حِرمان
Ir al canal en Telegram
965
Suscriptores
-324 horas
-27 días
+5630 días
Archivo de publicaciones
965
و اگر روزی از ت درباره من پرسیدند،ب آنها بگو:لجباز بود؛بیشتر از آنچه باید دوستم داشت.
اذیتم میکرد و بعد خودش گریه کنان پیشم میآمد و میپرسید:«دوستم داری؟!»
خیلی حسود بود؛
از هرکسی ک دور و برم می
چرخید بدش میآمد
همیشه ب سمت من میآمد انگار من مقصدش بودم و تمام راه ها ب من ختم میشد.
ب آنها بگو خیلی هم خودخواه بود همیشه میخواست منکنارش و فقط برای او باشم !
با تمام وجود عصبانی میشد…
اما با وجود همه اینها،تا پای جان عاشقم بود….
965
روزی فکر میکردم اگر او را کنار غریبه ای بیینم دنیا را به آتش میکشم اما امروز حتی حاضر نیستم کبریتی روشن کنم تا بیینم کجاست و چه میکند.
965
وقتی آدما برات جایگزین دارن دیگه براشون مهم نیست ت عصبانی هستی قهری یا ناراحتی داغونی یا مرده این حقیقت تلخه..!
965
ولی جدی چقدر بده که همه چیز رابطه دست پسره، اگه پسر بخواد به ازدواج ختم میشه، اگه پسر بخواد رابطه کات میشه، اگه پسر بخواد رابطه پر از آرامش و گل و بلبله، اگه پسر بخواد رابطه پر از دعوا و بحثه.
965
يه افسانه ژاپنی میگه وقتی دخترى گریه میكنه، يه فرشته اشکهاش رو میشماره و كسی كه باعث گریهاش شده، حسابى تنبيه میشه.
965
اشتباه اولم این بود که به آدما اعتماد کردم اما بدترین اشتباهم این بود که فکر میکردم آدما بعد از عذرخواهی واقعا تغییر میکنن!!
965
هر چی تلاش میکنم نمیتونم ببخشمش، انقدر درد داشت که تو مهمونی، تو خواب، جلوی دوستهام، از همه مهمتر تو بغل مامانم گریه کردم.
