es
Feedback
چـکـامـهـ زار 🌘📜

چـکـامـهـ زار 🌘📜

Ir al canal en Telegram

سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانی‌ست که نمی‌دانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2

Mostrar más
469
Suscriptores
+2224 horas
+157 días
+1630 días
Archivo de publicaciones
و نبشتن تنها دَرمَان این سَر و ذِهن پر از درد است تا شاید اندکی این همه درد کاهش یابد...! #دوشیزه_سادات

Repost from مأوے|мανα
/اللهﷻ‌میفرماید/ ﴿وَقَالَ ٱلرَّسُولُ يَٰرَبِّ إِنَّ قَوۡمِي ٱتَّخَذُواْ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانَ مَهۡجُورٗا﴾«و پیامبر می‌گوید: پروردگارا! قوم من این قرآن را رها نموده و از آن دوری کرده‌اند» تا حالا به این فکر کردی که بهترین ساعت‌های شبانه‌روزت رو صرف چی می‌کنی؟ساعت‌ها توی اینستاگرام می‌چرخی...از این پیج به اون پیج، از این ویدیو به اون ویدیو...اون‌قدر غرق میشی که اصلاً نمی‌فهمی زمان چطور گذشته. ساعت‌ها پای فیلم و سریال می‌شینی... برای دیدن قسمت بعدی صبر نداری... برای تموم کردن یه داستان خیالی وقت پیدا می‌کنی، اما وقتی صحبت از قرآن میشه، یهو میگی:«وقت نمی‌کنم...» ساعت‌ها توی بازارها و فروشگاه‌هامی‌گردی... برای پیدا کردن چیزهایی که شاید خیلی وقت‌ها اصلاً بهشون احتیاجی هم نداری.برای حرف زدن و بحث کردن درباره موضوعاتی که نه چیزی بهت اضافه می‌کنن و نه دردی ازت دوا می‌کنن، کلی وقت داری...اما وقتی نوبت به قرآن می‌رسه؛ همون کتابی که قراره راه زندگیت رو روشن کنه، همون کتابی که کلام پروردگارته، همون کتابی که برای آروم شدن دلت، هدایت شدنت و نجاتت نازل شده، میگی:«فرصتش رو پیدا نمی‌کنم...» واقعاً فرصت پیدا نمی‌کنیم؟ یا اولویت‌هامون یه جای دیگه‌ان؟
حقیقت اینه که ما برای هر چیزی که برامون ارزش داشته باشه وقت پیدا می‌کنیم. برای هر چیزی که دوستش داشته باشیم، از بین شلوغی‌های زندگیمون براش جا باز می‌کنیم.هیچ‌کس برای کارهای مهم زندگیش منتظر پیدا شدن وقت نمی‌مونه... برای اون‌ها وقت می‌سازه. قرآن یه کتاب معمولی نیست که اگر رسیدیم چند صفحه ازش بخونیم و اگر نرسیدیم از کنارش رد بشیم.قرآن نامه‌ای از طرف خالق توئه...از طرف کسی که تو رو از خودت بهتر می‌شناسه.کتابی که هر بار سراغش بری، یه چیز تازه بهت یاد میده...یه زخم از دلت رو التیام میده...و یه نور تازه توی تاریکی‌های زندگیت روشن می‌کنه.اگه برای شبکه‌های اجتماعی بهترین ساعت‌هات رو کنار می‌ذاری...اگه برای سرگرمی‌هات پرانرژی‌ترین لحظه‌هات رو خرج می‌کنی...اگه برای دنیا بهترین وقتت رو میدی...پس چرا برای قرآن فقط خستگی‌های آخر شب می‌مونه؟ چرا برای کلام خدا، اون وقتی رو می‌ذاری که دیگه نه تمرکزی داری، نه حوصله‌ای و نه انرژی‌ای؟قرآن خیلی عزیزتر از این حرف‌هاست...خیلی ارزشمندتر از اینه که سهمش از زندگی ما فقط چند دقیقه‌ی باقی‌مونده‌ی روز باشه.باید بهترین لحظه‌هامون رو بهش اختصاص بدیم... لحظه‌هایی که ذهنمون آروم‌تره... دلمون حاضرتره...و روحمون آماده‌تره برای شنیدن حرف‌های پروردگارمون.شاید وقتش رسیده به جای گلایه کردن از نداشتن وقت، از خودمون یه سؤال مهم بپرسیم:واقعاً چی توی زندگی من ارزشمندتر از شنیدن کلام خداست؟گاهی فقط چند دقیقه نشستن کنار قرآن، ارزشش از ساعت‌ها چرخیدن توی دنیایی بیشتره که فردا حتی خیلی از چیزهاش یادمون نمی‌مونه. قرآن رو به آخر صف زندگیت نفرست... جای قرآن، تهِ برنامه‌های روزانه نیست. کلام خدا سزاوار بهترین لحظه‌های توئه... نه باقی‌مونده‌ی لحظه‌هات...
«و هر کس از یاد من روی بگرداند، زندگی سخت و تنگی خواهد داشت و روز قیامت او را نابینا محشور می‌کنیم.» سورة طه١٢٤ 𝐿𝒾𝓃𝓀𝑒:𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂

Repost from مأوے|мανα
+2
{وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ...} |و مانند کسانی نباشید که الله را از یاد بردند|
فقرِ اولویت، غفلت، مهجوریّتِ قرآن، اسارتِ سرگرمی، فراموشیِ مقصد، تباهیِ لحظه‌ها، دل‌مشغولیِ بی‌ثمر، حراجِ عمر، محرومیّتِ هدایت، خاموشیِ انس، دوریِ کلامِ خدا، جابه‌جاییِ ارزش‌ها، غربتِ قرآن، غفلتِ مقدّس‌نما• 𝐿𝒾𝓃𝓀𝑒:𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂

با افزایش سن، درک می‌کنم که تنها امری که اهمیت دارد، ادامه تحصیل و یافتن شغلی است که موجب کسب علم مفید گردد. نه نامزدی نه ازدواج و نه هیچ چیز دیگری...!

Repost from N/a
کنارش اصراری به قوی بودن نداشتم؛ این بالاترین مرحله دل‌دادگی در دنیای من بود...

Repost from N/a
همیشه روزهایی است که انسان در آن کسانی را که دوست می‌داشته بیگانه می‌یابد. - آلبر کامو

می‌نویسم و انگار نفس‌هایم روی کلمات می‌نشینند… جدایی مثل زخمی‌ست که هر شب آهسته می‌سوزد، اما جایی میان این درد آرام، زمزه‌ی رهایی هم پیدا می‌شود؛ رهایی‌ای که انگار از دل همان افسردگی و مریضی بیرون می‌زند، مثل جوانه‌ای ظریف میان خاک خیس. درختان گریان کنارم ایستاده‌اند، سایه‌شان روی تنم می‌لغزد، و من میان این همه غم و فروپاشی، هنوز بودنم را مثل شعله‌ای کم‌جان اما زنده، در آغوش تو حس می‌کنم.

من زمانی که رمان می‌خواندم حالم خیلی بهتر بود. خیلی زیاد. در دنیای رمان بودم و چقدر ازش لذت می‌بردم و رمان همان چیزی بود که روز و شب را برایم قشنگ می‌کرد. با آدم‌ ها و شخصیت های که در رمان بودند زندگی می‌کردم و به شوق خواندن و دیدن و زندگی در داستانشان و کنارشان بودن از خواب بیدار می شدم. اما حالا هیچ...!

زجر کش نیست بر کسیکه عادت داشته باشه البته😐😂

ولی لذتی را که هر دو باهم دارد ( غذای تند و تیز با چایی داغ ) هیچ چیز دیگری ندارد.

Repost from N/a
تنها چیزی که در زندگی من به شما ربط دارد، که آن را حتمی و لازمی باید بدانید؛ حدتان است!

هر زن یک سرزمین است آداب و رسوم خودش را دارد.

در این هوای گرم به غیر از چایی؛ غذای تند میچسبه...!

دست‌ها پُر احساس‌ترین عضو بدن هستند. آن‌ها می‌فهمند تفاوت بودن با نبودن را. وقتی نیستی سرد میشوند، وقتی هستی گرم. حتی دست‌ها
+2
دست‌ها پُر احساس‌ترین عضو بدن هستند. آن‌ها می‌فهمند تفاوت بودن با نبودن را. وقتی نیستی سرد میشوند، وقتی هستی گرم. حتی دست‌ها گریان هم میشوند. مثل زمانی که از دوری تو به لرزه در می‌آیند. دست‌ها عاشق می‌شوند، مثل زمانی که آغوش باز می‌کنند، تا تو را در بغل گیرند …

Repost from N/a
امشب آسمان خیلی زیبا بود، ستاره ها چشمک زنان در حال درخشیدن بودند، و من غرق در تماشایی آنها بودم، ناگهان یک ستاره‌ای دنباله دار به چشمم خورد از آن سوی آسمان تاریک، و همان لحظه آرزو کردم که الله تو را برای من حفظ کند... #دلنوشته

👩‍🦯
👩‍🦯

بیش از هر چیز، بابت اینکه مجبورم با هر آنچه رخ می‌دهد خو بگیرم، غمگینم.

اگر از احوال ما بخواهی بدانی، سوختیم و کسی آبی به آتش ما نزد. همه تماشا کردند، همه عبور کردند همین.
اگر از احوال ما بخواهی بدانی، سوختیم و کسی آبی به آتش ما نزد. همه تماشا کردند، همه عبور کردند همین.

من در زندگیم نگرانی‌های زیادی داشتم، که بیشترشان هیچ‌وقت اتفاق نیفتادن.

آقای کوچکم یک‌سال اش شد.💘