es
Feedback
♛ بَِ‍یَِ خَِ‍یَِ‍اَِلَِ عَِ‍اَِلَِ‍مَِــَِ ♛

♛ بَِ‍یَِ خَِ‍یَِ‍اَِلَِ عَِ‍اَِلَِ‍مَِــَِ ♛

Ir al canal en Telegram

آدم برای چیزی که هیچ وقت نداشته دل تنگ نمیشه...🖤🕊️ 👇🏻مالک کانال / تبليغات 👇🏻 @BikH_aYaL

Mostrar más
Irán89 384La categoría no está especificada
1 412
Suscriptores
-724 horas
+277 días
+11930 días

Carga de datos en curso...

Canales Similares
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Nube de Etiquetas
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Publicaciones del Canal
10 جیبی انترنت رایگان برای همه سیم کارت ها ♻️ این یک تبلیغ نیست واقعی است انتخاب کن 👇 - https://t.me/+-KoFx9Ev13o1MmNl - htt
10 جیبی انترنت رایگان برای همه سیم کارت ها ♻️ این یک تبلیغ نیست واقعی است انتخاب کن 👇 - https://t.me/+-KoFx9Ev13o1MmNl - https://t.me/+-KoFx9Ev13o1MmNl برای ثبت کانال های تان به فایل پر جذب ما به آیدی زیر پیام بگذارید @TAB_FIL @TAB_FIL

2
کارگاه نویسندگی خلاق از نخستین واژه تا خلق یک اثر ماندگار✍🏻 در این کارگاه، شرکت‌کنندگان از نخستین واژه‌ها تا شیوه‌های حرفه‌ای نویسندگی، به‌صورت گام‌به‌گام آموزش خواهند دید و با تمرکز بر تمرین، مطالعه، پرورش اندیشه و یافتن سبک شخصی، قلم خود را تقویت خواهند کرد. نوت ‼️ هزینه: رایگان فقط برای بانوان مدرسان: نویسنده مهناز نوشین نویسنده نپتون نکهت برای اشتراک در صنف، فقط علاقه‌مندان واقعی و افراد متعهد وارد لینک صنف شوند: https://t.me/writers_home_m دوستا جاین شین
9
3
تا حال، به جهانِ درونت سر زده‌ای؟ شاید خودت، گمشده‌ترینِ خودت باشی. #بیخیال_عالم ✍🕊 🖤🪽
9
4
به همه دل سوختاندم جُز خودم..! 🖤👋🏻
18
5
⭕️ چنل 9k فول واقعی ممبر درخواستی ارزان میدم خریدار پیوی @TAB_file1⭐️
12
6
⭕️ همین حالا شروع کن ✅پرمیوم رایگان ✅انترنیت رایگان ✅کردیت رایگان ⭕️ این یک تبلیغ نیست واقعی است انتخاب کن ✅https://t.me/+FSW
⭕️ همین حالا شروع کن ✅پرمیوم رایگان ✅انترنیت رایگان ✅کردیت رایگان ⭕️ این یک تبلیغ نیست واقعی است انتخاب کن ✅https://t.me/+FSWAF9xm6nhkNjBl ✅https://t.me/+FSWAF9xm6nhkNjBl ⭕️ فقط و فقط برای ۵ نفر بعدش لینک منقضی میشه
12
7
موزیڪآشون میخوای؟ بزن رو اسـماشون مدیریت تب لیست « @Id_H_aji_2
8
8
🔔🔔 🤎🖤🖤❤️🖤❤️❤️🖤🖤🖤 🔽🔽🔽🔽🔽🔽🔽🔽🔽🔽 🔴 بیا اینجا هر چی آهنگ بخوای  5 ثانیه ای پیدا میڪنــے 🎙                 🎤       دانلود آهنگ   🎤
6
9
تنهام یکی بیاد رل بزنیم🥺
5
10
. یکی بیاد باهم چت کنیم🫢
9
11
توجه☕ توجه☕ توجه☕ خبر مهم☕ میخایی ادیتور شوی؟ 😀 https://t.me/addlist/Y_GrEvhRbD0zODU1 کانال های اموزش ادیت فقد برای امشب رای
توجه☕ توجه☕ توجه☕ خبر مهم☕ میخایی ادیتور شوی؟ 😀 https://t.me/addlist/Y_GrEvhRbD0zODU1 کانال های اموزش ادیت فقد برای امشب رایگان گذاشته میشه روی سبک دلخواه خود بزنن وه لذت ببرن👀 با چی میخاییی ادیت بزنی🤔 الایت موشـن🔥            ودیو استار🤤 انشات🔥             گپکات🔥 وه چند کانال دکه اوردم برتان🥤 پخش زنده فوتبال😀              فلم های سینمایی🥃 انترنت رایگان🤩        پرمیم و استارز رایگان⭐️ https://t.me/addlist/Y_GrEvhRbD0zODU1 @pv_yosuf_3k لیست
10
12
آخرین پوستم به یک مدت کنار تان نیستم اگر کمی گذاشتم معذرت امید که همیشه خوب و خوشحال باشین عزیز های دل👋🏻❤️‍🩹 با احترام بیخ
آخرین پوستم به یک مدت کنار تان نیستم اگر کمی گذاشتم معذرت امید که همیشه خوب و خوشحال باشین عزیز های دل👋🏻❤️‍🩹 با احترام بیخیال عالم 👋🏻 🤍🖤
1
13
ادیتور بیخیال عالم 🖤👋🏻
ادیتور بیخیال عالم 🖤👋🏻
20
14
🤍🖤
🤍🖤
1
15
که صدای عمران آمد پدر! که اطلسم آمد وای که این تعصب خانما را من خیلی دوست دارماطلس : اصلان ، جانم بیا برویم خانه دیگر اینجا بوده نمیتوانم عمران ناراحتی میکند. چند لحظه به آریا دید گفت: این دختر خانم کیست؟ نمی‌خواهی با من آشنایش کنی؟ اصلان : شخصی خاصی نیست اطلسم فقط میخواستم برایش بیگویم که شما را بیا بیگوید تا بیرویم خانه مان!! اطلس تبسمی کرد گفت درست است ولی آریا همان طور نگاه میکرد تا که گفتم اصلان : خدانگهداتان محترمه برای زحمات تان ببخشین عمران را در بغلم گرفتم، دست اطلسم را گرفتم رفتیم من دیگر اصلان قدیم نبودم. من مردی بودم که از فقر گذشته بود، از درد گذشته بود، و حالا ارزش واقعی زندگی را فهمیده بود. *اینم بود داستان من داستان اقای ارصلان پایان
24
16
رمان: #آقای_ارصلان • نویسنده: #ناشناس قسمت: اخر به اداره نزدیک شدم تک تک به دروازه زدم که صدای مدیر بلند شد مدیر : «بیا داخل » وقتی داخل شدم سرش پایان بود گفت مدیر: بفرماید بشنید سرش را بلند کرد با تعجب به من میدید منم گفتم اصلان : سلام مدیر صاحب انتظار آمدن من را نداشتید . یا ناخواسته داخل شدم منتظر شخصی دیگری بودین ؟؟ به من خیره شده بود گفت مدیر: تاجر اصلان تو هستی ؟؟ لبخندی تلخی زدم گفتم اصلان : بله همان که برایش گفته بودین« در این زمان فقط پول کار می کند.» بعد از حرف که زدم سرش را پایان کرد گفت مدیر: ببخش پسرم اگر در آن وقت حرفی زدم که باعث ناراحتی تو شده. اصلان : نخیر مدیر صاحب برای خواستن بخشیش نه آمدم برای گفتن حرفی آمد! مدیر : بفرما پسرم هر چی از توانم بود برایت انجام می‌دهم . اصلان: کاری نیست که شما انجام دهید فقط میخواستم بگویم اگر نیاز به چیزی داشتین من در خدمتم .من آمدم بگویم که اشتباه کردید مدیر صاحب… همیشه پول کار نمی‌کند. گفتم بلند شدم خداحافظی کردم از اتاق بیرون شدم لحظه ای قطره اشکی از چشمانم پایان افتاد یاد آن روزی که، تحقیر شدم از این اتاق بیرون شدم افتادم و با خودم گفتم حالا اون اصلان نیست من اصلان جدیدم رفتم سمت اطاق استاد مان البته استاد مهراب! لطفی که در حقم کرده بود تا هنوز به یاد است . تک به دروازه زدم با گفتن بیا داخل ، داخل شدم سرش را بالا کرد گفت اصلان؟ پسرم خودت هستی رفتم نزدیکش گفتم بله خودمم لبخند زد بلند شد در آغوشم گرفت گفت ؛ مهراب: دیق دیدار شما بودیم اصلان خان . اصلان: مهربان هستین استاد. من شرمنده شما که نتوانستم جویای حال شما شوم. مهراب: نخیر پسرم! این چی حرفی است شما اولاد های ما هستین . تبسمی کردم از تجارتم برایش گفتم خیلی خوش حال شد .گفت مهراب : وعده خدا دیر است ولی الحق که بجاست . اصلان : سپاس گذارم از خدای خود. تا چند ساعتی حرف زدیم بعد اش هم گفت منم چند حرفی برایت دارم از سر گذشت خودم است اول این که هیچ گاهی غرور نکن این خدای که به تو داده خیلی آسان میگرد دوم : همیشه دست میسکین بیچاره را بیگر سوم: به نزدیک ترین فرد زندگیت اعتماد نکن حتا خانم‌ات خیلی حرف های ارزیشمندی گفت تشکری کردم گفتم اصلان :هر وقت خدمت بود من در خدمتم استاد ! مهراب: صحتمندی شما برایمان کافیست پسرم از جایم بلند شدم سمت بیرون رفتم نفس راحت کشیدم خیلی راحت بودم حس میکردم سبک تر از همیشه هستم شب شد به گفته مادرم خواستگاری رفته دختری نجیبی برایم انتخاب کرده مادرم هر چی زوتر محفل گرفتم به گفته خودشان کوچک گرفتن چون میخواستن عروسی کنیم هرچی زود خوب روز محفل شد با پدرم رفتیم برای بستن نکاح بعد از خطبه نکاح راهی خانه شدیم وقتی خانه رسیدم مادرم از خوشحالی در لباسش نمی‌گنجید پدرم خواهرانم.. دوست داشتم این خنده های بی درد شأن را ... یک ماه بعد هم محفل عروسی مان بود چون مادرم خیلی عجله داشت نمیدانم من داماد میشدم یا مادرم ولی از هرچی کرده خوشی فامیلم برایم ارزش مند بود روز عروسی شد آنقدر استریس داشتم که تا حال در زندگیم نداشتم.بعد از ساعتی عروسم را دیدم آن چشمانش واقعاً دل ربا بود اطلسم خانمم بود آنجا فهمیدم حس که، من به آریا داشتم. وابسته گی بیش نبود . عروسی هم سپری شد چه لذتی داشت کنار شخصی باشی که زندگیت را چند برابر زیبا تر بسازد.. یک سال سپری شد صاحب یک پسر خیلی نازی شدم اسمش عمران است خیلی شیرین حرف میزند بخصوص زمان که پدر میگفت. از خانمم خیلی راضی بودم . اطلسم دومین شخصی بود که از فروختن گرده ام خبر داشت. خانم با درکی بود . واقعاً دوستش دارم. چون دوست داشتن و عشق واقعی را همراهیش تجربه کردم. چند مدت بعد جای دعوت شدم با فامیلم همه راهی خانه عبدالله شدیم از قضاء عبدالله پدر آریا بود وقتی داخل خانه شدیم بعد از سلام احوال ُپُرسی غذا هایمان را نوش جان کردیم سمت خانم ها،و مردان جدا بود تا دیر وقت بودیم و بعد از آن خواستم بروم اطلسم را بگویم که برویم خانه تا بیرون شدم در صالون، که شخصی اسمم را صدا زد اصلان !!. خیلی با تعجب عقبم را دیدم که کسی نبود جز آریا سلامی کرد گفت آریا: اصلان! خودت هستی ؟ اصلان : بله همان شخصی که هم سطح تو نبود. آریا لحظه سکوت کرد گفت آریا: من واقعاً معذرت میخواهم اصلان انسان جایز الخطاست .. اصلان : نیاز به بخشیش نیست . بر عکس من سپاس گذار تو هستم که شاید اگر آن سیلی بر رویم نخورده بود . من را رد نکرده بودی الان اینجا نبودم آریا:سکوت کرد دهنش را باز کرد گفت آریا: اصلان حالا اگر بخواه_
24
17
. سزای وفایت به عهدش، خیانت است... 🖤👋🏻 .00:5❤️‍🩹🥀
50
18
10 جیبی انترنت رایگان برای همه سیم کارت ها ♻️ این یک تبلیغ نیست واقعی است انتخاب کن 👇 - https://t.me/+-KoFx9Ev13o1MmNl - htt
10 جیبی انترنت رایگان برای همه سیم کارت ها ♻️ این یک تبلیغ نیست واقعی است انتخاب کن 👇 - https://t.me/+-KoFx9Ev13o1MmNl - https://t.me/+-KoFx9Ev13o1MmNl برای ثبت کانال های تان به فایل پر جذب ما به آیدی زیر پیام بگذارید @TAB_FIL @TAB_FIL
20
19
کسرا (2).mp3
26
20
روزی بیشتر از ۳۰ بار اکانتت را چک می‌کنم، و بیشتر از ۲۰ بار کنار پنجره می‌ایستم، تا شاید دیدارت دوباره نصیبم شود... اما آیا تو آگاهی مگر؟ #نـــــــوا
25