es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete 👈

چـکـامـهـ زار 🌘📜

چـکـامـهـ زار 🌘📜

Ir al canal en Telegram

سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانی‌ست که نمی‌دانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2

Mostrar más
482
Suscriptores
-124 horas
-67 días
-1730 días
Archivo de publicaciones
-ای ستاره، ای کنج آرزوهای من، چه اقبال تیره‌ای داریم ما... سقوط ما به دست فلک بود و صعود ما به دست سرنوشت... حال در فرومایه ترین قسمت این خاک خفته‌ایم. ستاره جان، خبر مرگ را داشتی؟ می‌دانستی در این حوالی کمین کرده است؟! او اینجا بود و ما در پی نیک‌بختیِ خود... فلک گویی معشوقه ی سرخ‌چشم ماست... شُر شُر اشک می‌ریزد. ستاره ی تاریک من، با فلک سرّی داشتی؟ او نیز صید این چشمان آسمانی‌ست؟ با من بگو... از شبگیری بگو که فلک دل داد به تو... آه ستاره! خاک من و تو یکی‌ست. چه اقبال بلندی دارم و بی‌خبرم... تیره نیست، تاریک نیست، با تو هیچ در این قلب، مرده نیست!

من از بعضی کانال ها و گروپ ها بن ميشم ولی روحم هم خبر نمیشه چون به سالها و ماه ها طرف شان دَور نمی‌خورم 🚶‍♀💔😂

اما او عزیز ترین رنج من بود. #دوشیزه_سادات

Repost from N/a
الله هیچ مؤمن مسلمان را اینگونه بی آبرو نکند اینکه در این یخ بندان دختری نزد پسری بیفتد (بلخشد) و یا هم پسری نزد دختری وای که آبرو نمی‌ماند....

زمستانِ قشنگی میشد اگر درس نمی‌بود. زمستانِ قشنگی میشد اگر إمتحان نمی‌بود. زمستان‌ِ قشنگی میشد اگر میشد تا نصف های شب بیدار ماند و روز تا لنگ ظهر خوابید. زمستان‌ِ قشنگی می‌شد اگر در رخصتی و مهمانی رفتن می‌گذشت این زمستان... ولی اصلاً از این خبرا نیست این زمستان اصلاً قشنگ نیست...!

Repost from N/a
میدانم من و تو هیچ‌گاه هم عقیده نبودیم. میدانم، رنگ چشمانمان فرق دارد و خورشید در جغرافیای شهر تو گرم‌تر است! اما مهم نیست. بیا و تمام این‌ها را از یاد ببریم. دستانت را در دستانم بگذار! می‌خواهم تنها چند قدم، میان مردم این شهر، میان شلوغی خیابان‌ها، تو را داشته باشم...

و در اخیر این مائیم آغشته به هر خیال. #دوشیزه_سادات

‌ ‌ ‌‌‌‌‌‌‌ ‏اگر می‌خواهی چیزی را برایم بگویی مستقیم بگو ‏من حوصلهٔ تحلیل رفتارت را ندارم .  

من یک قلب قدیمی‌ام از آن‌هایی‌که سخت عاشق می‌شوند از آن ساختمان‌های عجیبی‌که هرچه بیشتر می‌لرزند، محکم‌تر می‌شوند و یک‌روز می‌بینی به‌سختی می‌خندم به‌سختی گریه می‌کنم و این،    ابتدای سنگ‌شدن است...

من نثر مسجع بودم ولی او حتی خواندن نثر شکسته را یاد نداشت. #دوشیزه_سادات

چه کسی در رخصتی هم رخصت نیست؟ من من من من من من من من من من من.

عزیزم، هیچ چیز مثل قبل نیست. آفتاب رفته است و برف را جانشین خود کرده است. همچنان در خانه‌ام برف می‌بارد ولی تنها چیزی که مثل قبل است گمانم من هستم که هنوز منتظرم برای تماشا بیایی. #دوشیزه_سادات

می‌خواهم از خود بگریزم بروم خیلی دور، مثلاً بروم در سیبریه، در خانه‌های چوبین زیر درخت‌های کاج، آسمان خاکستری، برف، برف انبوه میان موجیک‌ها، بروم زندگانی خودم را از سر بگیرم... یک جایی بروم که کسی مرا نشناسد، کسی زبان من را نداند. زنده به گور -صادق هدایت-

به شادی مردم اعتماد مکن برف تا می‌باری نعمتی چون بنشینی به لعنتشان دچاری آخر ببین چه جهان بدی‌است آفتاب را داور تو قرار داده‌اند و تو با پایی لرزان به زمین می‌نشینی پیداست که می‌شکنی برف آب شو.. آب شو موسیقی منجمد و بیا و ببین رنج را تو کشیدی به نام بهار تمام می‌شود. •شمس لنگرودی

و ما فراموش می‌شویم مثل تمام زمستان‌هایی که برف نبارید‌..

من وقتی ویو و بازدید این متنم را دیدم اصلاً هم تعجب نکردم
فقط من:😐

آشفته ای دوران خویشم. #دوشیزه_سادات 🌚

باریددددد😭

و بالأخره بعد مدت ها انتظار...🌨الحمدلله ❄️

تویی که این را می‌خوانی ان‌شاءالله روزی بیاید که بگویی:🌚 کسی را یافتم..!🤍 که روحم او را دوست دارد :)