es
Feedback
˹ Med & Mind ˼

˹ Med & Mind ˼

Ir al canal en Telegram

Just a curious medical student 🩺🍓 A quiet corner for books, ideas and medicine 🐦‍⬛📚 .*•° 5/14 ----- منابع 🔗(https://t.me/manabe_man) ----- ارتباط 🔗ربات ناشناس( @msincrrrbot )

Mostrar más
424
Suscriptores
-124 horas
+97 días
+2630 días
Archivo de publicaciones
دغدغه جدید شب امتحان آناتومی گوارش:
دغدغه جدید شب امتحان آناتومی گوارش:

آیا هوش مصنوعی جای پزشکان رو می گیره؟ شاید در آینده بتونه به تشخیص کمک کنه ولی نباید بهش اعتماد کرد، حتی یک اشتباه کوچک می تونه زندگی یک عزیز رو به خطر بیندازه.

هر وقت غمگین شدی به این فکر کن که مهره C6 گردنت داره با خوشحالی سختی ها رو تحمل می کنه تا تو بتونی سرت رو بالا بگیری :)))
هر وقت غمگین شدی به این فکر کن که مهره C6 گردنت داره با خوشحالی سختی ها رو تحمل می کنه تا تو بتونی سرت رو بالا بگیری :)))

وزارت علوم بلافاصله اعلام کرد امتحانات یک هفته کنسله، حتی با وجود اینکه امتحانات دانشگاه های وزارت علوم مجازی اند!!! من فقط یه هفته تعویق می خواستم که از حجم فشردگی امتحانات کم بشه 😭

دانشجوی وزارت بهداشت بودن واقعا سخته. برای تعویق امتحانات بازه زمانی ۱۳-۱۸ تیر اولا که با دو روز تاخیر اعلام کرد و دوما خبری که اعلام شد برنامه نبود بلکه بلاتکلیفی خودش رو اعلام کرد. یه برنامه مشخص به همه دانشگاه نداد و گفت نمی دونم هر دانشگاهی خودش برای این بازه تصمیم بگیره و همه چیز قاطی شد. بعضی دانشگاه ها تا ۲۰ ام لغو کردن، بعضی دانشگاه ها هم فقط تاریخ امتحانات اون هفته رو تغییر دادن ولی دانشگاه ما فقط امتحانات دو روز ۱۶-۱۸ رو لغو کرد... واقعا عالیه.

یادش بخیر، شبی که شاخه های ساب کلاوین رو قاطی کرده بودم رو هیچ وقت یادم نمیره... شاخه های ansa cervicalis رو صد بار روی تخته نوشتم.

خلاصه ترم سوم که میگن سخت ترین ترم علوم پایه هست، امروز پرونده اش بسته شد :)

نمره سر و گردن بالاخره بعد از چندین ماه وارد شد و باور نمی کنید چقدر خوشحالم!! این درس ترم قبل بلای جان من بود 😭 اینقدر سخت
نمره سر و گردن بالاخره بعد از چندین ماه وارد شد و باور نمی کنید چقدر خوشحالم!! این درس ترم قبل بلای جان من بود 😭 اینقدر سخت بود که مطمئن بودم میفتم. حجم جزوه هم انصافاً خیلی زیاد بود. ۷۰٪ وقتم رو بهش اختصاص می دادم ولی بازم ناامید بودم و به یه نمره قابل قبول فکر نمی کردم و فقط پاس شدن برام مهم بود. شبها خواب می‌دیدم استاد گردن یک فیل رو باز کرده و داره عناصر داخلش رو از من می پرسه و ای کاش رگ و اعصاب واقعی بودن، بلکه سیم های رنگی بودن! روز امتحان عملی اینقدر حالم بد بود و بی دقت بودم که 'mylohyoid groove' رو نوشتم 🗿'mandibular line'

امروز وقتی از دانشگاه خارج شدم یادم امد که جزوه ۱۸ برگه ای خلاصه رو توی مرکز آزمون جا گذاشتم. حالا باید دوباره می رفتم و بر می گشتم یعنی برای این جزوه یک مسیر ۲۰ دقیقه ای رو دو پیاده روی کنم. یکم تصمیم گیری سخت بود ولی تهش تصمیم گرفتم دوباره پرینتش کنم: اگر قیمت هر برگه A4 حدود ۲۰۰۰ تومن باشه. برای این رفت و آمد باید حدود ۲۰۰ کیلو کالری انرژی مصرف کنم، انرژی غذا ها رو یادم نمیومد ولی با خودم گفتم حتما قیمت غذایی که ۲۰۰ کیلو کالری انرژی داره از ۳۶۰۰۰ تومن بیشتره پس ارزش نداره برگردم.

از اون روز دیگه هیچ امتحانی به خاطر ریز گرد و موشک پرانی کنسل نشد، فقط آتش بس های نقض شده می تونن یه امتحان رو کنسل کنن.

خرداد پارسال ۱۷ ام امتحان سلول های بنیادی داشتیم که به خاطر آلودگی هوا (ریزگردها) موکول شد به ۲۰ ام خرداد. یه سری از بچه ها بنا به دلایلی مخالف این تصمیم بودن و جالب اینجاست که یکی از بچه ها گفت "غر نزنید، تاریخ امتحانات بعدی هم قطعی نیست." و دقیقا همین اتفاق افتاد؛ ۳ روز بعد جنگ شد و کل امتحانات به شهریور موکول شدن. امروز یه جورایی سالگرد اون اتفاقه و داشتم به این فکر می کردم که آینده نگری اون طرف تصادفا به واقعیت پیوست.

سمی ترین حشرات ایران: عنکبوت لاتردوکتوس (همون بیوه سیاه)، عقرب گادیم.

ساعت ۸ صبح چهارشنبه چه کلاسی بهتر از استارت حشره شناسی؟!
ساعت ۸ صبح چهارشنبه چه کلاسی بهتر از استارت حشره شناسی؟!

دلیلش برای اینکه یک راننده اسنپ وقتی وارد دانشگاه شده سرقت انجام داده :)))

خیلی جالبه که هر بار ویدیو مسابقه لاک پشت و خرگوش میبینم، همیشه لاک پشت برنده میشه. مهم این نیست که چقدر سریعتر از حریفت هستی، مهم اینکه روی هدفت متمرکز باشی و استمرار داشته باشی.

زندگی بسی هیجان انگیزی دارم... امیدوارم کنکوری ها انگیزه بگیرند :)))

Impossible mission: امروز ساعت ۱۲ اولین امتحان پایان ترم من بود. حجم جزوه حدود ۷۰ صفحه بود، از ساعت ۷ صبح تا ساعت ۱۱:۳۰ دو دور مرور کردم. احساس می کنم سرعت خواندنم خیلی زیاد شده. رفتم دانشگاه ولی نگهبان گفت از امروز قانون جدید اینکه ماشین شخصی متفرقه (به جز اساتید، کارمند ها و دانشجو های خوابگاهی که خوابگاهشون داخل دانشگاهه) حق ورود به دانشگاه رو ندارن و من فقط ۵ دقیقه تا شروع امتحانم باقی مونده بود و نتونستم نگهبان رو متقاعد کنم. توی گرمای ظهر شروع کردم به دویدن تا به سالن امتحان برسم (پیاده روی تا اونجا حدود ۲۰ دقیقه طول می کشید 😂). وسط راه یه دختر مهربان (نجات دهنده 😭) امد و گفت "می خوای برسونمت؟" خلاصه فرشته خانم من رو به سالن ازمون رسوند، چند دقیقه قبل از امتحان رسیدم و همه سیستم ها پر شده بود. سه طبقه ساختمان رو طی کردم تا بالاخره توی سالن ۵ یه صندلی خالی بود. خلاصه امتحان به خوبی تموم شد و با اینکه فکر می کردم آفتاب اطلاعات ذهنم رو تبخیر کرده ۱۷ شدم...

💔