es
Feedback
‌ ‌ ‌ ‌𝗉𝖺𝗋𝖺𝗇𝗈𝗋𝗆𝖺𝗅

‌ ‌ ‌ ‌𝗉𝖺𝗋𝖺𝗇𝗈𝗋𝗆𝖺𝗅

Ir al canal en Telegram

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ 𝖦𝗂𝗋𝗅, 𝗂𝗍 𝗆𝗎𝗌𝗍 𝗀𝗈 𝗏𝗂𝗋𝖺𝗅! @Minefamilies_bot

Mostrar más
Irán142 134La categoría no está especificada
277
Suscriptores
-124 horas
-47 días
+230 días

Carga de datos en curso...

Canales Similares
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
septiembre '26
septiembre '26
+5
en 6 canales
agosto '26
+221
en 30 canales
Get PRO
julio '260
en 16 canales
Get PRO
junio '26
+10
en 16 canales
Get PRO
mayo '260
en 0 canales
Get PRO
abril '260
en 0 canales
Get PRO
marzo '260
en 0 canales
Get PRO
febrero '260
en 3 canales
Get PRO
enero '260
en 0 canales
Get PRO
diciembre '25
+1
en 1 canales
Get PRO
noviembre '250
en 1 canales
Get PRO
octubre '250
en 2 canales
Get PRO
septiembre '250
en 6 canales
Get PRO
agosto '25
+35
en 10 canales
Get PRO
julio '250
en 34 canales
Get PRO
junio '250
en 13 canales
Get PRO
mayo '250
en 23 canales
Get PRO
abril '25
+103
en 31 canales
Get PRO
marzo '250
en 15 canales
Get PRO
febrero '25
+69
en 13 canales
Get PRO
enero '25
+17
en 6 canales
Fecha
Crecimiento de Suscriptores
Menciones
Canales
05 septiembre0
04 septiembre+1
03 septiembre0
02 septiembre+1
01 septiembre+3
Publicaciones del Canal
توی این سه ساعت شیش نفر لفت دادن چتونه؟!

2
.
3
3
.
3
4
نصفتونم اونرید بعد میگید تو لفت دادی ما لفت دادیم
3
5
بگید ماهم لفت بدیم
4
6
مسابقه کی زودتر لفت میده عه؟
4
7
+1
Sin texto...
3
8
nıkı-ısm.
10
9
اونرهای زیبایی که اینجا هستید، لطفا این پیام رو تو چنلتون فوروارد کنید/بات لینک چنلتون رو بفرستید تا فولدرم رو آپدیت کنم. آیدی حتما بذارید🍬
14
10
فور کنید بگم توی چنلتون چی اضافه‌ست و چی کمه
9
11
‌‌‌‌ ‌💘.
14
12
دارم از ی سری چنلا لفت میدم اگه اونری اینجاست که قصد حمایت داره بات بگه
20
13
sticker.webp
20
14
✉️ : این پیام رو فوروارد کنید تا چنل‌هاتونو باهم شیپ کنم. اگه دیلی دارید و پروفایلش از انهایپنه هم میتونید فوروارد کنید Limit: 30
8
15
No deleted account found from 200 scanned users from this group 🚫👻
1
16
فور کنید توی چنل هاتون فضولی کنم و بعضی هارو سوپرایز کنم جوین باشید
14
17
Chapter 13: Back to life. #obsession
21
18
🫯.
12
19
‌ آن پاکےِ زلال را نـخستین‌بار در چشمانت دیدم؛ پاکیِ آرام و بی‌انتهایی که گویی هیچ‌گاه غباری بر آن ننشسته بود. چشمانت انعکاسی از دریایی بودند که دلِ من تمام عمر بی‌آن‌که بداند در جست‌وجویش سرگردان بود؛ دریایی آرام، عمیق و بی‌انتها. به خاطر داری؟ آن نخلِ کهنسال را می‌گویم؛ همان درختِ قدیمی در قلبِ جزیره شاهدِ خاموشِ تمامِ روزهایی که نمی‌دانستیم به خاطره بدل‌ خواهند شد. زیر سایه‌ی برگ‌های بلندش نخستین بوسه‌مان را با جهان قسمت کردیم؛ آن‌جا که نسیم آرام از میان شاخه‌ها می‌گذشت و سایه‌ی برگ‌ها را بر پوستِ روشن تو به رقص درمی‌آورد. لب‌هایت. لب‌هایی که با تلاطمی شیرین بر لبانم می‌نشستند؛ مثل موجی که آرام به ساحل نزدیک می‌شود. در آن لحظه‌ها جهان برای من به اندازه‌ی فاصله‌ی میان نفس‌هایمان کوچک می‌شد و هیچ‌چیز جز حضور تو معنایی نداشت. پسرِ دریا.. چه کسی جز این می‌توانست تو را بنامد؟ تو از جنسِ همان آرامشِ فریبنده‌ای بودی که پیش از هر طوفانی بر پهنه‌ی آب می‌نشیند؛ گاهی آن‌قدر آرام که تمامِ خستگی‌های جهان در آغوشت آرام‌آرام رنگ می‌باختند و گاهی آن‌قدر عمیق که هرچه بیشتر در تو پیش می‌رفتم ساحلی برای بازگشت نمی‌یافتم. و نور. آن انبوهِ طلاییِ خورشید را به یاد داری؟ غروب‌هایی که آسمان و دریا را در رنگی گرم و رؤیایی غرق می‌کردند و تو در میان آن همه طلایی شبیه رؤیایی بودی که دلم هرگز نمی‌خواست از آن بیدار شود. عزیزِ من، آیا وعده‌مان را به خاطر داری؟ آن وعده‌ی کوچک و خاموش را، زیر سایه‌ی همان نخلِ پیر؟ آیا هنوز صدای مرا به یاد داری؟ سال‌هاست که زیر سایه‌ی همان درخت به انتظار نشسته‌ام. فصل‌ها آمده‌اند و رفته‌اند. بادها مسیرشان را عوض کرده‌اند. موج‌ها هزاران‌بار خود را بر ساحل کوبیده‌اند و من هنوز اینجا مانده‌ام. گاهی به این فکر میکنم که از زادگاهت راهیِ کدام سوی جهان شدی؟ کدام ساحل تو را از من ربود؟ کدام افق نام مرا از خاطرت شست؟ هرکس چیزی می‌گوید. یکی می‌گوید رفته‌ای، دیگری می‌گوید بازنمی‌گردی. یکی از دوردست‌ها سخن می‌گوید و دیگری از فراموشی. اما هیچ‌یک نمی‌دانند که من به حرف‌هایشان ایمان ندارم. چگونه می‌توانم باور کنم که تو رفته‌ای، وقتی هنوز دریا نامت را با موج‌هایش برایم زمزمه می‌کند؟ چگونه باور کنم که بازنمی‌گردی، وقتی هر غروب سایه‌ی آن نخلِ پیر مرا وامی‌دارد سر برآورم و چشم به دوردست بدوزم؟ بگذار دریا مرا پیر کند. بگذار آفتاب تمامِ روزهای جوانی‌ام را از من بگیرد. بگذار فصل‌ها یکی‌یکی از کنارم بگذرند و نامم را به فراموشی بسپارند. من منتظرت می‌مانم و یقین دارم روزی صدای قدم‌هایت دوباره بر شن‌های این ساحل خواهد نشست؛ با نورِ خورشید بر شانه‌هایت و دریا در پشتِ سرت. و آن‌گاه گویی تمامِ سال‌های دوری تنها فاصله‌ای کوتاه میانِ دو نگاه بوده‌اند. صفحـه‌ای از میـانِ فصل‌هایِ انتظـار، لـے هـیسونگ. ‌
10
20
+4
Sin texto...
14