˹ Med & Mind ˼
Ir al canal en Telegram
Just a curious medical student 🩺🍓 A quiet corner for books, ideas and medicine 🐦⬛📚 .*•° 5/14 ----- منابع 🔗(https://t.me/manabe_man) ----- ارتباط 🔗ربات ناشناس( @msincrrrbot )
Mostrar más425
Suscriptores
+224 horas
+27 días
+3130 días
Archivo de publicaciones
من واقعا دلم نمی خواد اینطوری باشه ولی مثلا زیاد برام اتفاق میفته که از اولش از یکی خوشم نمیاد و با گذشت زمان و شناخت بیشتر این حس قوی تر میشه!
تاحالا شده وقتی که یکی رو برای اولین بار می بینین یه وایب منفی ازش دریافت کنید و بعدا که بیشتر باهاش آشنا میشید مطمئن میشید که واقعا آدم خوبی نیست؟
نمی دونم چرا ولی این زیاد برام اتفاق میفته :)
دلم برای ریاضی تنگ شده.
برای روزهایی که ساعتها روی یه سوال گیر کرده بودم و دلم نمی خواست پاسخ نامه رو چک کنم و با کلی زحمت به جواب می رسیدم و خوش حال میشدم انگار یه راز رو از بین کلی پرده بیرون کشیدم تنگ شده. دلم برای دفترچه تمرین ریاضی و نمونه سوال های قشنگش و راه حلهای خلاقانه بچگیم تنگ شده. دلم برای تشویق معلم وقتی سوال ها رو با هم سر کلاس حل می کردیم و من جواب آخر رو بلند می گفتم تنگ شده. دلم برای پایه تخته رفتن ها و قطاری نوشتن راه حل تنگ شده. دلم برای خوشحالی بعد از حل کردن سوالات درجه بندی شده آخر (سخت، z و...) کتابهای تست (خیلی سبز، مهر و ماه و...) تنگ شده و...
#خاطره
من اولین باری که این برنامه رو دیدم اول در موردش تحقیق کردم. چون همه مردمی که دعوت میشدن مشاهداتشون دقیقا باورهای دینی بود و خب برای من سوال شد که حالا اگر طرف یه دین دیگه داشته باشه یا اصلا دین نداشته باشه چی میبینه. جالب اینجاست بدونید، توی سایت های خارجی که در مورد این پدیده خوندم هر کسی اون چیزی که ازش پیروی می کرد رو میدید. مثلا طرف اگر مسیحی بود حضرت عیسی رو می دید. اگر بی دین بود یه جور دیگه و... و خیلی برام سوال شد که اگر هر کسی اون چیزی که باور داره رو ببینه پس همه به بهشت میرن؟ پس در اصل قضیه ابهام ایجاد میشه. اون دنیا واقعا چه شکلیه؟ وقتی که توسط بیماران به هزارجور متفاوت توضیح داده شده. تا اینکه به نتیجه ای رسیدم که خودم بهش باور دارم: اون چیزی که افراد میبینن ترکیبی از تجربیات، خاطرات و افکار خودشون هست. پس این صرفا یه فرایند زیست شناسیه نه متافیزیک...
دکتر به ساده ترین زبان دلیل علمی این پدیده رو توضیح دادن. برام عجیبه که هشتاد نفر دیسلایک کردن. یعنی این هشتاد نفر از دکتر بهتر می دانند؟ این هشتاد نفر هنوز به خرافات متافیزیکی این پدیده اصرار دارن؟!
من و جن اتاقم در حال نوشتن جزوه و بعد یهو استاد تصمیم می گیره در مورد اهمیت اسم کرم مخچه صحبت کنه:
(آره روی زمین دارم می نویسم، کمر پشت صندلی خشک شده)
اینهم تقسیم کسری crus cerebri، بعد میگن ریاضی به چه درد می خوره!
حس می کنم شبیه تقسیم کسری کیک و پیتزا توی دبستان باشه.
البته، pdf اینها توی منابع اکثرا هست. رفرنس ها رو از ترم اول تا اینجا میگم: فقط فیزیولوژی گایتون، آناتومی گری و اطلس نتر یا زوبوتا برای همه ترم ها (علوم پایه البته) هست. پس اینها رو تکرار نمی کنم. ترم اول: جنین شناسی لانگمن بافت شناسی جان کوئیرا بیوشیمی هارپر ترم دوم: کتابهای ترم اول بخش سیستماتیکشون و بخش متابولیسم هارپر برای بیوشیمی + کتاب خدمات سلامت در بیماری ها+ جلد تنه گری ترم سوم: بازم مثل ترم دوم ولی + باکتری شناسی مورای یا جاوتز، نوروآناتومی اسنل+جلد سر و گردن گری و بیوشیمی بالینی، تغذیه رفرنس نداره برای ما خب بچه ها اینها رفرنس های معرفی شده اند ولی کسی بخواد می تونه جزوه بخونه.
بچه ها اگر علاقمند اید و وقتش رو دارید از اینجا می تونید گوش بدید، ولی حواستون باشه بعدش اینقدر لهجه انگلیسیتون بریتیش میشه که انگار زیر برج لندن بدنیا امدین ✨
من که فعلا وقت ندارم ولی یکم که گوش دادم واقعا عالی بود، شبیه یه فیلم که تصویر نداره D:
چهارشنبه گذشته که امتحان آناتومی عملی داشتیم بعد از امتحان توی یکی از اتاق ها قرنطینه شدیم تا بقیه امتحانشون رو بدن. اونجا یه جسد تازه بود و بوی فرمالین همه جا رو گرفته بود. شکم جسد باد کرده بود و من داشت حالم بد میشد و رفتم کنار پنجره ...
ولی خب اگر این عزیزان بدنشون رو اهدا نکنن ما مدل های آناتومی رو به صورت زنده روی بدن نخواهیم دید و این درکی که آناتومی به کمک تصاویر دو بعدی بدست میاد کامل نمیشه :)
یه #خاطره از تشریح قلب گوسفند توی مدرسه براتون بگم؟
پایه دهم که تشریح قلب گوسفند داشتیم. همه توی آزمایشگاه دور معلم جمع شدیه بودیم و با دقت تماشا می کردیم که معلم گفت حالا خودتون بیاید قلب رو تشریح کنید و خودش رفت جواب سواللت بچه ها رو بده. من داشتم دستکش می پوشیدم که با همکاری بچه ها قلب رو باز کنیم که یکی از بچه ها که قلدر بود قلی رو برداشت و نقش جراح ها رو بازی می کرد. قلب رو برش می داد و به گس دیگه ای نمیداد تا اونم هم انجام بده و تا اخرش قلب رو توی دست خودش نگه داشت و با منی که کنارش مثل مخ مظلومانه ایستاده بودم تا نوبت من بشه و من هم انجامش بدم مثل دستیار برخورد می کرد. بهم گفت من جراحم تو بیا عرق پیشانی من رو خشک کن. اون روز خیلی ناراحت شدم و با خودم فکر می کنم که من لیاقت پزشکی رو ندارم و ایشون جدیتش از من بیشتره... انگار من پزشک نمیشم. ولی همه چیز برعکس شد و ایشون الان مانایی می خونه.
