es
Feedback
ادبیات

ادبیات

Ir al canal en Telegram

چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم؟ تبادل، پیشنهاد، انتقاد و...: @JeanBaptisteClamence2

Mostrar más
5 587
Suscriptores
-224 horas
-367 días
-17330 días

Carga de datos en curso...

Canales Similares
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
julio '26
julio '26
+33
en 1 canales
junio '26
+81
en 6 canales
Get PRO
mayo '26
+101
en 3 canales
Get PRO
abril '26
+4
en 0 canales
Get PRO
marzo '26
+6
en 2 canales
Get PRO
febrero '26
+459
en 5 canales
Get PRO
enero '26
+13
en 2 canales
Get PRO
diciembre '25
+806
en 8 canales
Get PRO
noviembre '25
+1 323
en 11 canales
Get PRO
octubre '25
+173
en 2 canales
Get PRO
septiembre '25
+982
en 17 canales
Get PRO
agosto '25
+2 640
en 8 canales
Get PRO
julio '25
+2 616
en 9 canales
Get PRO
junio '250
en 4 canales
Get PRO
mayo '25
+86
en 3 canales
Fecha
Crecimiento de Suscriptores
Menciones
Canales
30 julio0
29 julio0
28 julio0
27 julio+3
26 julio0
25 julio0
24 julio+1
23 julio+2
22 julio+2
21 julio+3
20 julio0
19 julio+2
18 julio0
17 julio+1
16 julio+1
15 julio+1
14 julio0
13 julio+1
12 julio+5
11 julio+1
10 julio+1
09 julio0
08 julio0
07 julio+2
06 julio0
05 julio0
04 julio+2
03 julio+1
02 julio+3
01 julio+1
Publicaciones del Canal
بدانید که غم آگاهی آدمی از حس ناچیزی و ناتوانی خود، حد و مرزی دارد که اگر از آن بگذرد، تبدیل به لذتی فراوان می‌گردد. _ ابله، داستایفسکی

2
وقتى كاركنانى كه كسب‌و‌كارشان كشتن محكوم است او را «بسته» مى‌نامند، خود مى‌دانند چه می‌گويند. آيا عجز مطلق در برابر دستانى كه
وقتى كاركنانى كه كسب‌و‌كارشان كشتن محكوم است او را «بسته» مى‌نامند، خود مى‌دانند چه می‌گويند. آيا عجز مطلق در برابر دستانى كه جابه‌جايت می‌كند، نگاهت مى‌دارد، يا پرتت مى‌كند چيزى جز بسته بودن يا شیء بودن يا بهتر بگوييم حيوانى دست‌وپابسته بودن است؟ باز حيوان مى‌تواند از غذا خوردن سرباززند، محكوم اما نمى‌تواند. _ مقاله‌ی تأمل درباره‌ی گیوتین، کامو
429
3
درد و رنج، همیشه برای یک هوش بزرگ و یک قلب عمیق، اجتناب‌ناپذیر است. به نظر من، مردان بزرگ باید غم و اندوه زیادی روی زمین داشته باشند. _ جنایت‌‌ و مکافات، داستایفسکی
533
4
از من، راه به شهر اندوه می‌رود؛ از من، راه به رنج جاودان می‌رود؛ از من، راه به میان مردمان گم‌شده می‌رود. _ کمدی الهی، دوزخ، دانته
553
5
گل‌ها خیلی در تضاد هستند... اما من... بی‌تجربه تر از آن بودم که بدانم چطور باید دوستش داشته باشم. _ شازده کوچولو، آنتوان دو سنت اگزوپری
597
6
ترسو کسی است که می‌ترسد و فرار می‌کند، اما کسی که می‌ترسد و فرار نمی‌کند، دیگر ترسو نیست. _ ابله، داستایفسکی
684
7
_ حاجی‌آقا، صادق هدایت
_ حاجی‌آقا، صادق هدایت
703
8
ترس را کنار بگذار؛ از این پس دیگر بزدلی را شایسته‌ی خود مکن. _ جهنم، دانته
717
9
هیچ چیز در خانه ما نبود که نشود با یک لیوان چای، حل و فصلش کرد. _ من پیش از تو، جوجو مویز
749
10
نگر تا این شب خونین گذر کرد چه خنجرها که از دل‌ها گذر کرد _ آینه در آینه، ابتهاج
825
11
شجاعت، مقاومت در برابر ترس و غلبه بر آن است؛ نه نبودِ ترس. _ مارک تواین
857
12
_ چطور تو همیشه می‌توانی اوضاع را برای آدم بهتر کنی؟! + فقط دوست ندارم ببینم غمگینی. _ پس از تو، جوجو مویز
873
13
_ نان و شراب، اینیاتسیو سیلونه
_ نان و شراب، اینیاتسیو سیلونه
845
14
بعضی از آدم‌هارا باید چندبار بخوانیم تا معنی آن‌ها را بفهمیم و بعضی از آدم‌ها را باید نخوانده دور انداخت. _ بی‌بال پریدن، قیصر امین‌پور
1 088
15
_ مهمانی (ضیافت)، افلاطون
_ مهمانی (ضیافت)، افلاطون
936
16
عشق چیز ظریفی‌ست آیا؟ چیزی‌ست بس زمخت، بس گستاخ، پرشوروشر که چون خار نیز می‌‌گزد. _ رمئو و ژولیت، ویلیام شکسپیر
956
17
وقتی عاشق می‌شوی، همه‌چیز معنا پیدا می‌کند. _ کیمیاگر، پائولو کوئیلو
968
18
در زندگی اجتماعی، نیکوترین مردمان کسانی هستند که به کار دیگران کاری ندارند. _ شوهر آهو خانم، علی‌محمد افغانی
1 054
19
وای ناستنکا! ناستنکا، اگر می‌دانستی که تنهایی من چقدر تلخ بود. _ شب‌های روشن، فیودور داستایفسکی
1 087
20
_ ابله، داستایفسکی
_ ابله، داستایفسکی
1 119