باگ نویس فعلی، کشاورز آینده
Ir al canal en Telegram
OLD: SomeRegularBPDguy Everybody is welcomed to join 🦖 -Do you think God stays in heaven because he too lives in fear of what he's created? برای درخواست جوین شدن به چنلتون پیام ندین🙏🏻 http://t.me/BluChtBot?start=61a5a807bcd5aa8a8949
Mostrar más108
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
مسئولیت همهی تنشها با تو نیست، حتی اگه از پس حل کردنشون بربیای.
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
تغییر یک فرد، نظم آشنای رابطه رو به هم میزنه. وقتی کسی نقش متفاوتی میگیره، بقیه هم باید جایگاه خودشون رو دوباره پیدا کنن. برای همین همهی مخالفتها با تغییر تو، لزوماً دربارهی درست یا غلط بودن تغییرت نیست؛ اطرافیانت هم دارن جایگاه خودشون رو در این تغییر جدید، پیدا میکنن.
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
کمک گرفتن از دیگران، یه کارکرد پنهان مهم داره؛ اینکه اجازه میدی دیگریِ کمک کننده هم احساس مفید بودن کنه و اینجوری سطوح عمیقتری از صمیمیت و رابطه رو ایجاد کنین. موضوع همیشه در مورد قوی بودن نیست، نشون دادن آسیب پذیری، تو رو به لحاظ هیجانی و احساسی در دسترستر نشون میده.
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
مشورت گرفتن یعنی از زاویهی دید دیگران استفاده کنی، نه اینکه مسئولیت انتخابت رو به اونها واگذار کنی. بزرگ شدن یعنی بپذیری هیچکس نمیتونه بهجای تو، مطمئن باشه که چه چیزی برای زندگیِ تو بهتره.
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
شاید بهتر باشه بهجای قولهای بزرگ، تعهدهای کوچیکی بسازی که واقعاً از پسشون برمیای. اعتماد به خودت فقط با فکر مثبت ساخته نمیشه؛ با تجربهی تکرارشوندهی عمل کردن به حرف خودت هم ساخته میشه.
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
یه چیزی که اعتماد آدم به خودش رو کم میکنه، همین قولهای کوچیکیه که مدام به خودت میدی و بهشون عمل نمیکنی. میگی از فردا شروع میکنم، این بار پیگیری میکنم، دیگه این رفتار رو تکرار نمیکنم. بعد چند بار که میگذره، خودت هم دیگه حرف خودت رو جدی نمیگیری.
Repost from N/a
ما که فقط به خودِ آدمها علاقهمند نمیشیم، میشیم؟
نه! به طرز فکرشون علاقهمند میشیم، صداقتی که در اونها میبینیم، چیزهایی که ازشون یاد میگیریم و حتی به تصویری که از جهان برامون میسازن هم وابسته میشیم. برای همین، شناخت بیشتر همیشه به معنای علاقهی بیشتر نیست. گاهی شناخت، دقیقا همون چیزیه که جاذبه رو از بین میبره چون نمیدونی با چه چیزی قراره مواجه شی و با یک ویژگی مثبت یا منفی اون قراره کلی ویژگی های مثبت و منفی دیگه ای متصور بشی و بهش نسبت بدی. و فقط شناخت میتونه فرصت یا اجازهی تایید و رد اون ویژگی ها رو بهت بده.
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
شاید فکر کنی که اگه این مسیر رو انتخاب نمیکردی و از اون راه دیگه میرفتی، بهتر میشد. اما مسئله اینه که داری زندگی واقعی خودت رو با یه زندگی خیالی مقایسه میکنی که فقط قسمتهای خوبش رو میبینی. تو نمیدونی اون مسیر چه سختیهایی داشته، فقط هزینههای مسیر الانت رو میبینی.
I'm staring down the barrel of a loaded gun By the time I figure this out, I'll be gone You don't exist, but you cross my mind Remain in the foreground No matter where I am, I always notice you Like father, like son Will my time come? When time waits for no one see myself in you I see myself in you After all we've been through Carry on the tradition, retreat into the country A simple existence, a complete mystery to you Focusing on yourself, no pressure Pendulum swings The end of all things for you Like father, like son Will my time come? When time waits for no one I see myself in you I see myself in you After all we've been through (I see myself in you) (I see myself in you) (After all we've been through)
خانه را مرتب کردهام، حالا تنها چیزی که اینجا بههم ریخته است، منم...
-پابلو نرودا-
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
تغییر همیشه به این معنی نیست که دیگه مثل گذشته رفتار نکنی. گاهی یعنی وقتی دوباره همون اشتباه رو کردی، زودتر متوجهش بشی. وقتی از کسی ناراحت شدی، بهجای اینکه هفتهها انکارش کنی، بتونی بپذیریش. وقتی از روی ترس تصمیم گرفتی، بعداً این رو از خودت پنهان نکنی.
