848
Suscriptores
-524 horas
-347 días
-16030 días
Archivo de publicaciones
849
روشتن و هاتنی کهسم بهلاوه گرنگ نییه
قهناعهتم وایه ئهوی شایهنی من بی خوا لیمی دوور ناخاتهوه:)
849
صفحه ۳۴۵:تو فقط به یک شنونده برای دروغهایت احتیاج داشتی…
با خیال راحت به همه بگو که من مقصر بودم.
بگو من همان آدمِ بیرحمی بودم که قلبت را شکست.
اصلاً مگر نه اینکه هر قصهای به یک آدمِ بد احتیاج دارد؟
بگذار من همان آدمِ بدِ قصهات باشم.
چون خوب میدانم که بعضی آدمها، وقتی نمیتوانند با حقیقت زندگی کنند، آن را به داستان تبدیل میکنند.
بعد، بخشهایی را که دوست ندارند، حذف میکنند.
دیالوگها را عوض میکنند.و نقشها را دوباره مینویسند.
در نسخهای که تو از ما تعریف خواهی کرد، من هیولا خواهم بود و تو، قربانی.
اما میدانی عجیبترین بخشِ این نمایش چیست؟
اینکه تو این فیلم را بارها بازی کردهای.فقط بازیگرانش عوض شدهاند.
هر بار، یک نفر وارد زندگیات شده، دوستت داشته، به حرفهایت گوش داده و سعی کرده زخمهایت را درمان کند.
اما آخرِ قصه، به متهمِ اصلی تبدیل شده است.
روان انسان، سازوکارِ پیچیدهای دارد.
گاهی آدمها آنقدر از دیدنِ زشتیهای درونِ خودشان میترسند که آینه را میشکنند.
نه برای اینکه تصویر از بین برود…
برای اینکه مجبور نباشند به
