عصر آگاهی
Ir al canal en Telegram
به 💫عصر آگاهی💫 دنیایی فراتر از محسوسات خوش آمدید🕊 هدف این کانال، آگاهی درزمینه مطالب عرفانی،ادبی، روانشناختی وعلمی میباشد🪐✨ @agahi141
Mostrar más466
Suscriptores
-224 horas
+47 días
+1030 días
Archivo de publicaciones
467
🔶️
پشت سکّانم، مرا واگیر کن
خلقت از طرز بیانم سیر کن
بخت سرخوش، جان سرکش، جام پُر
این همه چون شعله ها تکثیر کن
من سراپای وجودم عشق شد
تو چنین کردی و خود تدبیر کن
ساز خود آورده ای، مضراب زن
این قلم خود ساختی، تقریر کن
زیر و رویم را چو خود افراشتی
پس تو خود این زیر و رو تصویر کن
رو اگر در خاک هم، توفیر نیست
ذات را در خلق عالمگیر کن
چون قلم در دست حلمی نور شد
آن جهان در این جهان تحریر کن
حلمی
@agahi141
467
مردم مصر باستان به خدایان فراوانی باور داشتند. هر خدا یا الهه نماد بخشی از طبیعت، زندگی، مرگ یا نظم جهان بود. در طول بیش از ۳ هزار سال تاریخ مصر، باورها تغییر میکردند و برخی خدایان اهمیت بیشتری پیدا میکردند.
مهمترین خدایان مصر باستان عبارتاند از:
رَع (Ra): خدای خورشید و یکی از مهمترین خدایان مصر. مصریان باور داشتند او هر روز با قایقی آسمانی از شرق به غرب سفر میکند و شبها از جهان زیرین میگذرد.
اوزیریس (Osiris): خدای جهان مردگان، رستاخیز و باروری. او نماد زندگی پس از مرگ بود.
ایزیس (Isis): الهه مادری، جادو و شفا. همسر اوزیریس و مادر هوروس.
هوروس (Horus): خدای آسمان با سر شاهین. فراعنه خود را نماینده هوروس روی زمین میدانستند.
آنوبیس (Anubis): خدای مومیایی کردن و نگهبان مردگان، با سر شغال.
ست (Set): خدای بیابان، آشوب، طوفان و جنگ. در اسطورهها برادر و دشمن اوزیریس بود.
توت (Thoth): خدای دانش، نوشتن، ریاضیات و ماه، با سر لکلک یا بابون.
حاتور (Hathor): الهه عشق، موسیقی، شادی و مادری.
آمون (Amun): خدای بزرگ شهر تبس که بعدها با رع یکی شد و به «آمون-رع» تبدیل شد؛ یکی از قدرتمندترین خدایان مصر.
@agahi141
467
🔶️
خیز تا خرقهي صوفی به خرابات بریم
شطح و طامات به بازار خرافات بریم
سوی رندان قلندر به ره آورد سفر
دلق بسطامی و سجادهي طامات بریم
تا همه خلوتیان جام صبوحی گیرند
چنگ صبحی به در پیر مناجات بریم
با تو آن عهد که در وادی ایمن بستیم
همچو موسی «ارنی» گوی به میقات بریم
کوس ناموس تو بر کنگرهي عرش زنیم
علم عشق تو بر بام سماوات بریم
خاک کوی تو به صحرای قیامت فردا
همه بر فرق سر از بهر مباهات بریم
ور نهد در ره ما خار ملامت زاهد
از گلستانش به زندان مکافات بریم
شرممان باد ز پشمینهي آلودهي خویش
گر بدین فضل و هنر نام کرامات بریم
قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند
بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم
فتنه میبارد از این سقف مقرنس برخیز
تا به میخانه پناه از همه آفات بریم
در بیابان فنا گم شدن آخر تا کی
ره بپرسیم مگر پی به مهمات بریم
حافظ آب رخ خود بر در هر سفله مریز
حاجت آن به که بر قاضی حاجات بریم
#حافظ
@agahi141
