چـکـامـهـ زار 🌘📜
Ir al canal en Telegram
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
Mostrar más434
Suscriptores
+124 horas
-47 días
-330 días
Archivo de publicaciones
گَهی حال خوب یعنی فنجانِ قهوه با جرعهای از کتاب در نسیم خنک باراني...
#دوشیزه_سادات
#کتاب
#قهوه
#باران
#حال_خوب
Repost from منارة الهدی
بیشتر کسانیکه سِحر بر آنها تأثیر میگذارد زنان، کودکان، جاهلان، بادیه نشینان و کسانی هستند که در امور دین (خواندن اذکار و دعا های مسنون) و توکل و توحید ضعیفند و همچنین کسانی که از اوراد الهی و دعاها و اذکار نبوی بهرهای ندارند.
- ابن القيم رحمه الله
📚 (کتاب زاد المعاد: ۴/۱۲۷)
Repost from منارة الهدی
توکل که بر خدایی که هرگز امیدی هیچ دلی را ناامید نکرد
آرامش در جواب ها نیست در تسلیم بودن به تقدیر اوست
الله پناهی کسی است که به او پناه ببرد ، و بهتر از هرکسی است که تصور میکنی!
توکل کن بسپار به الله متعال و آرام بگیر
رَبِّی إنِّی کُنْت مِنَ الظَالمِین..
Repost from منارة الهدی
خداوند متعال نفرت دارد از هر درشتخوى که پند نمیپذیرد و متكبّرِ خودخواه و عربده جوى پرادعا در كوچه و بازار كه در شب مانند مردهها مىافتد و میخوابد و در روز مانند الاغ مشغول امور دنیاست و به كار دنيا آگاه است و به آخرت نادان.
حدیث صحیح از رسولالله صلیالله علیه و سلم بهروایت بیهقی و ابنحبان و با الفاظی متفاوت از امام احمد بن حنبل
Repost from مصطفی خیام
هی سرزمین خسته
هی لانهی کبوترهای کوچیده
تو از این بی پنهایی
به چی آوازی نغمه خواهی خواند
و چه ترانهی سر خواهی داد
که مصرعش
درد تو را
غصهی تو را
روایت کند
هی تکههای از هم پاشیدهی تاریخ
تو را چی کسی با چه قلمی
بنویسد
که از تو لاله روئید
و بهارت
فصل رنگهای عاشقانه باشد
تو دگر تا کجای این تقویم شوم
خواهی خفت
مگر اسم دیگرت پاییز بود
که خزان زده شدهیی
یا هم زمستان تقدیر بدت
هی خفته در خون
تو مگر بلند خواهی شد!؟
تو مگر جوانه خواهی زد؟
تا کاجها سبز سرزمین قناریها شود
و نغمهیی مرغان
نوای آزادی
#مصطفی_خیام
Repost from منارة الهدی
◾از داشتن فرزند دختر، متنفر نباشید!
🍂پیامبرﷺ میفرمایند: از دختران(داشتن فرزند دختر) متنفر نباشید؛ چون آنها همنشینانی گرانقدر و با ارزش هستند.
📚[مسندأحمد(17411)]
🍂دختر عبدالله بن مسعود رضی الله عنه که کودک بود به نزد او آمد، پس عبدالله او را در آغوش گرفت و بوسید و گفت: خوش آمدی، ای حجابِ [و حافظ] عبدالله از آتش دوزخ!.
🍂امام طاووس معتقد بود که اهتمام ورزیدن به خواهران از جـهـاد در راه الله بهتر است.
🍂يعقوب بن بختان می گوید: الله متعال به من هفت دختر ارزانی بخشید؛ هر بار که دختر برایم متولد می شد، به نزد امام احمد می رفتم و ایشان بعد از اطلاع از ماجرا به من می گفتند: ای ابو یوسف، پیامبران همگی پدر دختران بوده اند؛ و این سخن ایشان، حزن و ناراحتی را از سینه من بیرون می نمود.
🍂هرگاه به احمد بن حنبل رحمه الله خبر مي دادند كه يكي از يارانش صاحب دختري شده است مي گفت: "به او بگوييد كه پيامبران، پدر دخترها بوده اند".
📚برگرفته از کتاب:
«فرزند دختر در اسلام، أثر: شاکرالذهبي»
همگان گمان بردند چون خاموشم، آرامم؛ نشناختند آن فریادهای در گلو مانده را،
که سینهام را چون آتشی نهان، میسوزاند و فرو نمیریزد.
در پس این نگاه سرد و بیجان،
روانی فرسوده خفتهست،
و اندیشهای که شب تا سحر، چون دیگی بر آتشِ تردید میجوشد،
لیک لب به سخن نمیگشاید.
گاه دلم میخواهد ویران سازم هر آنچه ساختند،
بکوبم
از سر ناچاریست!
مرا چه شد که همیشه باید بارِ خردمندی بر دوش کشم؟
تا کی باید نقشِ قویان را بازی کنم، در حالی که درونم فروپاشیده است؟
بس است...
روزی فرا خواهد رسید،
که این سکوتِ آرامنما،
چون طوفانی سهمگین برخیزد،
و آن روز، هیچکس یارای فرونشاندنش را نخواهد داشت...
#_صهراوی
آنقدر بدم میآید وقتی میگویند: «فلانی را ببین، از آمریکا آمده اما مغرور نیست!»
خوب یعنیچه؟ مگر چیکار کردهاست که حالا غرور هم داشته باشد.
آیا قلهی اورست را فتح کردهاست، از آسمان پایین افتاده و جان سالم به در بردهاست،
یا اقیانوسها را با پای پیاده پیموده؟
نه… فقط نفس میکشد، زندگی میکند… و هنوز بلد است با آدمها مثل آدم برخورد کند.
از خواب خستهام. به چیزی بیشتر از خواب نیاز دارم، چیزی شبیه به بیهوشی، برای زمان طولانی.
ولی هر قِسم حساب میکنم قرار نبود در این سن انقدر بی ذوق باشم
انقدر بی ذوق بخندم
انقدر بی ذوق زندگی کنم
چقدر نقشه کشیده بودم برای این روز ها...
چه چیزی روی زمین میتواند برایم کوچکترین ارزش را داشته باشد، آنچه که زندگی بوده است از دست داده ام ، گذاشتم و خواستم از دستم برود و بعد از آنکه من رفتم ، بدرک، میخواهد کسی کاغذ پاره های مرا بخواند میخواهد هفتاد سال سیاه هم نخواند، من فقط برای این احتیاج نوشتن که عجالتاً برایم ضروری شده است مینویسم.
رنج ما را شکننده کرده بود، وزیدن هر بادی ترکهای وجودمان را بیشتر میکرد، اما ما از سياهترین شب به آفتاب رسیدیم، کاشتهایم نهال صبر در دل و جانمان، اگرچه خسته هستیم اما در دو چشممان امید فریاد میزند.
#شب_بکام
Repost from N/a
از تنهاییام پرسیدی
هیچ را برایم تعریف کن تا
جایگاه هر شَأنی را با هیچ بسنجم
من نیز عدم را برایت بازگو میکنم تا
خُنیای هیچ ساحرهای تو را از تو نگیرد.
مترادف نانوشته هیچ و عدم
در ادبیات زمینی ، تنهاییست
او که فکر میکند، تنهاست
او که عمیقا تعمق میکند، تنهاست
من تنهایم تو تنهایی
جمع ما نیز مفردِ تنهاییست ؛
انسان خواه در کثرت جمعیت
خواه در کنجی خلوت، تنهاست
تفاوت در کیفیت تنهاییمان است
پس سوال این نیست که من چرا تنهایم
سوال این است تو چگونه سرگرمی
که فکر میکنی تنها نیستی...
#عالم_افکارم...
