𝗦𝗛𝗔𝗗𝗢𝗪
Ir al canal en Telegram
1 549
Suscriptores
+6124 horas
+987 días
+31630 días
Archivo de publicaciones
1 547
امیدی بودی در دل های ما حتی وقتی امید نداشتیم
راهی بودی برای همگی و مسیری بودی که بخاطر تو بخاطر میهن بخاطر خواهران سرزمین مان قسم بخوریم که انتقامت رو بگیریم
انقد مهربان بودی و هستی که فکر نکنم دلت انتقام بخواهد و حتی حاضر هستی به کسی که این بلا رو به سرت آورد رحم کنی اما عزیزم انقد داغ دیدیم که رحم دیگه حالیمون نیست
دیگه نمیتونیم خودمونو کنترل کنیم
دیگه خسته شدیم
اما بخاطر تو
ادامه اش میدیم
1 547
4 سال پیش در چنین روزی مهسا ( ژینا ) امینی توسط گشت ارشاد کصمادر دستگیر و به دلیل ضرب و شتم زیاد توسط مامور مادرجنده ایشون چند روز بعد یعنی در 25 شهریور بخاطر آسیب های زیادی که به ایشون وارد شده بود جاوید نام شدند
روحت شاد و یادت گرامی ای کسی که اسمت رمز ماست
1 547
پدر بزرگ آن شب چه اتفاقاتی افتاد
کدام شب؟
همان شبی که همه آن شب را مدیون آزادی ایران میدانند
18و19 دی ماه سال 1404
اها
آن شب
دو شب وحشت ناک
صبح 18 دی
انگار اون روز اون روز عجیب بود از صبح آن روز همه مردم آماده بودن هیچ ترس و آگاهی از اتفاقی که قرار بود بیوفتد نداشتند عصر شد ساعت هفت کم کم خیابان ها شلوغ شد مردم به خیابان آمدند تا ساعت هشت شب سیلی از جمعیت روانه شده بود حکومت حتی فکر نمیکرد که انقدر مردم آماده باشند
اون شب کشتار شروع شد چندین هزار ایرانی و جوان و زن و پیرمرد و کودک مردند
ولی این شروعش بود شروع یک اتفاق غمانگیز شروع یک نسل کشی بزرگ
صبح 19دی.
آن روز صبحش با سکوت شروع شد با سکوت تمام روز گذشت
تا عصر فرارسید
آن روز حکومت دیکتاتوری اسلامی دیوانه شده بود از صبح تمامی مأمور هایه خود را به خیابان آورده بود
مردم با آن که میدانستند شب قبل چه اتفاقی افتاد باز به خیابان آمدند
یک ساعت قبل از رفتن من
در اتاق بودم وصیت خود را آماده کرده بودم چون امیدی به زنده ماندن نداشتم
چفیه خود را سفت میکرد لباس پوشیدم نگاهم به بیرون اتاق افتاد مادرم گیران از صدایه تفنگ و گلوله که بی امان به گوش میرسید گریه میکرد و میگفت(خدا ازت نگذره بیشرف الاهی به خاک سیاه بشینی که بچه هایه مردم رو میکشی)
و پدرم در سکوت و ماتم به گوشه دیوار خیره شده بود
نمیتوانستم از خانه بیرون بروم نمیگذاشتند خب حق هم داشتند از ترس از دست دادن فرزندشان بود
ولی من باید میرفتم یواش از اتاق نشسته نشسته بیرون آمدم یواش وداع کردم در را که باز کردم متوجه شدن پدر آمد که مرا بگیرد اما برایش دیر شده بود
کفش هایم را برداشتم و به سرعت به بیرون از ساختمان دویدم
پدرم آمد و من دیگر نبودم
دیدم سیلی از جمعیت درحال حرکت است دوستانم هم بودند سه نفر بودیم داستان ما سه دوست طولانیست ولی با هم بودیم به جمعیت پیوستیم آن شب هیچ گاه یادم نمیرود........
آن شبی بود که روح من مورد
و جسم من زنده ماند
تمامی مردم به گلوله بسته شدند
ان شب....
نمیدانم چطور بگویم در خیابان جسد پشت جسد خون در خیابان آبشاری درست کرده بود
خیابان با خون جوانان شسته شده بود
دو نفر از آنها دوستانم بودند
من......
در بهت بودم
یک مأمور یک مأمور را یادم نمیرود یک دختر را گرفته بود
گفت دختر برو
من هم یک دختر مثل تو دارم
نمیتوانم کاری با تو بکنم
من دستور دارم و اگر انجام ندهم خانواده خودم در خطر است پس لطفاً سریع دور شو
هیچ وقت آن را یادم نمیرود
آن شب
آن شب ایران در سکوت بود سکوت کامل قطع ارتباط با تمامی دنیا
تمام دنیا
حتی عزیزان داخل خود ایران
غروب
غروب آن شب بدون دوستانم هنوز هم بر شانه من سنگینی میکند
هنوز نتوانستم درد این فراغت یار را فراموش کنم
تمام شده
مردم یکی یکی به سمت خانه رفتند
من.......
با خود فکر میکردم
ما سه نفر بودیم
و حال یک نفر
سه رفیق
و حال یک تنها
دو سنگ مزار
یک سوگوار
اشک بود که از چشمانم میریخت و غم به ابرو نمیآوردم
آن شب بسیاری از نیرو هایه سرکوب نابود شدند
گاز اشکآور
یادم نمیرد
تیر خلاص ها
هنوز هم صدایه موتور ها در گوشم هست
صدایم حیدر حیدر
صدایی که با هر بار آمدن آن چند جنازه بر زمین میافتاد
الله اکبر الله اکبر صدایی که با آن جوانان بالای دار کشید میشدند
آن شب خیابان پر از خون بود
تنها
تنهایه تنها
آن شب من...
مدیون عزیزان دوستانم شدم
میدون کسانی که با من آمدند و برنگشتند و من سالم ماندم تا این داستان را تعریف کنم
1 547
یه روز بیبی میخواست به یاد یزید گلف بزنه از دست لاریجانی برای چوب گلف مثل یزید که برای چوب گلف از دست ابالفضل، برای توپ از کلهی شمخانی مثل یزید که از کله حسین، و از بیت رهبری بعنوان حفره مثل یزید که حفرهای که کله حسین توش افتاد استفاده کرد
1 547
مردی یک ماهی میگیرد و میخواهد آن را سرخ کند. میبیند روغن ندارد. پس میرود روغن بخرد. میبیند ماهی تابه ندارد، پس میرود ماهیتابه بخرد. میبیند هیزم ندارد پس میرود هیزم بخرد. خسته و کلافه برمیگردد، ماهی را در رودخانه میاندازد. ماهی در آب میچرخد، باله راستش را بالا میآورد و میگوید: «کُصننه خامنه ای!»
1 547
یکی اومده تو ناشناسم فوش مادر میده مادرجنده بهش میگم آیدی بده تا آدمت کنم زده بلاکم کرده مادرکصدهد ی کون ترسو😂😂
شیعه همینه شیعه خایه نداره خودشو نشون بده بالاخره از یه راهی میاد هیت میده اما خایه نداره بیاد خودشو نشون بده حتی با آیدی
میدونست اگه ایدیشو بگیرم مادر جندشو میگام
1 547
یه عده هستن با اینکه معتقدن عرزشی نیستن ولی خیلی به مراتب مادرجنده تر از عرزشی ان اینا میان میگن مگه هرکی مخالف پهلویه عرزشیه بله مادرجنده راست میگی عرزشی نیست ولی وقتی تنها الترناتیو ما پهلویه قطعا باهاش مخالفت کنی یعنی داری کیر آخوندو ساک میزنی
1 547
دوستان عزیز هرچی سقوط نزدیک تر باشه حاشیه ها و تفرقه اندازی ها بیشتره مثل همین الان
از حاشیه ها لطفا بپرهیزید
و بجای اون صدای اعدامی ها باشید
پاینده ایران جاوید شاه
