𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐
Canal cerrado
𝟤𝟦 . 𝟨 .𝟣𝟦 ` @XRMESXSI ` 𝖢𝖺𝗌𝗍𝗅𝖾'𝗌 𝚱𝗂𝗇𝗀 .
Mostrar más2 954
Suscriptores
Sin datos24 horas
-77 días
-2830 días
Archivo de publicaciones
سناریوهایی که میزارید خیلی عالین
واقعا پیشرفتو توی قلم نویسنده ها میشه دید
فعالیتتون هم خیلی خوب و درسته
امیدوارم تا وقتی یکیو پیدا کنم اینارو باهم بریم چنلتون باشه هنوز🥲
باتم کشیش تازه کاری بود که همیشه توسط دوست هاش مسخره میشد و از این وضعیت بشدت کلافه و عصبی شده بود بخاطر همین وقتی دوست هاش بهش گفتن که حتی نمیتونه از یه ادمم اعتراف بگیری تصمیم میگیره به جای یه ادم از یک خوناشام اعتراف بگیره تا برای همیشه دهن دوست هاش رو ببنده.
اون شب رو به جنگل میره تا بتونه خوناشامی پیدا کنه و ازش بخواد حتی برای ظاهرسازی بیاد و اعتراف کنه ، وقتی که کاملا نا امید تصمیم به برگشت میگیره از پشت تاپ که خوناشام اصیلی بود بهش حمله میکنه، باتم که پیش بینی این شرایط رو کرده بود ، گردنبند نقره ی خالصی از جیبش بیرون میکشه و تاپ رو باهاش تهدید میکنه ؛ تاپ که اصلا دلش سوزش وحشتناک نقره رو نمیخواست بدون حرکت سرجاش میمونه تا باتم فرار کنه ولی برعکس انتظارش باتم لباسش رو کنار میزنه تا تاپ بتونه خونش رو بمکه و در ازاش میخواد که بیاد و اعتراف مصلحتی ای بکنه. تاپ که از این پیشنهاد بدش نميومد قبول میکنه و قراری برای فرداشب میزارن البته بعد از خوردن خون شیرین باتم.
تاپ فرداشب درست تایمی که مطمئن بود تمام افراد کلیسا هستن به اونجا میره و با رفتن به اتاقک اعترافِ باتم خواسته ی باتم رو انجام میده، اما یچیزی فراتر از تهدید تاپ رو به اونجا کشونده بود اون هم اندام بی نقص باتم که عطش درون تاپ رو زیاد کرده بود ، تاپ ساعت های طولانی ای داخل اتاقک میمونه تا تمام افراد از کلیسا خارج بشن و درست وقتی اخرین نفر از در به بیرون میره با کنار زدن اون دیوار چوبی باتم رو زیر تنش حبس میکنه و با کنترل ذهن باتم هدف اصلیش رو تبدیل به خاطره ای شیرین میکنه.
﹙🍁﹚ t.me/PixieHalllow
﹙#Gay﹚
چون رول رفتن صددرصد بستگی به نویسنده نداره
50 درصد نویسنده . 50 درصد پلیر .
پس اگه رولتون اونقدر قوی نیست که نتونستید با یکی از سناریو ها ارتباط بگیرید گردن نویسنده نندازید
بچه ها .
اگه با موضوع یه داستان اخت نگرفتید و نتونستید رول برید دلیل نمیشه بیایید تو بات بگید سناریوش فلان .
کسی مجبورتون نکرده با سناریویی که خوشتون نیومده رول برید ،
تو چنل بالغ بر 300 مدل سناریو هست . پس اگه یکیش براتون جالب نبوده نیایید بگید مسخره ،
بعدم هیچ کدوم از سناریو از نظر روند داستانی کم ندارن . اگه نتونستید رول برید و داستان سازی کنید تقصیر نویسنده نیست ، تقصیر خود پلیر عه
تاپ مکانیک بود و بخاطر تخصص و علاقه اش بیشتر روی ماشین های مسابقه ای کار میکرد . به کار خوبش شناخته شده بود و کمپانی های معروفی برای بستن قرارداد باهاش به محل کارش میرفتن اما اون هیچکدوم و قبول نمیکرد چون معتقد بود با این کار دیگه آزادی ای که توی کار داشت و از دست میده
باتم هم راننده یکی از همون کمپانی های رد شده بود بخاطر نقض ماشینش نتونسته بود توی یکی از مسابقه ها برنده بشه و خودش شخصا برای دیدن تاپ رفته بود و این برای تاپی که همیشه مسابقه های باتم و دنبال میکرد و فنش بود یه موفقیت بزرگ بود
- فکر نمیکردم انقدر بداخلاق باشی بلوندی
+ اگه یه نفر درخواستم و قبول میکرد و باعث باختم نمیشد میتونستم خوش اخلاق تر باشم ﹙🏎﹚ t.me/PixieHalllow ﹙#Gay﹚
توی دوره ای که کره جزو مستمره های ژاپن بود . یه زن بیوه جاه طلب و منفعت طلب با اغفال کردن افسرای ژاپنی و گاهی فروش نقشه های کره برای خودش جایگاه و پول کسب میکرد
اون شده بود جزو پولدار ترین و قدرتمند ترین سیاستمدار های کره که قدرت زیادی توی صحبت کردن و وادار کردن بقیه به کاری داشت
روزی که کره تونست از زیر سلطه کشور ژاپن دربیاد همه چیز برملا شد و قدرت سیاسی و جایگاه اون زن از بین رفت و نزدیک بود به عنوان جاسوس و فردی که کشورشو فروخته به ژاپن تبعیدش کنن ولی یکی از افسرای رده بالا اونو گردن میگیره و میگه که سعی میکنه از نظر شخصیتی درستش کنه
باتم توی عمارت تاپ مونده بود و باید با سختگیری هاش کنار میومد درحالی که غرور شدیدی داشت ، اونا قراردادی بسته بودن که همسر هم باشن تا زمانی که انگشت اتهام از روی باتم کنار بره و این کار اونو نسبت به تاپ مدیون میکرد
با وجود این که نمیخواست به ازدواج با تاپ تن داده بود ولی قلب هردوشون توی دام این قرارداد دروغین افتاد
﹙🪭﹚ t.me/PixieHalllow
﹙#Straight﹚
