چـکـامـهـ زار 🌘📜
Ir al canal en Telegram
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
Mostrar más434
Suscriptores
Sin datos24 horas
-37 días
-330 días
Archivo de publicaciones
این لینک ناشناس اصلاً برای من خوب نیست
من فضولم، میفهمین فضول.
هی خودمرا میخورم که این کیه بهمن پیام داده... 😭
خدایا،
من نمیدانم، اما تو میدانی.
نمیبینم، اما تو روشنی راهی.
گاهی گم میشوم، دلگیر و خسته،
نمیدانم قدم بعدیام کجاست...
اما تو میدانی، تو میبینی،
و فقط تویی که حال دلم را بیهیچ کلامی میفهمی.
آیا از اینکه هرکس و ناکس برتان مزاحمت میکنه خسته شدید؟
من برتان میگم که چطوری پیوی خود را درست کنید تا کسی مزاحم نشه.
حالا میگی چطوری....
من خوبم تو چطوری، خوش میگذرد؟ 😂😂
روسها ضربالمثل زیبایی دارند که میگویند:
«یهودی همیشه به شما میگوید که دیگران با او چه کردهاند؛ اما هرگز نمیگوید که چرا این کار را با او کردهاند!».
د. ادهم شرقاوی
خلیل الرحمن خباب
وطن؟
راستش هیچوقت آن شوق و دلبستگیای که دیگران از آن میگویند، در من نبود.
نه عاشقش هستم، نه حتی دلتنگش میشوم.
و نه حتی مثل دیگران ابراز محبت میکنم برایش، اصلاً حسی ندارم، آخر چی را ابراز کنم؟!
کدام محبت را؟!
نه این وطن برای من ساخته شده، نه من برای وطن!
نه من به این دنیا ساخته شده ام نه دنیا برای من.
فقط منتظر آن روزی هستم که زودتر قیامت شود و همه آرام بگیرند،
تا دیگر دلی نلرزد و دیگر قلبی به انتظار نماند،
تا عدالت برپا شود و همه در حق خود آرامش یابند.
اینجا اصلاً جای ما نیست...
در یک دنیای پوچ و بی معنا زندگی میکنيم ...
هر روز خسته تر از ديروز هستیم.
هر روز گریان تر از ديروز.
روز های تکراری و خسته کن...
اینروز های خسته کن را میگذرانیم چه به اجبار چه...
اما گاهی فراموش میکنيم که تک تک این روز ها عمر ما هستند.
عمر است در گذر!
وطن برایم فقط یک نام است؛ نه مأمن بود، نه پناه.
شاید چون زخمهایم را همانجا خوردم و شاید...
همین است که حس خاصی ندارم… تنها سکوت و درد.
اما شاید در این سکوت، روزی صدایی بیاید که دلم را به امیدی تازه روشن کند…
نمیدانم.
#دوشیزه_سادات
وطن، وطن، وطن... بس کنید ای بابا!
همه خوب میدانیم اینجا دیگر نه بهشت است، نه امیدی مانده برای ماندن.
وطن فقط خاک نیست، آرامش است، امنیت است، انسانیت است...
وقتی هیچکدام نباشد، فقط یک نام میماند و خاطرههایی که گاهی تلختر از تبعید است.
ما به این دنیا تعلقی نداریم...
فقط آمدیم، نفس کشیدیم، گریه کردیم،جنگیدیم و خسته شدیم.
#دوشیزه_ساداتRepost from 𐙚 🪷گل کویر
چه بخواهي، چه براني
چه به اوجم برساني
چه به خاكم بكشاني
نه من آنم كه برنجم، نه تو آني كه براني
در اگر باز نگردد، نروم باز به جايي
پشت ديوار نشستم، چو گدا بر سر راهي
كس به غير از تو نخواهم
چه بخواهي، چه نخواهي
باز كن اين در، كه جز اين خانه مرا نيست پناهي
هرکس که از خاک خودش بد میگوید،
اول باید به آینه نگاه کند.
وطن گناهی ندارد،
این ما انسانها هستیم که خرابش کردهایم.
نمک وطن را خوردن و بعد،
زهر گفتن به ریشهاش،
نشانهی فهم نیست… نشانهی بیریشگیست.
اگر وطن جای خوبی نیست،
وظیفهی ماست که بسازیمش،
نه اینکه مثل بزدلان، از دور دشنام بدهیم.
فراموش نکن…
وطن، مثل مادر است؛
عیبش را فقط خودش میفهمد،
اما دوست داشتنش، بیقید و شرط است.
والسلام !صهراوی🕊
وطن فقط خاک نیست،
نبض خاطراتیست که با آن بزرگ شدیم.
همان کوچههای گلی، صدای اذان مسجد محل،
و نان داغی که بوی مهر میداد.
وطن، جاییست که دل را نمیشود از آن کند،
حتی اگر ویران باشد،
باز هم پناه آخر دل ماست.
هرچند جنگ، فقر، درد و غربت سایه انداخته،
اما هنوز هم اگر پرسی: «کجایی؟»
با غرور میگویم: «از افغانستانم…
از دل رنج، از خاکی که هنوز امید دارد.»
#_صهراوی🕊
.
گاه دلم میخواهد
دستم را بگذارم روی قلبم و بگویم:
«خاموش باش… دیگر هیچکس صدای تو را نمیفهمد.»
اما مگر میشود؟
مگر میشود دلی را که پر از احساس است
خاموش کرد؟
مگر میشود بغضهایی را که در تاریکی شب قد کشیدهاند
ندید؟
نه… نمیشود
من همینم
با دلی که هر تپشاش قصهایست
با نگاهی که همیشه دنبال روشنیست
و با روحی که اگرچه زخمیست
اما هنوز عاشقانه نفس میکشد
امشب به ماه بسپار دلت را
به سکوت شب، رازهایت را و به خدا خیالت را
شب بخیر
از طرف دلی که هنوز امید را باور دارد
تجلا کریمی 🕊️🌙✨
دیدی گاهی وقتا نوشتن، خودِ نفس کشیدن میشه؟
نه برای دیده شدن نه حتی شنیده شدن!!
فقط برای اینکه یک قسم خودت را از قفسِ این دلتنگی خلاص کنی
تو نوشتی و من حس کردم هر کلمه اش پرِ شکسته بود که دوباره جان گرفت
انگار پرندهات نه در سطرها
که از تو پَر کشید…
آرام بیصدا اما پرامید…🕊️
تجلا_کریمی
