خلصه🫀
Ir al canal en Telegram
عَقـلبیھـودهسَـرِطَـرحِمُعمـٰآدآرَد بـٰآز؎؏ـِشقمَـگرشـٰآیَدوَاَمـٰآدآرَد🌿☁..! ️ متن شعر آهنگ @harim6811
Mostrar más592
Suscriptores
-124 horas
+27 días
Sin datos30 días
Carga de datos en curso...
Atraer Suscriptores
septiembre '26
septiembre '260
en 1 canales
agosto '26
+16
en 1 canales
Get PRO
julio '26
+12
en 0 canales
Get PRO
junio '26
+14
en 1 canales
Get PRO
mayo '26
+5
en 1 canales
Get PRO
abril '26
+2
en 0 canales
Get PRO
marzo '26
+5
en 1 canales
Get PRO
febrero '26
+12
en 2 canales
Get PRO
enero '260
en 0 canales
Get PRO
diciembre '25
+5
en 0 canales
Get PRO
noviembre '25
+1
en 1 canales
Get PRO
octubre '25
+6
en 0 canales
Get PRO
septiembre '25
+8
en 0 canales
Get PRO
agosto '25
+12
en 0 canales
Get PRO
julio '25
+865
en 0 canales
| Fecha | Crecimiento de Suscriptores | Menciones | Canales | |
| 07 septiembre | 0 | |||
| 06 septiembre | 0 | |||
| 05 septiembre | 0 | |||
| 04 septiembre | 0 | |||
| 03 septiembre | 0 | |||
| 02 septiembre | 0 | |||
| 01 septiembre | 0 |
Publicaciones del Canal
🍪✨ گپ بیسکویید
یه جمع صمیمی برای سرگرمی، تفریح، خنده و حال خوب ❤️
اینجا سهمت از دنیا فقط یه چیزه: انرژی مثبت 🌿🎶
https://t.me/+9wkFQK0UabY5ZDc0
| 2 | . | 1 |
| 3 | ما یه عده آدم تنهاییم…
آدمهایی که شاید به خاطر زخمها، مشکلات و خستگیهای زندگی، به دنیای مجازی پناه آوردیم؛ جایی که شاید نخواهیم خودِ واقعیمون باشیم، شاید خودمون رو پشت یه اسم، یه عکس یا یه نقاب پنهان کنیم، فقط برای اینکه بتونیم چند ساعتی از سنگینی این زندگی فاصله بگیریم و ادامه بدیم.
اما متأسفانه حتی اینجا هم گاهی با آدمهایی روبهرو میشیم که معلوم نیست پشت این اکانتها و نقابها چه چیزی پنهان شده…
ذات آدمها رو نمیشه همیشه از روی ظاهرشون تشخیص داد؛ نه در دنیای واقعی، نه در دنیای مجازی.
پس بیایید حداقل همین پناهگاه کوچیکی رو که برای خودمون ساختیم، امن نگه داریم.
قرار نیست دردهای همدیگه رو بیشتر کنیم.
قرار نیست حاشیه، قضاوت، بیاحترامی و نامردی، تنها جایی رو هم که برای چند لحظه آرامش بهش پناه آوردیم، ازمون بگیره.
بیایید با هم مهربونتر باشیم؛
مرهم درد همدیگه باشیم، نه چوبِ لای زخم…
شاید ندونیم آدمی که روبهرومونه، با چه چیزی در زندگی خودش میجنگه.
پس کمی ملاحظه، کمی مهربونی و کمی انسانیت…
گاهی میتونه برای یک آدم خسته، بیشتر از هزار حرف و نصیحت ارزش داشته باشه. 🤍
@harim6811🌺🌺 | 2 559 |
| 4 | گاهی آدم میشود شنوندهی دردِ دلِ همه...
وقتی به ما نیاز دارند، هستیم؛
وقتی کارشان گیر میکند، هستیم؛
وقتی دلشان میگیرد و از همهی عالم و آدم بریدهاند، هستیم؛
وقتی هیچکس را برای شنیدن حرفهایشان ندارند، باز هم هستیم...
گوش میدهیم، سکوت میکنیم، دلداری میدهیم، حتی گاهی خودمان را کنار میگذاریم تا حال دیگری بهتر شود.
اما جالب است...
وقتی نوبت به خودمان میرسد، وقتی حالمان خوب نیست، وقتی کمی در خودمان فرو میرویم و دلمان پر از حرف و غم است، ناگهان همه مشغول میشوند!
انگار «حالِ ما» همیشه باید خوب باشد؛ چون ظاهراً ما را برای شنیدن ساختهاند، نه برای شنیده شدن!
البته از کسی ناراحت نیستم...
نه از رفتار کسی، نه از حرفی که شنیدهام و نه حتی از آدمهایی که فقط وقتِ نیاز یادمان میافتند.
توقعی هم ندارم؛ آدم وقتی زیاد تنها میماند، کمکم به تنهایی هم عادت میکند.
فقط یک چیز برایم عجیب است...
چقدر راحت بعضیها دلشان را روی شانههای ما خالی میکنند و سبک میشوند؛
اما هیچوقت به ذهنشان نمیرسد شاید همین شانهها، خودشان هم روزی خسته شوند.
دلم میسوزد برای آدمهایی که همیشه شنوندهاند؛
برای آنهایی که درد دیگران را میشنوند، غم دیگران را جذب میکنند، انرژی منفی دیگران را تحمل میکنند و آخر شب، با تمام خستگیشان، باز هم لبخند میزنند.
برای این آدمها فقط یک سؤال دارم:
وقتی خودشان کم میآورند، چه کسی کنارشان میماند؟
وقتی خودشان دلگیرند، چه کسی میپرسد «چی شده؟»
وقتی خودشان سکوت میکنند، چه کسی متوجه سکوتشان میشود؟
وقتی خودشان از همهچیز خستهاند، چه کسی هست که فقط بگوید:
«این بار تو حرف بزن، من گوش میدم.»
شاید بد نباشد گاهی به جای اینکه فقط دنبال شنونده باشیم، کمی هم شنوندهی آدمهایی باشیم که همیشه برای ما شنونده بودهاند.
چون بعضی آدمها چیزی نمیخواهند...
نه کمک، نه معجزه، نه حتی راهحل.
فقط گاهی یک توجه کوچک میخواهند؛
یک «حالت خوبه؟»
یک «من هستم»
یا حتی چند دقیقه گوش دادن...
و شاید همین چیزهای ساده، برای آدمی که همیشه سنگ صبور دیگران بوده، بزرگترین دلگرمی دنیا باشد.
ما همیشه هستیم...
اما کاش گاهی یکی هم برای ما باشد.
@harim6811 🕠♣️♣️ | 2 700 |
| 5 | :
گاهی بعضی از آدما میشوند شنونده درد دل همه.
وقتی به ما نیاز دارند، هستیم؛
وقتی کارشان گیر میکند، هستیم؛
وقتی دلشان میگیرد و از همهی عالم و آدم بریدهاند، هستیم؛
وقتی هیچکس را برای شنیدن حرفهایشان ندارند، باز هم هستیم...
گوش میدهیم، سکوت میکنیم، دلداری میدهیم، حتی گاهی خودمان را کنار میگذاریم تا حال دیگری بهتر شود.
اما جالب است...
وقتی نوبت به خودمان میرسد، وقتی حالمان خوب نیست، وقتی کمی در خودمان فرو میرویم و دلمان پر از حرف و غم است، ناگهان همه مشغول میشوند!
انگار «حالِ ما» همیشه باید خوب باشد؛ چون ظاهراً ما را برای شنیدن ساختهاند، نه برای شنیده شدن!
البته از کسی ناراحت نیستم...
نه از رفتار کسی، نه از حرفی که شنیدهام و نه حتی از آدمهایی که فقط وقتِ نیاز یادمان میافتند.
توقعی هم ندارم؛ آدم وقتی زیاد تنها میماند، کمکم به تنهایی هم عادت میکند.
فقط یک چیز برایم عجیب است...
چقدر راحت بعضیها دلشان را روی شانههای ما خالی میکنند و سبک میشوند؛
اما هیچوقت به ذهنشان نمیرسد شاید همین شانهها، خودشان هم روزی خسته شوند.
دلم میسوزد برای آدمهایی که همیشه شنوندهاند؛
برای آنهایی که درد دیگران را میشنوند، غم دیگران را جذب میکنند، انرژی منفی دیگران را تحمل میکنند و آخر شب، با تمام خستگیشان، باز هم لبخند میزنند.
برای این آدمها فقط یک سؤال دارم:
وقتی خودشان کم میآورند، چه کسی کنارشان میماند؟
وقتی خودشان دلگیرند، چه کسی میپرسد «چی شده؟»
وقتی خودشان سکوت میکنند، چه کسی متوجه سکوتشان میشود؟
وقتی خودشان از همهچیز خستهاند، چه کسی هست که فقط بگوید:
«این بار تو حرف بزن، من گوش میدم.»
شاید بد نباشد گاهی به جای اینکه فقط دنبال شنونده باشیم، کمی هم شنوندهی آدمهایی باشیم که همیشه برای ما شنونده بودهاند.
چون بعضی آدمها چیزی نمیخواهند...
نه کمک، نه معجزه، نه حتی راهحل.
فقط گاهی یک توجه کوچک میخواهند؛
یک «حالت خوبه؟»
یک «من هستم»
یا حتی چند دقیقه گوش دادن...
و شاید همین چیزهای ساده، برای آدمی که همیشه سنگ صبور دیگران بوده، بزرگترین دلگرمی دنیا باشد.
ما همیشه هستیم...
اما کاش گاهی یکی هم برای ما باشد. | 1 |
| 6 | حتماً؛ این نسخه رو کمی کنایهآمیزتر، ادبیتر و با تکرارِ ترجیعبندگونه تنظیم کردم تا برای خواندن در جمع هم اثرگذارتر باشه:
گاهی آدم میشود شنوندهی دردِ دلِ همه...
وقتی به ما نیاز دارند، هستیم؛
وقتی کارشان گیر میکند، هستیم؛
وقتی دلشان میگیرد و از همهی عالم و آدم بریدهاند، هستیم؛
وقتی هیچکس را برای شنیدن حرفهایشان ندارند، باز هم هستیم...
گوش میدهیم، سکوت میکنیم، دلداری میدهیم، حتی گاهی خودمان را کنار میگذاریم تا حال دیگری بهتر شود.
اما جالب است...
وقتی نوبت به خودمان میرسد، وقتی حالمان خوب نیست، وقتی کمی در خودمان فرو میرویم و دلمان پر از حرف و غم است، ناگهان همه مشغول میشوند!
انگار «حالِ ما» همیشه باید خوب باشد؛ چون ظاهراً ما را برای شنیدن ساختهاند، نه برای شنیده شدن!
البته از کسی ناراحت نیستم...
نه از رفتار کسی، نه از حرفی که شنیدهام و نه حتی از آدمهایی که فقط وقتِ نیاز یادمان میافتند.
توقعی هم ندارم؛ آدم وقتی زیاد تنها میماند، کمکم به تنهایی هم عادت میکند.
فقط یک چیز برایم عجیب است...
چقدر راحت بعضیها دلشان را روی شانههای ما خالی میکنند و سبک میشوند؛
اما هیچوقت به ذهنشان نمیرسد شاید همین شانهها، خودشان هم روزی خسته شوند.
دلم میسوزد برای آدمهایی که همیشه شنوندهاند؛
برای آنهایی که درد دیگران را میشنوند، غم دیگران را جذب میکنند، انرژی منفی دیگران را تحمل میکنند و آخر شب، با تمام خستگیشان، باز هم لبخند میزنند.
برای این آدمها فقط یک سؤال دارم:
وقتی خودشان کم میآورند، چه کسی کنارشان میماند؟
وقتی خودشان دلگیرند، چه کسی میپرسد «چی شده؟»
وقتی خودشان سکوت میکنند، چه کسی متوجه سکوتشان میشود؟
وقتی خودشان از همهچیز خستهاند، چه کسی هست که فقط بگوید:
«این بار تو حرف بزن، من گوش میدم.»
شاید بد نباشد گاهی به جای اینکه فقط دنبال شنونده باشیم، کمی هم شنوندهی آدمهایی باشیم که همیشه برای ما شنونده بودهاند.
چون بعضی آدمها چیزی نمیخواهند...
نه کمک، نه معجزه، نه حتی راهحل.
فقط گاهی یک توجه کوچک میخواهند؛
یک «حالت خوبه؟»
یک «من هستم»
یا حتی چند دقیقه گوش دادن...
و شاید همین چیزهای ساده، برای آدمی که همیشه سنگ صبور دیگران بوده، بزرگترین دلگرمی دنیا باشد.
ما همیشه هستیم...
اما کاش گاهی یکی هم برای ما باشد. | 1 |
| 7 | در هیاهوی گذر زمان، میان گردش فصلها، روزها، ساعتها، ثانیهها و سالهایی که آرام و بیصدا از عمر و جوانیمان عبور کردند، گاهی اندوهی بیپایان روی دل آدم مینشیند؛ اندوهی که نمیدانی از کجا آمده، فقط میدانی سنگینیاش را روی شانههایت حس میکنی.
ما در سالهایی بزرگ شدیم که شاید خیلی چیزها را گذشتگانمان تجربه نکرده بودند. روزگاری که خبری از این حجم از خبرهای بد، تورم، گرانی، اضطراب و هجوم بیوقفه اطلاعات نبود. جنگها شاید سالها بعد، از لابهلای کتابها و خاطرات نسلها به گوش آدمها میرسید؛ اما امروز، خبر یک جنگ، یک حادثه یا یک اتفاق تلخ، در چند ثانیه خودش را به خانه و ذهن ما میرساند.
شاید گاهی ندانستن، آرامش بیشتری داشت.
اگر کمتر از دردهای دنیا میدانستیم، شاید دلهایمان کمی آرامتر بود. اما دنیا با سرعتی عجیب تغییر کرد؛ آنقدر سریع که حتی فرصت هضم اتفاقات دیروز را نداریم و خبرهای بدِ امروز از راه میرسند تا دوباره ذهن و دلمان را آشفته کنند.
امروز جنگ فقط جنگِ نان نیست؛
جنگِ اعصاب است،
جنگِ امیدهاست،
جنگِ آرزوهاست.
جنگ یعنی پدری که از شرمندگیِ ناتوانی در خریدن یک لقمه نان برای فرزندش، سکوت میکند.
جنگ یعنی کودکی که آرزویش دیگر اسباببازیهای عجیب و بزرگ نیست؛ فقط یک کولهپشتی نو میخواهد، چون سالهاست همان کولهپشتی قدیمی را به دوش میکشد.
جنگ فقط گلوله و ویرانی نیست؛
گاهی جنگ، آرامآرام آرزوهایت را از تو میگیرد، جوانیات را میبرد، موهایت را سفید میکند و کاری میکند در سنی که باید برای آینده رویا بسازی، بیشتر از آینده نگران باشی.
ما بزرگ شدیم، اما انگار بخشی از جوانیمان را در میان نگرانیها جا گذاشتیم.
با این حال، هنوز چیزی در وجودمان هست که اجازه نمیدهد تسلیم شویم؛ یک امید کوچک، یک باور کمرنگ، یک تپش آرام در قلبی خسته که میگوید:
شاید این روزهای سخت، تمامشدنی باشند.
شاید دوباره روزی برسد که لبخند زدن، دلیل خاصی نخواهد.
روزی که پدرها از شرمندگی سر پایین نیندازند،
کودکها برای داشتن سادهترین آرزوهایشان حسرت نخورند،
و ما دوباره یادمان بیاید زندگی فقط دوام آوردن نیست؛
گاهی باید زندگی کرد، نفس کشید، خندید و برای فردا رویا داشت.
تا آن روز، همین امید کوچک را نگه میداریم...
چون گاهی تمام چیزی که یک قلب خسته برای ادامه دادن لازم دارد، همین است؛
باور به اینکه هیچ اندوهی تا ابد ماندگار نیست.
✍️سجاد رفیعی
@harim6811🖤🖤 | 1 |
| 8 | در هیاهوی گذر زمان، میان گردش فصلها، روزها، ساعتها، ثانیهها و سالهایی که آرام و بیصدا از عمر و جوانیمان عبور کردند، گاهی اندوهی بیپایان روی دل آدم مینشیند؛ اندوهی که نمیدانی از کجا آمده، فقط میدانی سنگینیاش را روی شانههایت حس میکنی.
ما در سالهایی بزرگ شدیم که شاید خیلی چیزها را گذشتگانمان تجربه نکرده بودند. روزگاری که خبری از این حجم از خبرهای بد، تورم، گرانی، اضطراب و هجوم بیوقفه اطلاعات نبود. جنگها شاید سالها بعد، از لابهلای کتابها و خاطرات نسلها به گوش آدمها میرسید؛ اما امروز، خبر یک جنگ، یک حادثه یا یک اتفاق تلخ، در چند ثانیه خودش را به خانه و ذهن ما میرساند.
شاید گاهی ندانستن، آرامش بیشتری داشت.
اگر کمتر از دردهای دنیا میدانستیم، شاید دلهایمان کمی آرامتر بود. اما دنیا با سرعتی عجیب تغییر کرد؛ آنقدر سریع که حتی فرصت هضم اتفاقات دیروز را نداریم و خبرهای بدِ امروز از راه میرسند تا دوباره ذهن و دلمان را آشفته کنند.
امروز جنگ فقط جنگِ نان نیست؛
جنگِ اعصاب است،
جنگِ امیدهاست،
جنگِ آرزوهاست.
جنگ یعنی پدری که از شرمندگیِ ناتوانی در خریدن یک لقمه نان برای فرزندش، سکوت میکند.
جنگ یعنی کودکی که آرزویش دیگر اسباببازیهای عجیب و بزرگ نیست؛ فقط یک کولهپشتی نو میخواهد، چون سالهاست همان کولهپشتی قدیمی را به دوش میکشد.
جنگ فقط گلوله و ویرانی نیست؛
گاهی جنگ، آرامآرام آرزوهایت را از تو میگیرد، جوانیات را میبرد، موهایت را سفید میکند و کاری میکند در سنی که باید برای آینده رویا بسازی، بیشتر از آینده نگران باشی.
ما بزرگ شدیم، اما انگار بخشی از جوانیمان را در میان نگرانیها جا گذاشتیم.
با این حال، هنوز چیزی در وجودمان هست که اجازه نمیدهد تسلیم شویم؛ یک امید کوچک، یک باور کمرنگ، یک تپش آرام در قلبی خسته که میگوید:
شاید این روزهای سخت، تمامشدنی باشند.
شاید دوباره روزی برسد که لبخند زدن، دلیل خاصی نخواهد.
روزی که پدرها از شرمندگی سر پایین نیندازند،
کودکها برای داشتن سادهترین آرزوهایشان حسرت نخورند،
و ما دوباره یادمان بیاید زندگی فقط دوام آوردن نیست؛
گاهی باید زندگی کرد، نفس کشید، خندید و برای فردا رویا داشت.
تا آن روز، همین امید کوچک را نگه میداریم...
چون گاهی تمام چیزی که یک قلب خسته برای ادامه دادن لازم دارد، همین است؛
باور به اینکه هیچ اندوهی تا ابد ماندگار نیست. | 2 886 |
| 9 | ما مردمانِ روزهای سختیم؛
از آن دست مردمانی که اگر روزگار بر ما سخت بگیرد، خود را با طوفان هماهنگ میکنیم، اما ریشههایمان را هرگز فراموش نمیکنیم. این سازگاری از سرِ ضعف نیست؛ از شکوهِ ریشههاییست که قرنها در خاک این سرزمین جان گرفتهاند.
ما فرزندان سرزمینی هستیم که تاریخش را نمیتوان در چند صفحه خلاصه کرد؛ سرزمینی که نام کوروش کبیر و هزاران نام بزرگ دیگر، بخشی از حافظه و هویت آن را ساختهاند. ما وارث تمدنی هستیم که فرهنگ، هنر، ادب و اندیشه در آن ریشههایی دیرینه دارند و جهان بارها در برابر عظمت این میراث، سر تعظیم فرود آورده است.
آری، امروز روزگار آسانی نیست.
گاهی خستهایم، گاهی دلمان میگیرد، گاهی آنقدر فشار زندگی زیاد میشود که حتی امید هم برایمان رنگ میبازد؛ اما مگر شب تا ابد میماند؟ مگر زمستان توانسته همیشه بهار را پشت در نگه دارد؟
هیچ تاریکی ابدی نیست و هیچ غمی قرار نیست تا همیشه مهمان خانهی دل ما باشد.
روزی دوباره حال خوب به این سرزمین و به دلهای خستهی ما بازخواهد گشت؛ روزی که لبخندها از سرِ آرامش باشند، نه از سرِ عادت.
و آنچه از ما گرفته شد؛ آرامش، امید، شادی و روزهای روشن، دیر یا زود دوباره به آغوش این مردم بازخواهد گشت.
ما ملتی هستیم که بارها زمین خوردیم، اما هر بار با قامتی بلندتر برخاستیم.
تا وقتی امید در رگهای ما جاریست، این داستان هنوز تمام نشده؛ ما هنوز ایستادهایم، هنوز نفس میکشیم و هنوز برای فردایی روشنتر میجنگیم.
@harim6811. ✍️ سجاد رفیعی | 2 761 |
| 10 | Sin texto... | 11 |
| 11 | تو تنها آدمی هستی که هیچوقت
باهاش احساس تنهایی نکردم.
@harim6811⚡ | 3 211 |
| 12 | تو تنها آدمی هستی که هیچوقت
باهاش احساس تنهایی نکردم. | 1 |
| 13 | Sin texto... | 253 |
| 14 | قدیما از پدربزرگهامون میشنیدیم که با یه آه بلند میگفتن:
«هی جوونی... کجایی که یادت به خیر...»
اون موقعها راستش خیلی نمیفهمیدیم منظورشون چیه. با خودمون میگفتیم مگه میشه آدم دلش برای جوونیش تنگ بشه؟
اما حالا که سالها بیصدا از کنارمون رد شدن، تازه میفهمیم اون چند تا کلمه چقدر حرف پشتش بوده...
فرقش اینجاست که پدربزرگهای ما این حرف رو تو هشتاد سالگی میزدن، ولی ما الان تو چهل سالگی داریم همون حس رو تجربه میکنیم.
انگار هنوز چشم به هم نزده بودیم که روزها، ماهها و سالها از کنارمون گذشتن. از اون همه آرزو، از اون همه ذوق و شوق، از اون همه رفاقت و دورهمی، فقط یه مشت خاطره مونده و چند تا عکس که هر بار نگاهشون میکنیم، یه لبخند تلخ روی لبمون میشینه.
دلمون برای روزایی تنگ شده که دغدغههامون کوچیک بود، خندههامون از ته دل بود و خوشحال شدنمون به یه اتفاق ساده بند بود.
گاهی وسط شلوغی زندگی، یهو یه آهنگ قدیمی، یه عکس، یا حتی یه بو ما رو پرت میکنه به سالها قبل... به روزایی که فکر میکردیم همیشه وقت داریم، همیشه جوون میمونیم و هیچچیز قرار نیست عوض بشه.
اما زندگی بیخبر کار خودشو میکنه...
و حالا ما موندیم و یه عالمه خاطره و یه جمله که تازه معنی واقعیش رو میفهمیم:
«هی جوونی... کجایی که یادت به خیر...»
دلتنگ روزایی که شاید اونقدر درگیر زندگی کردنشون بودیم که نفهمیدیم چقدر زود دارن تبدیل به خاطره میشن...
✍️سجاد رفیعی
@harim6811✴️ | 3 604 |
| 15 | فراموش نکن که:
"زمان"
آدم وفادار رومشخص می کنه
نه "زبان"
دریابرای مرغابی تفریحی
بیش نیست،
اما برای ماهی زندگیست
برای کسی که دوستت دارد
"زندگی" باش نه "تفریح"
ریکشن فراموش نشه♥️
@harim6811✌️ | 3 295 |
| 16 | توی زندگی به جایی میرسی که دیگر هیچچیز حالت را خوب نمیکند؛ نه خانه، نه ماشین، نه پول... و البته نبودنشان هم حال تو را بد نمیکند.
انگار زندگی برایت به تکراری بیپایان تبدیل میشود. نه از خوابت لذت میبری، نه از بیداریات. نه بهترین غذاها ذوقات را سر میآورند، نه گرسنگی آزارت میدهد.
فقط یک حسِ خلسهوار و مطلق... یک تنهاییِ خودخواسته.
کمکم از آدمها فاصله میگیری؛ از رابطهها، از رفتوآمدها، از حرفهای تکراری.
خلاصه اینکه، حالِ خیلی از ما این روزها همین است: جایی که دیگر هیچچیز آنقدر مهم نیست که برایش ذوق کنیم یا نداشتنش ما را به هم بریزد.
✍️سجاد رفیعی
@harim6811 💯 | 3 478 |
| 17 | کاش می شد تمامِ آدم های غمگین و تنهایِ جهان را در آغوش کشید ، برایشان چای ریخت ، کنارشان نشست و با چند کلامِ ساده ، به لحظاتشان رنگِ آرامش پاشید و حالشان را خوب کرد .
کاش می شد این را قاطعانه و آرام در گوشِ تمامِ آدم ها گفت ؛
که غم و اندوه ، رفتنی است و روزهایِ خوب در راه اند ،
که حالِ همه مان خوب خواهد شد … | 3 442 |
| 18 | من خودم نیاز دارم روزی چند بار این کلیپ رو ببینم حتما سیو کنید و واسه دوستانتون بفرستید .
#انگیزشی | 3 313 |
| 19 | Goli | 3 605 |
| 20 | ها را تمام نکنید
صبر آدمها را تمام نکنید
" عاشق ها " صبور می شوند
هر باری که می بینند و دم نمی زنند
هر باری که می شنوند و فراموش می کنند
یک قدم نزدیک می شوند به تمام شدن
چشم باز می کنی و می بینی
چمدانشان را بسته اند و بی هیچ قیل و قالی رفته اند
زمانی که نگاهت پرت نگاه غریبه ها می شود
و خواهش را درون چشمهای آدم ریشه دارِ زندگی ات نمی بینی
همان آدمی که روزی خودت با تمام وجود انتخابش کردی
و حالا مدام تقلا می کند که شاید او را هم ببینی
جایی بالاخره صبرش تمام می شود
جمع می کند و می رود!
تبر به ریشه ی این آدمها نزنید
زندگیتان به بودن این آدمها بند است
این را بعد از رفتنشان می فهمید
جایی در میان فریادهایتان برای برگشتن آدمی که تمامش کرده اید
در میان مرور بودن های بی منت اش
اشتباهی که اغلب می کنیم این است
که فکر می کنیم این آدمها تا ابد زیر چتر ندیدن هایمان می مانند
بی آنکه به یاد داشته باشیم
" هر آدمی بالاخره یک جایی تمام می شود.
@harim6811 | 169 |
