es
Feedback
عاطفه اسدی

عاطفه اسدی

Ir al canal en Telegram

داستان، شعر، ترانه، معرفی کتاب و فیلم و از این حرف‌ها

Mostrar más
548
Suscriptores
+124 horas
+77 días
+1530 días
Archivo de publicaciones
گر اژدهاست بر رَه، عشقی‌ست چون زمرّد از برقِ این زمرّد، هین دفعِ اژدها کن مولانا @atefeasadi2

البته که باید تنها ماند، مطلقاً تنها! این اصلی است که به همان دقتی که در مورد مرگ صادق است، در مورد زندگی نیز صدق می‌کند‌ رختکن بزرگ/ رومن گاری @atefeasadi2

Repost from سایه ها
می‌شد که یک عکس باشم توی فضای مجازی می‌شد که یک گریه باشی، بعد از شب عشقبازی می‌شد که یک مرد باشم در حال تعمیر کولر می‌شد زنی
می‌شد که یک عکس باشم توی فضای مجازی می‌شد که یک گریه باشی، بعد از شب عشقبازی می‌شد که یک مرد باشم در حال تعمیر کولر می‌شد زنی خوب! باشی، از پختن شام راضی می‌شد که یک توده باشم در حال تکثیر با رنج می‌شد که در روده باشی، یک انگل بی‌هوازی! می‌شد که سلطان پیری در کشوری دور باشم می‌شد که در فقرِ مطلق، شب‌ها عروسک بسازی یک تکه‌ی شیشه باشم در ازدواجی یهودی یا فندکی کهنه باشی در دست سرباز نازی می‌شد که محکوم باشم در صحن بیدادگاهی! با اتهامی دروغین، بازیچه‌ی دست قاضی می‌شد زنی خسته باشی، دیوانه از دست فامیل در شامشان سم بریزی در اوج مهمان‌نوازی! هر اتفاقی که افتاد، وقتی جهان رفت بر باد می‌شد که ما بچه باشیم، خوشحال در حال بازی می‌شد که من باشم و تو، می‌شد که تو باشی و من در یک جهان موازی... در یک جهان موازی... مهدی موسوی 📎لینک دسترسی در وب‌سایت: https://sayeha.org/mehdi-mousavi-poem/ 📚سایه‌ها، خانه‌ی ادبیات معاصر @saaayehaaa

تنت به ناز طبیبان @atefeasadi2

هیشکی دلش نمی‌خواست از اینجا بره هر کی رفت، هر شب خواب برگشتن رو می‌بینه @atefeasadi2

ماه در متنِ شب قدم می‌زد دست من روی بغض حسّاست تن داغ تو را شنا کردم تا رسیدم به «بندرعبّاست» جزر(جذر) و مد بود و دور و نزدیکی و به این جبر و جبر، خیره شدن خسته از اسم‌های گوناگون گوشه‌ی نقشه‌ای جزیره شدن شرجی شانه‌هام «بوشهر» است چشم تو ابتدای خیسی‌ها قلب من، مِهر آخرین سرباز جلوی تیرِ انگلیسی‌ها وسط ازدحام کارگران بغلت کردم و تنم سِر شد! چاه کندند... چون نفهمیدند از لبان تو گاز صادر شد!! توی رگ‌هام نفت جریان داشت شعله‌ات گفت که بسوز و بساز جنگ را از کنار دُور زدم تا رسیدم به غربت «اهواز» لبِ «کارون» به شوق رقصیدم تا به آغوش تو کشیده شدم تاولِ هشت سال بغضت بود نخل‌هایی که سر بریده شدم ابر بودم، به عرش تکیه‌شده بعد باران شدم، زمین رفتم خواستم با خودم قدم بزنم تا که یک‌دفعه روی مین رفتم... مهدی موسوی @seyedmehdimoosavi2

لذت دیدن کتاب کوچکم در کتابفروشی‌های برلین💛 @atefeasadi2
لذت دیدن کتاب کوچکم در کتابفروشی‌های برلین💛 @atefeasadi2

لذت دیدن کتاب کوچکم در کتابفروشی‌های برلین💛 @atefeasadi2
لذت دیدن کتاب کوچکم در کتابفروشی‌های برلین💛 @atefeasadi2

شعر «سفرنامه ۱» با صدای «مهدی موسوی» @seyedmehdimoosavi2

شیرین نفتد هر که زند تیشه که این رمز شوری است که تنها به سر کوهکن افتد ملک‌الشعرای بهار @atefeasadi2

ز دورم دوستدارانند و از نزدیک خونخواران وفای خلق با من رستم و سهراب را مانَد شهریار @atefeasadi2

«مانفرد» عنوان نمایشنامه‌ای است از لرد بایرون، شاعر و نمایشنامه‌نویس بزرگ انگلیسی و از مهم‌ترین چهره‌های جنبش رمانتیسم. این کتاب که نمایشنامه‌ای است با هدفِ خواندن و با ویژگی اجرایی بودن نوشته نشده، از نمونه‌های ادبیات گوتیک محسوب می‌شود و درواقع یک شعر بلند نمایشی است. من ترجمه‌ی «حسین قدسی»، منتشرشده با «نشر نی» را خواندم. ماجرا از این قرار است که اشرافزاده‌ای به نام مانفرد که در کوه‌های آلپ زندگی می‌کند، در تلاش است که چیزهایی در گذشته‌اش را فراموش کند و از عذاب‌وجدان رها شود. او برای این کار از ارواح و نیروهای فراطبیعی کمک می‌خواهد اما این تلاش‌ها اغلب ناموفق هستند چون او با یک رنج درونی مواجه است. مانفرد کاوشی است در یکی از مغرورترین و به عقیده‌ی من، جذاب‌ترین قهرمان‌های ادبیات و فکر می‌کنم شخصیت اصلی خیلی به خود لرد بایرون شباهت دارد و با خواندن درباره‌ی زندگی شخصی‌‌اش می‌توان بیشتر به این شباهت پی برد. برای مثال مسئله‌ی طرد شدن از جامعه، تبعید، روابطی که از نظر عوام، ممنوعه به حساب می‌آیند و اخلاق متضاد با عرف اجتماعی، همه ویژگی‌های لرد بایرون هستند و به شکلی اسطوره‌ای در شخصیت مانفرد بازتاب داده شده‌اند. در کل، شخصیت بایرون، غم، غرور و رنج درهم‌آمیخته‌اش و تلخی‌هایی که تجربه کرده، او را برای من خیلی جذاب و دوست‌داشتنی می‌کنند. از مانفرد که حرف می‌زنیم، نباید اشاره به دو کتاب مهم را فراموش کنیم. اول کتاب فرانکنشتاین اثر مری شلی، که بسیار وامدار فضا و مضمون مانفرد (تنهایی انسان مدرن) بوده است و دومی کتاب فاوست اثر گوته، که بایرون در نوشتن این نمایشنامه از آن تأثیر پذیرفته است و ما می‌بینیم که هم مانفرد و هم فاوست با دلایل و انگیزه‌های متفاوت، به شکلی تن به معامله با نیروهای اهریمنی و ارواح می‌دهند. من کتاب را دوست داشتم، درواقع بیشتر ایده و مضمون آن را، چون فکر می‌کنم زیبایی شعرگونه‌ی آن در ترجمه‌ی فارسی نتوانسته بود به‌خوبی منتقل بشود. و البته که این اتفاق در فرآیند «ترجمه» امری است گریزناپذیر. خواندنش را پیشنهاد می‌کنم. @atefeasadi2

سویِ در این قوم که کمتر ز خرند دانش چه بری؟! که از تو دانش نخرند سالی یک بار آب جویت ندهند روزی صد بار آبرویت ببرند رشید وطواط😁 @atefeasadi2

صد بار توبه کردم و @atefeasadi2

واسه کی سد بشم جلو طوفان؟! همه‌ی شهر، حزب باد شدن! قول دادم که حرف بد نزنم که نگم جاکشا زیاد شدن!! مهدی موسوی @seyedmehdimoosavi2

دریافت جایزه Light into the dark در ۲۰ ژوئن امسال، مهمان فستیوال ادبی Slunovrat در شهر اوپاوا، در جمهوری چک بودم و افتخار این را داشتم که جایزه‌ی ویژه‌ی این جشنواره را دریافت کنم. از دست‌اندرکاران این جشنواره متشکرم، مخصوصا از Vas‌ek Mu‌ller و Kristina S‌emberova‌ که این دعوت را انجام داد؛ Magdalena Sodomkova که از ابتدا تا انتهای این سفر کنارم بود و گفتگوهای بسیار خوبی داشتیم؛ Marke‌ta Johnova‌ مترجم انگلیسی به چکی و از Zuzana Kříhová که اشعارم را به زبان چکی برگردانده بود. من همیشه اگر کتابی منتشر کنم، جشنواره‌ای دعوت بشوم و یا جایزه‌ای برای ادبیاتم دریافت کنم همه را مدیون معلم اول و آخرم، مهدی موسوی می‌دانم. او که شعر را، و زندگی شاعرانه و شرافتمندانه را به من و بسیاری از هم‌نسلانم آموخت و می‌آموزد، و تا ابد قدردان زحماتش برای ادبیات هستم. در این سفر یک خوشحالی بزرگ دیگر هم داشتم، اینکه مادرم همراهم بود، به دعوت کارگردان جشنواره روی سن کنارم ایستاد و این فرصت را به من داد تا برای اولین بار به‌طور عمومی از بودنش و نقش پررنگش در زندگی‌ام تشکر کنم و عذرخواه دردسرها و غصه‌هایی باشم که در این راه متحمل شده است. حالا که دوباره به ایران بازگشته است، دیوانه‌وار دلتنگش هستم و این خاطره‌ی خوب با او بودن در جشنواره را در ذهنم مرور می‌کنم؛ به امید روزی زود که همه برای همیشه در کنار هم باشیم. باعشق فاطمه اختصاری @fateme_ekhtesari

دریافت جایزه‌ی Light into the dark @fateme_ekhtesari
دریافت جایزه‌ی Light into the dark @fateme_ekhtesari

غمناک نباید بود! حافظ @atefeasadi2

دیشب، رونمایی کتاب قشنگمون «نوشتن شب است» در مؤسسه‌ی ادبیات آلمان، لایپزیگ @atefeasadi2
دیشب، رونمایی کتاب قشنگمون «نوشتن شب است» در مؤسسه‌ی ادبیات آلمان، لایپزیگ @atefeasadi2