𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐
Canal cerrado
𝟤𝟦 . 𝟨 .𝟣𝟦 ` @XRMESXSI ` 𝖢𝖺𝗌𝗍𝗅𝖾'𝗌 𝚱𝗂𝗇𝗀 .
Mostrar más2 954
Suscriptores
Sin datos24 horas
-77 días
-2830 días
Archivo de publicaciones
باتم یه پسر تخس و لجباز و زبون درازه از اون بچه هایی که وقتی معلم نگاش میکنه با یه پوزخند تحقیر آمیز جوابشو میده
همیشه لبخند رو لبشه ، لبخندی که به همه میفهمونه از هیچی نمیترسه و دنیا فقط دور خودش میچرخه
باتم به خاطر توهین به یکی از مقامدار های آنوزش و پرورش ، از سمت پدر ناتنیش به یه مدرسه نظامی شبانه روزی فرستاده میشه ، اون توی برخورد اول با معلمش بهش گفت ' منو به زور اوردن اینجا پس انتظار شاگرد اول نداشته باش ' و همین جمله به کل کلاس فهموند که اون چه پسر تخسیه و همینطور تاپ که ته کلاس خوابیده بود بالاخره بعد یک سال توجهش به چیزی جلب شده بود و سرشو از روی میزش بلند کرد
تاپ به خاطر کتک کاری تو مدرسه قبلیش به اینجا منتقل شده ، یه پسر خونسرد و گوشه گیر که پشت نگاه سنگینش یه خشم فروخورده پنهان شده ، مدام با حالت بی علاقه روی نیمکتش خوابیده و با چشمای نیمه باز اتفاقات رو رصد میکنه انگار هیچی براش مهم نیست تا روزی که باتم وارد کلاسش میشه
تاپ برای همه قلدری میکرد، اما وقتی باتم تصمیم گرفت جلوی اون کم نیاره، تقابلشون فقط چند ثانیه طول کشید. تاپ برای اینکه قدرتشو نشون بده، با نوک چاقوش یه خط ظریف زیر چشم باتم انداخت یه زخم کوچیک اما سنگین، که باتم رو تو چشم بقیه تبدیل به بازنده کرد. از اون روز نگاه بقیه پر از تمسخر شد و لبخندهای همیشگی باتم کمکم خاموش شد
اما تاپ دوباره بیحوصله شده بود و سکوت باتم براش سنگین بود ، برای همین خودش سر صحبت رو باز کرد اول فقط برای اذیت کردنش، برای اینکه دوباره اون حالت شیطون و لجباز رو برگردونه.
ولی هر چی بیشتر باهاش حرف زد، بیشتر فهمید اون چیزی که بینشون شکل گرفته بازی نیست ، تاپ متوجه شد باتم مکمل شخصیت خنثی خودشه
t.me/PixieeHallow 〞#Gay
፥ 🕸 ˖ #Drama ,#SchoolLife
باتم یه پسر تخس و لجباز و زبون درازه از اون بچه هایی که وقتی معلم نگاش میکنه با یه پوزخند تحقیر آمیز جوابشو میده
همیشه لبخند رو لبشه ، لبخندی که به همه میفهمونه از هیچی نمیترسه و دنیا فقط دور خودش میچرخه
باتم به خاطر توهین به یکی از مقامدار های آنوزش و پرورش ، از سمت پدر ناتنیش به یه مدرسه نظامی شبانه روزی فرستاده میشه ، اون توی برخورد اول با معلمش بهش گفت ' منو به زور اوردن اینجا پس انتظار شاگرد اول نداشته باش ' و همین جمله به کل کلاس فهموند که اون چه پسر تخسیه و همینطور تاپ که ته کلاس خوابیده بود بالاخره بعد یک سال توجهش به چیزی جلب شده بود و سرشو از روی میزش بلند کرد
تاپ به خاطر کتک کاری تو مدرسه قبلیش به اینجا منتقل شده ، یه پسر خونسرد و گوشه گیر که پشت نگاه سنگینش یه خشم فروخورده پنهان شده ، مدام با حالت بی علاقه روی نیمکتش خوابیده و با چشمای نیمه باز اتفاقات رو رصد میکنه انگار هیچی براش مهم نیست تا روزی که باتم وارد کلاسش میشه
تاپ برای همه قلدری میکرد، اما وقتی باتم تصمیم گرفت جلوی اون کم نیاره، تقابلشون فقط چند ثانیه طول کشید. تاپ برای اینکه قدرتشو نشون بده، با نوک چاقوش یه خط ظریف زیر چشم باتم انداخت یه زخم کوچیک اما سنگین، که باتم رو تو چشم بقیه تبدیل به بازنده کرد. از اون روز نگاه بقیه پر از تمسخر شد و لبخندهای همیشگی باتم کمکم خاموش شد
اما تاپ دوباره بیحوصله شده بود و سکوت باتم براش سنگین بود ، برای همین خودش سر صحبت رو باز کرد اول فقط برای اذیت کردنش، برای اینکه دوباره اون حالت شیطون و لجباز رو برگردونه.
ولی هر چی بیشتر باهاش حرف زد، بیشتر فهمید اون چیزی که بینشون شکل گرفته بازی نیست ، تاپ متوجه شد باتم مکمل شخصیت خنثی خودشه
t.me/PixieeHallow 〞#Gay
፥ 🕸 ˖ #Drama ,#SchoolLife
