چـکـامـهـ زار 🌘📜
Ir al canal en Telegram
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
Mostrar más480
Suscriptores
Sin datos24 horas
+367 días
+1830 días
Archivo de publicaciones
من نمیدانم چرا به آنهای ک میگن فلان فیلم یا سریال را دیدم گریه ام گرفت
یا فلان رمان را خواندم گریه کدم بخاطرش
پس چرا زمانیکه منم همان فیلم و سریال را میبینم یا همان رمان را میخوانم گریه ام نمیگیره
یا شما زیادی با احساس استین یا من زیاد بی احساسم.
- این روزها در سکوتِ
شب رهایم کنید ؛
در زمزمهیِ جیرجیرکها ،
در تاریکیِ آسمان ،
در درخشش ستاره و
در جولانگاه افکار . .
راحتم بگذارید ؛
شاید پیروز این جنگهایِ
نا برابر شدم ،
شاید خوابِ پرواز دیدم
شاید رویایِ زندگی را کشیدم
و شاید دوباره به خود بازگشتم .
تویی ک این را میخوانی من میدانم ✨
من میفهممت🫂 و امیدوارم و انشاءالله برنده بشی، در اون جنگی که به هیچکس دربارهش نمیگی🖤:)
و در آخرین سطر نامه اش نوشت:
زندگی نه قشنگ بود و نه قابل تحمل اما، با بودن تو میتوانست کمی قشنگ شود و کمی هم قابل تحمل.
#دوشیزه_سادات
چه حسی دارد که کسی عاشقت باشد؟ منظورم این است که واقعاً عاشق باشد، نه فقط بخواهد از تو سوءاستفاده کند، بلکه کسی که عاشق تک تک اجزای وجودت باشد: طرز صحبت کردنت، حالت، لبخندت، نحو راه رفتن و حتی علایقت.
واقعاً چه حسی خواهد داشت؟
گاه باید خندید بر درد بی درمان،
بر زندگی بی پایان
و
بر جوانی که در حال فروپاشی است.
#دوشیزه_سادات
میدانم زندگی میگذرد...
میدانم دردهایمان کمرنگ می شود،
ولی عزیز من،
جوانی مان را از که پس بگیریم؟
آن شوق و ذوق را از که پس بگیریم؟
#دوشیزه_سادات
کاش زندگی هم مثل همان رمانها و کتاب ها بود...
و مردها،
مثل همان شخصیتهای ماندگار...
که میفهمند، نمیرنجانند،
و بلدند دوست داشتن را،
بیآنکه خرابش کنند.
ولی حیف که این هم از همان "کاش" های است که هیچگاه به واقعیت نمی پیوندد...
#دوشیزه_سادات
اما مردها فقط در کتابها جذاب و قابل تحملاند،
با دیالوگهای حسابشده، رفتارهای رمانتیک و فهم عمیق.
اما در واقعیت، اغلب برعکساند...
نه حرف زدن بلدند، نه شنیدن و نه حتی احترام به طرف مقابل را…
نه از احساس سر درمیآورند، نه از ظرافتِ دل.
در واقعیت، بیشترشان قصه را خراب میکنند،
همان قصهای که در کتابها زیباترینش را نوشتهاند.
#دوشیزه_سادات
