چـکـامـهـ زار 🌘📜
Ir al canal en Telegram
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
Mostrar más448
Suscriptores
Sin datos24 horas
-47 días
-230 días
Archivo de publicaciones
گفت: با غم هایت چهکار میکنی؟
گفتم: چایی مینوشم و در کنار اش از غم هایم مینویسم.
#دوشیزه_سادات
میگه پنج متل پشتو بنویسید
آخر مه کدام پشتون کدام...
که متل پشتو نوشته کنم
به فارسی میبود حالا پنج نه پنج هزار را قطار میکدم اما پشتو...
الله خودش ای زبان دوزخی را ورداره از رخ ماه مانندم.
فکر کن خود پشتون ها آنقدر در باره زبان خود نمیدانند قدری که منی پارسی زبان میدانم.
و بلاخره چی به دردم خواهد خورد خود هم ندانم...!
از تنها چیزیکه خرسند استم این است که الحمدلله سال آخر است که امتحانات پشتو است و بعد تمامممممم.
Repost from N/a
نه ديگر ذوقی مانده نه دیگر احساسی و نه دیگر شوری فقط وابستگی و تکرار مکررات.
تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
تبسمی کن و جان بین که چون همیسپرم
چنین که در دل من داغ زلف سرکش توست
بنفشه زار شود تربتم چو درگذرم
#حافظ
میخواهمش در این شب تنهائی
با دیدگان گمشده در دیدار
با درد، درد ساکت زیبائی
سرشار، از تمامی خود سرشار
فروغ فرخزاد
هر شب موهایم را شانه میکنم صبح که بیدار میشوم موهایم پریشان است من هر شب خواب سرانگشتان ترا میبینم...😐
