمیزدی." "هیچ مردی تو رو نمیخواد." نکته جالب اینجاست که حتی زنانی که کاملاً مطابق استانداردهای رایج زیبایی هستند هم گاهی این حرفها را میشنوند. پس ماجرا نمیتواند واقعاً به ظاهر آنها مربوط باشد. "زشت" در اینجا نه توصیفی از ظاهری فرد، بلکه نوعی تنبیه است. زنی که دیروز زیبا خطاب شده ممکن است امروز، بدون اینکه ظاهرش تغییری کرده باشد، به خاطر حرفی که زده "زشت" نامیده شود. پس اصل ماجرا قیافه او نیست، مشکل این است که او دیگر نقشی را که جامعه مردسالار برایش تعیین کرده، بازی نمیکند. در چنین سیستمی، زیبایی همواره مشروط است. تو میتوانی زیبا باشی، به شرطی که مطابق انتظارات رفتار کنی. اعتراض نکنی، خشمگین نباشی و خدای ناکرده به دنبال احقاق حقوق خودت و بقیه زنان نباشی. وگرنه همان تأییدی که دیروز به تو داده میشد، امروز میتواند از تو گرفته شود. برای همین وقتی جامعه یک زن فمینیست را زشت خطاب میکند، ظاهر او فقط بهانه است. اصل حرف این است که اگر از نقشی که برایت تعیین شده خارج شوی، پذیرش و ارزشی را که جامعه به تو داده پس میگیرد. در نهایت به همین دلیل است که "فمینیستها زشتاند" فقط فقط توهین به ظاهر آنان نیست، نوعی تنبیه اجتماعی است برای زنی که حاضر نیست ارزش خودش را از نگاه دیگران بگیرد.
2 122
رابطه زنان و علم؛ آیا واقعاً دستاوردهای علمی زنان ناچیز و بیارزشاند؟
هر وقت بحث برابری جنسیتی مطرح میشود، معمولاً افرادی هستند که میپرسند: "اگر زنان واقعاً با مردان برابرند، پس چرا دانشمندان بزرگ تاریخ عمدتاً مرد بودهاند؟ چرا اختراعات و دستاوردهای علمی زنان به اندازه مردان نیست؟"
این سؤال در نگاه اول منطقی به نظر میرسد. کافی است نگاهی به کتابهای تاریخ علم بیندازیم؛ نامهایی مثل نیوتن، انیشتین، داروین و گالیله به چشم میخورند و در مقایسه، تعداد زنان مشهور در تاریخ علم بسیار کمتر است.
اما پیش از اینکه از این مسئله نتیجه بگیریم که زنان ذاتاً توانایی علمی کمتری دارند، شاید باید یک سؤال سادهتر بپرسیم:
زنان چند سال اجازه است اجازه پیدا کردهاند در همان مسابقهای شرکت کنند که مردان قرنها در آن حضور داشتند؟
در ۶ سر فصل به بررسی این مسئله میپردازیم:
Click to read the article
2 122
در بریتانیا، دستورالعملهای مؤسسه ملی سلامت و مراقبت (NICE) نیز توصیه میکنند زنان در مرحله دوم زایمان از خوابیدن کامل یا نیمهخوابیده روی پشت پرهیز کنند و هر وضعیتی را که برایشان راحتتر است انتخاب کنند. امروزه بسیاری از بیمارستانهای این کشور دارای مراکز زایمان تحت مدیریت ماماها هستند که به گونهای طراحی شدهاند که آزادی حرکت مادر حفظ شود؛ امکانی که تا حدود نیم قرن پیش تقریباً وجود نداشت. با وجود شواهد علمی، وضعیت خوابیده همچنان در بسیاری از بیمارستانهای جهان رایج است. دلیل آن تنها عادت نیست. پایش ضربان قلب جنین، انجام بیحسی اپیدورال، دسترسی آسان پزشک برای معاینه یا مداخلات احتمالی، طراحی تختهای بیمارستانی و ساختار آموزش پزشکی همگی باعث شدهاند وضعیت خوابیده همچنان گزینه پیشفرض باشد. در واقع، راحتی کادر درمان و ساختار بیمارستانی هنوز تا حد زیادی بر تجربه زایمان زنان اثر میگذارد. با اینحال هیچ پژوهش معتبری نمیگوید همه زنان باید یک وضعیت را انتخاب کنند. اما آنچه امروز تقریباً میان تمامی متخصصان مامایی بر سر آن توافق دارند، این است که در زایمانهای کمخطر، زنان باید بتوانند آزادانه حرکت کنند و وضعیتی را انتخاب کنند که بدنشان با آن احساس راحتی بیشتری دارد. به بیان دیگر، مسئله اصلی «ایستاده یا خوابیده بودن» نیست؛ بلکه بازگرداندن حق انتخاب به زنان است.
2 122
بدن زنان برای زایمان به پشت طراحی نشده است؛ چرا هنوز این روش رایج است؟
برای هزاران سال، در فرهنگهای مختلف جهان، زنان فرزندان خود را در حالتهای عمودی به دنیا میآوردند؛ گاهی به صورت چمباتمه، گاهی زانو زده، گاهی روی چهارپایههای مخصوص زایمان و گاهی با تکیه بر دست و زانو. اما امروز، در بسیاری از بیمارستانهای جهان، تصویری که از زایمان به ذهن میآید زنی است که روی تخت دراز کشیده، پاهایش بالا قرار گرفته و تیم درمان روبهروی او ایستادهاند. این وضعیت آنقدر عادی به نظر میرسد که کمتر کسی از خود میپرسد آیا واقعاً این بهترین حالت برای زایمان است؟ پاسخ بسیاری از متخصصان مامایی منفی است.
پژوهشهای چند دهه اخیر نشان میدهد زایمان در وضعیت خوابیده نهتنها مزیت خاصی برای مادر ندارد، بلکه در بسیاری از موارد میتواند روند زایمان را دشوارتر، طولانیتر و حتی مداخلههای پزشکی را بیشتر کند.
با این حال، این شیوه همچنان رایجترین وضعیت زایمان در بسیاری از بیمارستانهاست؛ سنتی که ریشه آن نه در علم پزشکی، بلکه در تصمیمهایی است که بیش از سه قرن پیش، عمدتاً برای راحتی پزشکان مرد گرفته شد.
زایمان؛ هزاران سال در کنار جاذبه زمین
بررسیهای تاریخی نشان میدهد تا پیش از قرن هفدهم میلادی، تقریباً در تمام تمدنها زنان هنگام زایمان از وضعیتهای عمودی استفاده میکردند. در مصر باستان، گفته میشود کلئوپاترا، نیز هنگام زایمان زانو میزد. در بسیاری از فرهنگهای آفریقایی، آسیایی و آمریکای جنوبی نیز زنان روی چهارپایههای مخصوص زایمان یا در حالت چمباتمه فرزند خود را به دنیا میآوردند. علت این انتخاب ساده بود: بدن انسان برای این کار طراحی شده است. وقتی زن در حالت ایستاده یا نیمهنشسته قرار میگیرد، نیروی جاذبه به پایین آمدن جنین کمک میکند. همچنین تحقیقات نشان دادهاند که حالت چمباتمه میتواند قطر لگن را حدود ۲.۵ سانتیمتر افزایش دهد؛ فضایی که برای عبور نوزاد اهمیت زیادی دارد. به همین دلیل بسیاری از ماماها معتقدند اگر زنان آزاد باشند، بدنشان بهطور غریزی بهترین وضعیت را انتخاب میکند.انقلابی که از اتاق پزشکان آغاز شد
اما این سنت چند هزار ساله چگونه تغییر کرد؟ بسیاری از مورخان پزشکی آغاز این تغییر را به پزشک فرانسوی فرانسوا موریسو، نسبت میدهند. او در سال ۱۶۶۸ کتابی با عنوان بیماریهای زنان باردار و زنان پس از زایمان منتشر کرد و در آن توصیه کرد زنان روی تخت و در حالت خوابیده زایمان کنند. استدلال موریسو این بود که این وضعیت هم برای زن راحتتر است و هم برای پزشک مردی که زایمان را انجام میدهد، مناسبتر. در همان دوران نیز روند کنار گذاشتن ماماها و جایگزینی آنها با جراحان و پزشکان مرد آغاز شده بود. بنابراین طبیعی بود که روشی انتخاب شود که دید و دسترسی پزشک را آسانتر کند. همچنین بر اساس روایتهای تاریخی، لوئی چهاردهم علاقه داشت شاهد زایمان زنان باشد. اما زمانی که زنان روی چهارپایه مخصوص یا در حالت چمباتمه زایمان میکردند، دید کافی نداشت. گفته میشود همین موضوع باعث شد او از وضعیت خوابیده حمایت کند؛ وضعیتی که امکان مشاهده کامل روند زایمان را فراهم میکرد. گرچه اثبات قطعی این روایت ممکن نیست، اما زمان تغییر الگوی زایمان با دوران حکومت او همزمان بوده و برخی مورخان معتقدند نفوذ دربار فرانسه احتمالاً در گسترش این روش نقش داشته است.علم امروز چه میگوید؟
طی دو دهه گذشته مطالعات متعددی اثر وضعیت بدن را بر روند زایمان بررسی کردهاند. یکی از مهمترین آنها، مرور نظاممند ۲۵ مطالعه روی بیش از ۵۲۰۰ زن بود که در سال ۲۰۱۳ منتشر شد. نتایج این بررسی نشان داد زنانی که هنگام زایمان اجازه حرکت داشتهاند و در وضعیتهای عمودی قرار گرفتهاند، نسبت به زنانی که روی تخت خوابیده بودند: -کمتر سزارین شدهاند. -کمتر به بیحسی اپیدورال نیاز پیدا کردهاند. -نوزادانشان کمتر در بخش مراقبتهای ویژه نوزادان بستری شدهاند. البته پژوهشگران تأکید کردهاند که برای برخی گروههای پرخطر هنوز مطالعات بیشتری لازم است و برخی تحقیقات افزایش مختصر خونریزی پس از زایمان را در وضعیتهای عمودی گزارش کردهاند؛ موضوعی که همچنان محل بررسی است.«زایمان فعال»؛ بازگشت به حرکت
در سالهای اخیر مفهوم «زایمان فعال» در بسیاری از کشورهای غربی گسترش یافته است. در این رویکرد، مادر تشویق میشود: -آزادانه راه برود. -وضعیت بدن خود را تغییر دهد. از توپ زایمان یا استخر آب استفاده کند. -هر وضعیتی را که برایش راحتتر است انتخاب کند.
2 122
مساله این است که از نظر تاریخی، نظریه «وضعیت طبیعی» در مورد جنسیت و تولیدمثل هرگز درست نبوده است. پیش از اینکه قرصهای پیشگیری از بارداری وارد بازار شود، شمار افراد بدون فرزند در حال افزایش بود. مدتها قبل از روشهای مدرن کنترل موالید یا فمینیسم قرن بیستم، زنان در مورد اینکه تحت چه شرایطی و چه زمانی میخواهند بچهدار شوند، انتخاب میکردند. هرچند که با ورود لوازم پیشگیری از بارداری و همچنین داروهای سقط خودخواسته جنین، اجتناب از مادرشدن، سادهتر و ایمنتر شد، اما زنان برای قرنها بدون هیچ کمکی و با وجود انگها و احساس شرمی که از سمت جامعه دریافت میکردند، روشهایی برای جلوگیری از باردار شدن و یا سقط جنین میشناختند و داوطلبانه انتخاب میکردند که مادر نباشند.
