چـکـامـهـ زار 🌘📜
Ir al canal en Telegram
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
Mostrar más437
Suscriptores
-324 horas
-137 días
-1530 días
Archivo de publicaciones
Repost from پـَـرواز
.
من پرندگانی را میشناسم که وقتی بالهایشان را بریدند، دویدن را آموختند.
نام مستعار آنها «زن» است...🌚✨
🤍🕊️
عمیق و زلالند.💌🔥…..
چشمانش، آینهای از دل اوست.…….
در هر حالتی، از شادمانی تا اندوه،……….
آنها گویای احساساتی عمیق و پنهاناند. در
لحظههای شاد،
آن چشمان، چون دو آتش در دل شب میدرخشند و در غم،………
چون اشکهای باران بر چهره زمین میبارند.
وقتی در چشمانش مینگرم، حس میکنم که میتوانم دنیای……
درونش را بخوانم،….
دنیایی پر از آرزوها و امیدها…..
پر از شکوه های ناگفته …..
پر از حسرت نداشتن ………
از چشمانش خواندم که اشنا ها چقدر او را شکستن …….
سخنی از زبان بیرون نکرد …..
اما یک نکاه به چشمانش گویا هزاران ناگفته ها را در یک نگاه خلاصه کرد گفت ….
غم ،اندوه ،درد فراق ، وصال ،را میتوانست با یگ نگاه آشکارا خواند …
از چشمانش سرازیر شده بودند چون سیلاب ….
گولوله های اتش از چشمانش هر سان امکان فوران داشت …
#_بِیتٰابْ 💌
