es
Feedback
‌ ‌ ‌ 𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐

‌ ‌ ‌ 𝚳𝖺𝗀𝗇𝛐𝗅𝗂𝖺 𝖲𝛓𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝛐

Canal cerrado

  ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ 𝟤𝟦 . 𝟨 .𝟣𝟦  ` ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌ @XRMESXSI ` 𝖢𝖺𝗌𝗍𝗅𝖾'𝗌 𝚱𝗂𝗇𝗀 .

Mostrar más
2 954
Suscriptores
Sin datos24 horas
-77 días
-2830 días
Archivo de publicaciones
‌ ‌ ‌ PIXIE–天使 ‌ ﹛ #Sticker ﹜ ‌.𝖼𝗈𝗆 .ᐟ

#Rumi , 𝖡𝖾𝗍𝗍𝖾𝗋 𝖼𝗈𝗆𝖾 𝗋𝗂𝗀𝗁𝗍, 𝖻𝖾𝗍𝗍𝖾𝗋 𝗅𝗎𝖼𝗄 𝗍𝗋𝗒𝗂𝗇’, 𝗀𝖾𝗍𝗍𝗂𝗇’ 𝗍𝗈 𝗈𝗎𝗋 𝗅𝖾𝗏𝖾𝗅 #Pic

#Jinu , 𝖨 𝗐𝖺𝗇𝗍, 𝗐𝖺𝗇𝗍, 𝗐𝖺𝗇𝗍 𝖾𝗏𝖾𝗋𝗒𝗍𝗁𝗂𝗇𝗀 𝖺𝖻𝗈𝗎𝗍 𝗒𝗈𝗎 #Pic

بریم یکم تو وایب انیمیشن کیپاپ هانترز

سین چمل باگ داره؟‌

لطفا ریکتشو از 25 رد کنید

ریکت اینو بیشتر کنید میخوام یه ماجراجویی و سوییت بزارم براتون

نینی رو ریکت میدید؟

اونایی که نمونه رول میخوان ، بخشی از رول گروهی داخل چنل قرار میگیره @TogetherStyle

باید اینو با زنم برم

باتم ، دختر بچه ی کوچولویی بود که به خاطر خونواده ی بد سرپرست ، بین پرورشگاه ها دست به دست میشد و همیشه نگاهش به در بود تا روزی که یه نفر بیاد و اون رو همراه خودش ببره اما به خاطر رفتار های لیتل طورش ، اکثرا ازش دوری میکردن و زندگی بهش نشون داده بود که هیچ وقت هیچ چیز اون طور که میخواد پیش نمیره. همیشه تو خلوتش روزایی رو به یاد میاورد که با دوست بچگیش عروسک بازی میکردن و با اینکه اون دوست ، حدود هشت سال ازش بزرگتر بود ، برخلاف بقیه هیچوقت اذیتش نمیکرد و براش قلدری نمیکرد. اما امروز ، روز مهمی برای باتم بود ...دقیقا روزی که باید به عنوان یه آدم هجده ساله وسایلش رو جمع میکرد تا وارد اجتماع بشه ، یه نفر سرپرستیشو قبول کرده بود ولی حتی خودشم نمیدونست کی قبول کرده مراقب یه نوجوون باشه که تقریبا کامل رشد کرده. با باز شدن در ، دست از جمع کردن وسایلش میکشه و به فرد مقابلش نگاه میکنه. تاپ ، دوستِ بچگیش سرپرستیشو قبول کرده بود اما باتم با دیدن نگاه دخترِ مقابلش که با بچگیشون خیلی فرق کرده بود ، میفهمه همه چیز هم قرار نیست عالی پیش بره ، اما حداقل باید سعی میکرد به کسی که حالا دیگه مادرشه اعتماد کنه t.me/PixieHalllow 〞#Lrsbian
‌፥ 🍭 ˖ #LittleSide ,#Drama