چـکـامـهـ زار 🌘📜
Ir al canal en Telegram
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
Mostrar más439
Suscriptores
-224 horas
-107 días
-1430 días
Archivo de publicaciones
دو تا پتاقی از او عیدم مانده بیرون هم خیلی سر و صدای پتاقی است
میخاستم منم بیندازم ولی نگذاشتند 💔
چه فرقی میکند نوروز باشد فطر یا قربان؟
تو را هرگاه میبینم برایم بیگمان عید است!
صبح شو ایشب!
که خورشید من اکنون میرسد
عِیدِ مردم گو برو
عیدِ من اکنون میرسد
#حضرت_بیدل
Repost from N/a
+1
یکسال گذشت
یکسالی که باهم تا پای جان بودیم
اگر او یاد آوری نمیکرد اصلا یادم نبود همین عید بود
عیدی که برایم عید شد
باهم خندیدیم گریستیم زندگی کردیم
هدیه ای بود از جانب الله منان
جای او از همه جداست
غم درون او بودم اما وقتی او بود دل شاد ترین بانوی جهان میشدم
خندیدن با او معنای دیگر داشت
هردو مضر
و این مضریت ها بماند پیش خود مان که
وقتی نیست گویا هست
نبودنش در وجودم در روح روانم حس نمیشود او در لانه کرده
لانه خود را پیدا کرده
وقتی دارم در همین لحظه این یکسالی که گذشت را مرور میکنم میخندم
میگم که لبخند خندیدن با او معنای دیگری دارد
برای هم دعا کردیم
برای هم گریستیم
برای هم خندیدیم
،گلگون ،خاتون ،مهربانک، دیده مقبول ،
اینها هدیه الهیی بود
بعد عهد پیمان خواهری با گلگون
با این سه هدیه دیگر هم آشنایی یافتم
گلگونی که ساده دل آش بودم
یکسال شد
زود گذشت
و امروز خاطراتی در ذهنم دوباره زنده شد
و هرگز این خاطرات نخواهد مرد
#_گلگونمن🌚🫂
تقبل الله منا و منکم صالح الأعمال، و أعاده الله علینا و علیکم بالخیر و البرکة.
عید سعید فطر مبارک مان باد.🌚
