باگ نویس فعلی، کشاورز آینده
Ir al canal en Telegram
OLD: SomeRegularBPDguy Everybody is welcomed to join 🦖 -Do you think God stays in heaven because he too lives in fear of what he's created? برای درخواست جوین شدن به چنلتون پیام ندین🙏🏻 http://t.me/BluChtBot?start=61a5a807bcd5aa8a8949
Mostrar más109
Suscriptores
Sin datos24 horas
+17 días
+130 días
Archivo de publicaciones
Repost from جبر جغرافیایی
امسال، سال اسبه
فکر کنم بخاطر همینه که هرروزمون شبیه یه قسمت سریال بوجک هورسمنه.
خوشحالم بعد وصل شدن ارتباطاتم با یکسریا که کم بود کمی بیشتر و بعضی زیاد ها هم کم شد
احتمال قطع شدن زیاده، اگر نبودم/نبودیم که بعضیاتونو دوست دارم، بقیه رو که نمیشناسم ولی مرسی که هستین
امن بمونین
زنده بمونین
Repost from Daily Dose Of Suicidal Content
از خبر خوندن خسته نشدید؟
اعتیاد به خبر چی دستاوردی براتون داشته؟ وقتی هیچ تغییری در رفتار شما یا عقاید شما ایجاد نمیکنه داشتن اون آگاهی به چه دردتون خورده دقیقا؟
دلبستگی به چرخه نا امیدی مطلق و "عمویم آقای ایکس" شما رو در چرخه پوچی قرار میده که نه بدرد خودتون میخوره و نه بدرد دیگران.
ایرانی هرچه زودتر بفهمه که هیچ نیست و برای هیچ نبودن چه هزینه هایی باید بده زودتر تکلیفش با خودش معلوم میشه.
جنگ با حکومت دیوانه هزینه داره، و تعداد زیادی انسان باید برای این جنگ مصرف شن، اما نکته مهم اینه که اکثریت مردم مفت نمی ارزند. مهم نیست عقیده درست یا غلظ داشته باشند، در جنگ ارزش نیروی انسانی به آسیبیه که به دشمن میتونه بزنه، هرچقدر زودتر با این واقعیت کنار بیاید تکلیفتون مشخص تره و وقتی با این واقعیت کنار اومدید میفهمید که وقتی در دانشگاه اشرار درس خوندید، قوانین اشرار رو رعایت میکنید و به سربازی ای که اشرار مجبورتون کردند برید تن میدید یعنی هیچ نیستید.
هیچ نبودن گناه جمعی ماست و وقتی جبهه جنگی وجود نداره مبارزه با اشرار در داخل ایران یعنی پذیرفن مرگ. ما چهل و سه سال از ترس رویارویی با مرگ کلمون رو کردیم تو برف، اینکه چند سال دیگه هم کلمون توی برف خواهد موند چیزیه که خدا داند.
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
صمیمیت واقعی از جایی شروع میشه که دیگه لازم نیست نقش آدم کامل رو بازی کنی. میتونی آسیبپذیر و ناقص و معمولی باشی و هنوز هم پذیرفته بشی.
واقعا استاد یک درس خیلی تاثیر توی ایجاد علاقمندی و یادگیری فرد داره
یه درسی رو با یه استاد از شریف داشتیم که مثل کودن ها و بی سوادا درس میداد و به شیوه دلقک بازی و جوک کلاسو جلو میبرد
درس پاس شد و رفت، ولی الان که خودم نشستم کتاب رو (حتی با نشر داغونش) میخونم، انگار یه دنیای دیگست و محتوای توش جذابیت دیگه ای برام داره
اگر کنجکاوین که چیبود، باید بگم معماری کامپیوتر :)
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
گاهی بیشتر از مشغله و کار و درس، این جنگیدنِ همیشگی با خودته که خستهت میکنه. اینکه مدام خودت رو کنترل کنی، احساساتت رو قورت بدی، سعی کنی کامل باشی یا نذاری کسی ناراحت بشه. اینها انرژی روانی زیادی مصرف میکنن.
جلسات مشاوره و رواندرمانی بهتنهایی جایگزین عمل کردن نمیشه. «تغییر پایدار» معمولاً زمانی اتفاق میافته که بینش و آگاهی ایجادشده در درمان، به «رفتارهای جدید و تمرین مداوم در زندگی روزمره تبدیل بشه».
یکی از کمکهای مهم رواندرمانی این هست که فرد نسبت به موانع ذهنی، هیجانی و محیطی خود آگاهتر بشه؛ موانعی که گاهی مثل «پارازیت» روی تصمیمگیری و اقدام اثر میذارن. این آگاهی میتونه فضای بیشتری برای انتخابهای آگاهانهتر و انجام رفتارهای سازنده ایجاد کنه.
*مثل ماشینی که عملکردش دقیق نیست، چون اطلاعات کافی از وضعیت خودش دریافت نمیکنه؛ وقتی بازخورد مناسب دریافت کنه، امکان تنظیم و بهینهسازی عملکردش بیشتر میشه.
اونطوری که بوش میاد کم کم زمان برخط شدنه
So long, and thanks for all the time we spent together
