1 387
Suscriptores
+224 horas
+147 días
+3630 días
Archivo de publicaciones
1 387
بزار کارم با زندگی تموم شه، خسته که شدم میام پیشت با کیک مورد علاقت که توش بیهوشی ریختم، از هوش که رفتی میبرمت یه جایی دور ازین شهر و آدما انقد دور که کسی دستش بهمون نرسه
میریم تو یه کلبه و وادارت میکنم بیشتر از همیشه دوسم داشته باشی و باهام مهربون باشی
برات غذای خوشمزه درست میکنم و همونی میشم که میخوای
بعد یه ماه یه گلوله به تو میزنم و یکی به خودم که باهم ازین جهنم بریم
